گفتاری از سید مجتبی حسینی (بخش پنجم)
محبت يكي از فراگيرترين موضوعاتي است كه همه انسانها را مي تواند تحت پوشش خودش قرار دهد و يكي از زوايايي كه بر اساس اين زاويه مي توان موارد مطرح شده در ديانت را بررسي كرد، زاويه محبت است. معاني بسياري از موضوعات و خصوصاً مزه و معناي رفتارهايي كه در بزرگان دين مي بينيم. در وادي محبت قابل لمس كردن و درك كردن است. كانون اين محبت حضرت حق جل و علي است. وقتي كسي محب خدا شد محبوب خدا هم مي شود و وقتي محبوب خدا شد، محبت كردن به او و محبت داشتن به او هم، محبت به خداست. «المحب في الله محب الله» كسي كه كسي را، جايي را يا زماني را براي خدا دوست مي دارد، او در واقع دوستدار خداست. «و المحبوب في الله حبيب الله» و كسي يا چيزي هم كه در راه خدا دوست داشته مي شود، خودش محبوب خداست، حبيب خداست. در واقع در محبت يك وحدتي مي بينيم كه همه انسانها دنبالش بوده اند، عرفا به نوعي دنبال آن بوده و متدينين به نوع ديگري و انبيا هم در حد ديگري. همه دنبال اين بوده اند كه همه انسانها را سر يك سفره جمع كنند، با يك اسم همه را خطاب كنند آن وادي، وادي محبت است. چون دو طرفش پيدا نيست، محب و محبوب پيدا نيستند، هر دو يكي مي شوند، يگانه مي شوند. لذا در وادي محبت كه بسياري از موضوعات مفهوم پيدا مي كند، محب به دنبال فرصتي است كه با محبوبش گفتگو كند. نه اينكه تكليفش باشد. بلكه نيازش است. احتياجش اين است كه با محبوبش حرف بزند، به دنبال بهانه مي گردد تا با او حرف بزند. موقعي ممكن است اين بهانه دعا باشد، يك موقع گله باشد، يك موقع دردو دل باشد: دل عاشق گله را بونه كنه تا نگاهي به لب و گونه كنه دنبال بهانه مي گردد كه با محبوب حرف بزند، يك بار از باب شكر، يك بار از باب تقاضا، يك بار از باب ثنا و ستايش محبوب. اصلاً براي محب ستايش لذت دارد چون هر چه بيشتر محبوبش را مي ستايد خودش هم بالاتر مي رود، خودش هم ارضاء مي شود و محبوب كل و محبوب اصلي حضرت حق جلي و علي است. و يكي از معاني ولايت، محبت است. و با اين عنايت «الله ولي الذين آمنوا» و باز با اين عنايت «انما وليكم الله» يعني اين است و جز اين نيست كه ولي شما محبوب شما و محب شما خداست. جالب اينكه لغت «ولي» هم جانب فاعلي است و هم جانب مفعولي. «انما وليكم الله» يعني فقط محبوب شما خداست، فقط محب شما خداست. بعد بلافاصله با همان «واو» عاطفه مي فرمايد: «و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوه و يؤتون الزكاه و هم راكعون» كه همه گفته اند منظور علي عليه السلام است. كانون محبت، يك نقطه است و از همين جا، همه شعاعها صادر مي شود. تا انتهاي راه را هم كه نگاه كنيد، همان محبت است. منتها شدت و ضعف دارد مثل نور خورشيد، كه به سيارات نزديك هم مي تابد و به سيارات دور هم مي تابد. همه نور است و تفاوتي هم ندارد. تفاوت تنها در دوري و نزديكي است. لذا اگر تفاوتي در محبت باشد، در دوري و نزديكي به كانون محبت است. حال با اين مقدمه انسان به دنبال اين مي گردد كه بگويد اي خدا، تو كه محبت را در دل من كاشتي آيا نمي خواهي وقتي به من بدهي تا با تو حرف بزنم. مي گويند چرا، هر وقت خورشيد آمد وسط آسمان آن وقت اجازه داري كه حرف بزني. به اين وقت مي گويند «اذان» اذان شروع يك تكليف نيست مثل زنگ مدرسه، زنگ مدرسه كه مي خورد يعني كلاس شروع شد. بلكه اذان ساعت «اذن» است، ساعت اجازه است، ساعت آن چيزي است كه تو منتظرش بودي. خداوند به موسي كليم مي فرمايد: «و ما تلك بيمينك يا موسي» يعني اي موسي چه در دستت داري؟ جواب آن يك كلمه است، «عصا» اگر ما باشيم مي گوييم خدايا تو خودت مي داني اين كه سؤال ندارد. اما خدا از ما سؤال كرد، پس فرصت مغتنمي است كه من باب گفتگو را با او باز كنم. به بهانه جواب دادن به خدا، شروع مي كند به حرف زدن. «قال هي عصاي» يعني اين عصاي من است، به آن تكيه مي كنم، با آن گوسفند ها را مي رانم. «ولي فيها مأرب اخري» و باز هم به دنبال واژه و كلمه است تا اين سؤالي كه خدا كرده است، تا به بهانه اين سؤال گفتگو را طولاني كند. آن وقت است كه مي شود «كليم الله» يعني دوست دارد تا با خدا حرف بزند. و اين در وادي محبت معني مي دهد. والا در وادي عقل وقتي خدا مي فرمايد كه چه در دستت است؟ جواب اين است كه: « خدايا عصا» تمام شد و رفع تكليف هم شد و اگر كمي بخواهيد بالاتر نگاه كنيد اصلا معني ندارد كه خدا از موسي بپرسد كه چه چيز در دست توست، خودش مي داند اما خدا هم دوست دارد كه موسي حرف را شروع كند وگرنه خودش مي داند كه در دست موسي چيست. او ما في الضمير را مي داند، چه رسد به اينكه مسئله آشكار باشد. اما خدا مي گويد: حالا وقت صحبت موسي با ما است. «صوتك تشتاقها ملائكتي» كه اين خطاب به سيدالشهدا شد (مي خواهم صداي تو را ملائكه من بشنوند) بهانه مي آورد تا شروع كند با موسي حرف زدن. «و ما تلك بيمينك» يا موسي در دست چه داري؟ تا موسي شروع كند به حرف زدن با خدا. اين لحظه، لحظة وحدت آسمان و زمين. لحظة اتصال زمين و آسمان لحظة اتصال خالق و مخلوق است. اين اتصال را تا كنون هيچ فلسفه و هيچ كلامي و هيچ علمي نتوانسته است طراحي كند. الا در وادي محبت. كه در اين وادي خدا و بنده خالق و مخلوق با هم متصل مي شوند. در عبارت دارد كه شعيب چندين بار از شوق خدا آنچنان اشك بر او جاري شد،به حدي كه بينايي اش را از دست داد، و خدا با همان نگاه محبتي خودش دوباره بينايي را به او برگرداند. آخر سر خطاب آمد كه چرا اينقدر بي تابي مي كني شعيب؟ من كه گفتم تو را بخشيدم، من كه گفتم تو وضعت خوب است. شعيب عرضه مي دارد كه خدايا من از ترس جهنمت گريه نمي كنم، اين التهاب من مال ترس از جهنم نيست، اين التهاب من براي رسيدن به بهشت نيست. وقتي شوق تو و محبت تو در دلم مي افتد مرا بي قرار مي كند. خطاب آمد حالا كه در محبت ما هستي و در مقام محبت به اين درجه رسيده اي بزرگترين بنده زمان خودمان را به خدمت تو مي گماريم چون تو در محبت بالاتر هستي موسي پيامبر اولوالعزم است، مقام نبوتش از شعيب بالاتر است و در مقام محبت هم پايين نيست، اما اينجا سلسله مراتب بر اساس دوري و نزديكي به قطب خورشيد است. سلسله مراتب در اين است كه چه كسي بيشتر دلش به التهاب درآمده است. هر چه التهاب بيشتر باشد تشعشع محبت بيشتر مي شود. آن دلي كه بيشتر ملتهب شود بيشتر تشعشع دارد. و شعيب چون ملتهب تر است. چون نوراني تر است در وادي محبت، خدا مي فرمايد: «ساخدمك و كليمي» يعني موسي بندة خودم، هم صحبت با خودم، كليم الله را مي آورم تا خدمتگزار تو باشد. موسي به در خانه شعيب مي رود و مي گويد كه خدا ما را به در خانه شما فرستاده است. چه كار داريد، تا انجام دهم. او مي گويد من كاري ندارم. مي گويند كه خدا مرا فرستاده است. شعيب مي گويد من يك سري گوسفند دارم، حالا كه قرار است كاري بكني برو و اين ها را بچران. موسي نبي با آن عظمتش چوپان شعيب مي شود! شعيبي كه محب خداست. بعد مي فرمايد كه مي خواهم به توي موسي يك ترفيع بدهم بيا و شعيب را وصلت كن، دختر شعيب را به عقد موسي درمي آورد. پس يك سلسله مراتبي مستقل از همه قال و قيل ها و مستقل از همه هياهوها در عالم هست.
فوق العاده بود.خوشحالم که برا اولین بار از آقای حسینی در جایی چیزی دیدم(البته بغیر از سایت خودشون)انقدر مطلب از ایشون کم نقل میشه که کم کم داشتم به این نتیجه می رسیدم که چنین شخص بزرگواری توهمی بیش نیست.
نام:مه لقا خوئینی | چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۰ | ۲:۲۲:۰۴