صفحه اول | آشنایی | ارسال بفرمایید | دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ ساعت : ۹:۳۱:۳۲
 
 
 
اخلاق عاشوراییان
قرب الهی با شعر و موسیقی
اهميت فرهنگ
محبت و معرفت دو بال متوازن یکدیگر(قسمت آخر)

گفتاری از سید مجتبی حسینی (قسمت آخر)

روز قيامت تنها كالايي كه با خودمان مي بريم و قدرش را هم نمي دانيم قلبمان است. اگر كسي كه خانه مي سازد پنج سانت به خانه مجاور تجاوز كند هر چه دادگاه است زير پا مي گذارد، تا حقش را بگيرد. يا اگر با ماشين تصادف كند يا خطي روي ماشين بيفتد، مدعي است و شرعاً هم حق دارد. اگر كسي تنه اي به او بزند مي گويد اين چه وضع راه رفتن است. اما تنها كالايي كه مهمترين كالاي ماست كه با آن زنده ايم و با آن مي ميريم و با آن روز قيامت محشور مي شويم، قلب ماست. و هر كسي اين همه تجاوز به آن مي كند و ما خبر نداريم و اصلاً مراقب آن نيستيم. بي رودربايستي. قلب ما در اختيار هر كسي است. اگر قلبت را مي پايي بدان كه هر كتابي به يك بار خواندنش نمي ارزد. چه كسي گفته كه هر كتابي به يك بار خواندنش مي ارزد. هر فيلمي به يكبار ديدن مي ارزد؟ و هر صوتي به يكبار شنيدنش مي ارزد؟ اين قلب است. مثل اين است كه بگويي هر آشغالي به يك بار خوردنش مي ارزد. آشغال را كه خورد- معذرت مي خواهم- تهوع مي كند و بيرون مي ريزد. اما اثري كه توي قلب رفت، ديگر رفته است. ماها اينقدر نسبت به حق قلبمان حساس نيستيم آيا هرگز گفته ايم كه آقاي گوينده شمايي كه اينجا صحبت مي كنيد اين حرفها قلب مرا مكدر مي كند، يك حرفي بزن- حالا كه اينجا آمده ايم- قلبمان نشاط پيدا كند، قلب من تشنه چيز ديگري است.

چند چند از حكمت يونانيان

حكمت ايمانيان را هم بخوان

لوح دل از فضله شيطان بشوي

اي مدرس درس عشقي هم بگوي

ايها القوم الذي في المدرسه

كلما حصلتموه وسوسه

فكر كم ان كان في غير الحبيب

مالكم في النشأه الاخري نصيب

استغفار كن از اين چيزهاي كه توي قلبت ريخته اي، فرمود عرش من گنجايش مرا ندارد. «ولكن وسعني قلب عبدي المؤمن» ولي در قلب مؤمن گنجايش دارد. «قلب المؤمن عرش الرحمان» آن وقت اين قلب را تو آلوده اش مي كني . امير المؤمنين عليه السلام فرمودند: «نشستم در خانه قلبم، و هر چيز و هر كس كه غير خدايي بود به ان راه ندادم» اگر كسي يك دقيقه بي اجازه به خانه شما بيايد يا يك تجاوز به حريم خانه ات بكند، صدايت بلند مي شود. پس چرا قلبت را نمي يابي. قلب با اين مواردي كه هر روز توي آن مي ريزي، سازگار نيست. اين قلب تنها به دنبال يك چيز است «انما وليكم الله و رسول و الذين آمنوا و يقيمون الصلوه و يؤتون الزكاه و هم راكعون» وقتي اين آيه در مورد امير المؤمنين نازل شد ديديدكه حضرت رسول صلي الله عليه و اله و سلم خيلي خوشحال است و خدا را شكر مي كند. وقتي پرسيدند، فرمود: به خاطر اينكه محبت علي و ايمان را دو بال نجات قرار داده است. «الحمدلله الذي جعل الايمان و محبه علي سببين» دو چيز را سبب نجات قرار داده است و سيد الشهداء سلام الله عليه به زبان حال به حرّ گفت كه اي حرّ ، خطا كردي اما خطاي تو از نفس بود از دلت نبود. اگر گرفتاري هنوز به قلب نرسيده باشد هنوز اميد نجات هست، مي شود كه آدم بازگردد، ولي وقتي «ختم الله علي قلوبهم» شد ديگر نمي شود كه بازگشت. ريشه همه چيز و بذر همه چيز در قلب است. يك تحول در قلب، آدم را دگرگون مي كند.

عشق بر هر دل كه آتش برفروخت

خار سوداهاي فاسد جمله سوخت

پيغمبر صلي الله عليه و آله مگر در يك جلسه و دو جلسه و ده جلسه و پنجاه جلسه مردم را اصلاح كرد.

اين همه عكس مي و نقش نگارين كه نمود

يك فروغ رخ ساقي است كه در جان افتاد منتها

دل اينها را گرفت،‌‌ افتاد توي دل. لذا وادي محبت در دينداري يك وادي محوري است. كسي كه در محبت كم داشته باشد در معرفت هم نمي تواند به اعلي برسد،‌و كسي كه در معرفت كم داشته باشد محبت به دردش نمي خورد. محبت و معرفت دو بال متوازن هم هستند و بايد هم پاي هم رشد كنند. اگر محبت باشد و معرفت نباشد فايده ندارد. لذا فرمود:«من ارادالله به الخير» يعني اگر خدا يك بنده را دوست داشته باشد، خب چه مي كند؟ يك معامله سنگين و نون و آب داري براي او جور مي كند؟ خير. البته انسان تقاضا مي كند كه او معروف شود؟ خير. همسر خوب قسمت او مي كند؟‌خير. البته انسان تقاضا مي كندكه خدا همسر بهتري به او بدهد ولي دليل محبت خدا اينها نيست. هر كدام از اينها يك راهي براي خودش دارد. «من ارادالله به الخير»يعني اگر خدا يك كسي را دوست داشته باشد، «قذف في قلبه حب الحسين عليه اسلام» محبت ابا عبدالله عليه اسلام را در قلب او مي اندازد. خداوند علي عليه السلام را خيلي دوست داشت، گفت اي علي، به تو حسين را مي دهم . يكي از معاني او اولوالعزم همين است. هر پيغمبري را كه خدا خواست به او درجه بيشتري بدهد «قذف في قلبه حب الحسين» محبت حسين را در دل او مي اندازد.

زكريايك عمر عبادت كرده و حالا دل آماده شده تا آن آتش را در آن بيندازي. جبرئيل مي آيد و مي گويد چه مي خواهي، مي فرمايد جوائجي دارم ذكري به من ياد بده. مي گويد بگو خدايا به حق محمد صلي الله عليه و اله و سلم به حق علي عليه السلام به حق فاطمه سلام الله علیها به حق حسن عليه اسلام به حق خسين عليه اسلام. خدا را اين اسمها قسم بده، كارت درست مي شود. دفعه بعد جبرئيل مي آيد و مي گويد در چه وضعي هستي، مي فرمايد اين چه بود كه به من ياد دادي. هر وقت مي گويم كه خدايا به حق پيغمبر آخر الزمان سبك بار مي شوم، هر وقت مي گويم خدايا به حق علي هر چه غم دارم از يادم مي رود، هر وقت مي گويم به حق فاطمه اصلاً يك حالت ديگري پيدا مي كنم، هر وقت مي گويم به حق حسن دگرگون مي شود. اين پنجمي كيست؟ جبرئيل مي گويد: چطور؟ مي فرمايد: هر وقت مي گويم الهي به حق الحسين انگار كه غم همه عالم را يكجا در خود دارم! اين اسم چيست كه دل مرا مي لرزاند! جبرئيل مي گويد: آيا طاقت داري كه بگويم. مي فرمايد: بگو. مي گويد اين پسر پيغمبر آخر الزمان است و داستان را تعريف مي كند كه اين طور مي شود. تشنه، تنها، غريب. بي احترامي مي كنند و آن طور شهيدش مي كنند. زكريا گريه مي كند و مي فرمايد حالا فهميدم كه از خدا چه بخواهم. خدايا بچه اي به من بده تا او را پيش مرگ بچه پيغمبر آخر الزمان كنم. «بسم الله الرحمن الرحيم . كهيعص. ذكر رحمت ربك عبده زكريا. اذ نادي ربه نداء خفيا»

خداوند از اين دو نفر به عنوان يك انسان نام برده است. يكي يحيي و يكي حسين بن علي عليه السلام. هر دو، مدت حمل شان شش ماه بود، هر دو موقعي كه مادرشان باردار بود با نگراني باردار بودند «حملته امّه كرهاً» اين ديگر نگراني ندارد «و وضعته كرها» و موقعي هم كه زايمان مي كند مجلس عزا به پا مي شود! كيست وقتي كه به دنيا مي آيد مجلس عزا به پا مي شود. «و حمله و فصاله ثلاثون شهرا»

السلام اي تشت يحیي دامنت

السلام اي مسجد الاقصي تنت

السلام اي كاشف كوه كليم

السلام اي وارث نوح نسيم

مادرت گل بود و اصلت نور بود

از تو جرم جاهليت دور بود

لذا مي فرمايد هر كس را كه خدا دوستش داشته باشد «قذف في قلبه حب الحسين» «قذف» يعني انداختن ، پرتاب كردن، يعني اينكه احتياج به مراحل ندارد، يك مرتبه اي است، دفعي است، تدريجي نيست.

صوفي مجلس كه دي جام و قدح مي شكست دوش به يك جرعه مي، عاقل و فرزانه است گـريه شـام و سحر شـكر كـه ضـايـع نـگشت قطــره بـاران مــا گــوهــر يــك دانـه است خدا هر كس را كه دوست داشت، با او اين كار را كرد. زكريا را دوست داشت اين كار را كرد. آدم را دوست داشت اين كار را كرد. نوح و عيسي را دوست داشت اين كار را كرد، در مورد همه پيغمبرها اين كار را كرد. «من ارادالله به الخير قذف في قلبه حب الحسين».

تاریخ: شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت : ۱۳:۴۹:۲۳

صفحه اصلی

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک(email):
وب سایت(web):
خصوصی ارسال شود
متن نظر: