گزیده بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی
بیست و سوم خردادماه 90
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
…
من در مورد اهميت فرهنگ لازم نيست چيزى عرض بكنم؛ همهى شماها فرهنگى هستيد و جزو نخبگان هستيد و واقفيد به اينكه چقدر مسئلهى فرهنگ در يك جامعه اهميت دارد. ما هم بارها عرايضى عرض كرديم. به طور خلاصه اينجور ميتوان گفت كه فرهنگ يك ملت و يك كشور، در حقيقت شاكلهى معنوى اين ملت است. يعنى اگر ما در يك كشور، وضع اقتصادى، نظام اقتصادى و نظام سياسى را شاكلهى جسمى براى يك ملت بدانيم، روح اين مجموعه عبارت است از فرهنگ. در حقيقت فرهنگ است كه هويت و شاكلهى معنوى يك ملت را معين ميكند. طبعاً اين فرهنگ، شاخصهاى مصداقى دارد. شاخصهاى مصداقىاش عقايد است، اخلاق است، آداب است، رفتارهاى اجتماعى است، رفتارهاى فردى است، خلقيات و خصال ملى است؛ اينها شاخصهاى آن هويت معنوى است. از روى اين شاخصها ميتوان كشف كرد و شناخت كه اين ملت هويتش چيست، شاكلهى معنوىاش چيست، شخصيت اين ملت كدام است. حتّى اگر چنانچه فرض كنيم در زمينهى شكل سياسى يا شكل اقتصادى دچار مشكلاتى باشد، اما فرهنگ غنى و عميقى داشته باشد، اين ملت، بالقوه ملت مقتدرى است. اين كه ما به مواريث فرهنگى اهميت ميدهيم، به خاطر همين است. مواريث فرهنگى، آن ذخيرهها و گنجينههائى هستند كه در يك جامعهاى حفظ ميشوند. يك وقت ممكن است ساختمانى خراب شود، فرو بريزد، يا سست شود؛ اما آن گنج، آنجا محفوظ است. وقتى اين گنج در آنجا بود، به بركت اين گنج ميتوان آن ساختمان را بازسازى كرد. يعنى براى يك ملت، ويرانى و خرابى ظاهرى، دليل ويرانى و نابودى حقيقى و نهائى نيست. آنچه كه دليل ويرانى نهائى است، ويرانى فرهنگى است. اگر چنانچه يك كشورى از لحاظ فرهنگ - يعنى از لحاظ علم، از لحاظ عقيده، از لحاظ اخلاق، از لحاظ رفتارها، از لحاظ خصال و خلقيات مدنى - وضع نابسامانى داشته باشد، وضع منحطى داشته باشد، اين ملت ورشكسته است؛ ولو حالا ظاهراً هم يك شمايل و شاكلهى مقبولى داشته باشد؛ ليكن باطن خراب شده است، ويران شده است و با يك حادثه از بين ميرود و ديگر قابل بازسازى نيست؛ برخلاف آن وقتى كه اين ذخيره را داشته باشد. اهميت فرهنگ اين است.
خب، براى اينكه اين شاكله حفظ شود، يا اگر نقصى دارد، تكميل شود، يا اگر رخنهاى در آن هست، فسادى در آن هست، برطرف شود و به اصلاح تبديل شود، طبعاً در جامعه اقطاب اثرگذارى وجود دارند. روشنفكران جامعه، نخبگان جامعه، علماى دينى، فعالان سياسى، و در رأس همه، حكومت و دولت - دولت به معناى عام، به معناى حكومت - اينها آن اقطاب تأثيرگذار هستند؛ اينها ميتوانند فرهنگ را منحط كنند، يا تضعيف كنند، يا تقويت كنند، يا ترميم كنند، يا بعكس مجروح كنند و در آن خلل وارد كنند. حقيقتاً اينجورى است؛ يعنى ميتوان فرهنگ يك ملت را، حتّى در بخشهائى كه مربوط به خصوصيات اقليمى است - چون بخشى از فرهنگ يك ملت، از اقليم، از آب و هوا، از موقعيت جغرافيائى، از جغرافياى سياسى سرچشمه ميگيرد - در بلندمدت تغيير داد. آن كه ميتواند تأثير بگذارد و به سمت مثبت يا به سمت منفى تغيير بدهد، همين قطبهاى اثرگذارند؛ كه علما هستند و نخبگان هستند و روشنفكران هستند و حكام هستند. «النّاس على دين ملوكهم» ناظر به همين معناست و شواهدش در تاريخ زياد است. در كشور خود ما، در تاريخ خود ما هم اين هست.
خب، اين حقيقت، ما را در مقابل يك مسئوليت عظيمى قرار ميدهد. ما يك نگاهى بكنيم به وضع كشورمان، به وضع جامعهمان؛ آيا فرهنگ جامعه، آن فرهنگ مطلوب و منظور نظر انقلاب عظيم اسلامى هست يا نيست؟ اگر چنانچه نقصى وجود دارد، خللى وجود دارد، نارسائىاى وجود دارد، بايد اين نارسائى را اصلاح كرد. كى اصلاح كند؟ طبعاً در درجهى اول، ما هستيم؛ يعنى من و شما. شما نخبگانى هستيد. مجموعهى شما هم يك ركنى از اركان نظام اسلامى است. يعنى شوراى عالى انقلاب فرهنگى يك بخشى از نظام است با يك اقتدارى و تسلطى از لحاظ قانونى، كه ميتواند امر كند، نهى كند، باز بدارد، اقدام كند. بنابراين مسئوليت سنگين است. من همهى همتم در اين بيان اين است كه اهميت كار را مجدداً گوشزد كنم.
خب، امروز به واقعيت كه نگاه ميكنيم، مىبينيم نه، حقاً و انصافاً اختلالهائى وجود دارد. البته من اين را به شما بگويم، بارها هم در اعلانهاى عمومى گفتهام - كه همان عقيدهى قلبى و عميق خود بنده است - من به اين نسل جوانِ خودمان خيلى اعتقاد دارم. من معتقدم با اين همه عوامل مخرب، در عين حال نسل جوان ما نمايشهاى دينى و اعتقادىاش بمراتب عميقتر، جذابتر و پرمغزتر و پرمعناتر است. حالا همين روزها، روزهاى اعتكاف است؛ ماه رمضانش يك جور ديگر، ايام توسلات يك جور ديگر، نوع ورودشان در ميدانهاى مقابلهى نظام با دستگاههاى بينالمللى يك جور ديگر است. بنابراين هيچگونه اختلالى در اعتقاد بنده نسبت به اين مردم و به اين جوانها به وجود نيامده و انشاءاللَّه به وجود نخواهد آمد؛ ليكن واقعيتها را بايد نگاه كرد و ديد. ما ظرفيتمان بيش از اينهاست، ما توانائىمان بيش از اينهاست. ما بايستى كارى كنيم كه اخلاق اسلامى در جامعه رائج شود. وقتى ميگوئيم انقلاب اسلامى، خب، اسلام يك بخشش اخلاق است. پس بايستى رسالت اخلاقى انقلاب در جامعه تحقق پيدا كند.
يك بخش هم مربوط به عقايد و باورهاست. اين عقايد و باورها بايد در عمق جان مردم ما رسوخ و نفوذ كند. همين عقايد است كه ما را به ميدان مىآورد و در ميدان نگه ميدارد. اين عقايد بايد روى رفتارهاى ما اثر بگذارد. جامعهى ما بايد جامعهى گناه نباشد. گناه بايد در جامعه روزبهروز كم شود. گناه موجب ميشود كه ما نتوانيم در مقابل دشمن بزرگ خودمان - كه شيطان انس و جن، دشمن ماست - مقاومت كنيم؛ «انّ الّذين تولّوا منكم يوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما كسبوا»،(1) يا در آيهى ديگر: «ثمّ كان عاقبة الّذين اساؤا السّواى ان كذّبوا بأيات اللَّه».(2) عمل بد، به عدم استقامت در ميدان منتهى ميشود. عمل بد، به تغيير باورها منتهى ميشود؛ «ان كذّبوا بأيات اللَّه». ما تعجب ميكنيم گاهى اوقات وقتى مىبينيم عقايد افراد دگرگونى پيدا ميكند. حالا به عامهى مردم و به متن جامعه خيلى كارى ندارم؛ انسان گاهى روى نخبگان نگاه ميكند، وقتى يك خرده تفحص ميكند، مىبيند كه اين مربوط ميشود به همين آيهى شريفهى «انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما كسبوا». يك پوسيدگى در دندان به وجود مىآيد، به آن نميرسيم، يك وقت مىبينيم زير يك چيز سختى دندان شكست؛ ميفهميم ظاهر خوبى داشته، اما پوك بوده. انسان يك شكستگىهاى اينجورى را مشاهده ميكند. خب، اينها همهاش مربوط به فرهنگ است. جمع شما دوستان عزيز، متصدى اين مسئوليت بزرگيد. اين بارِ سنگين بر دوش شماست. يعنى شما اينجا در يك قرارگاه اصلى ايستاديد، براى پشتيبانى اين مبارزهى عظيم. بخشى از اين، مربوط به مسائل علم است - كه حالا اشاره كردند، بنده هم تأييد ميكنم، تقدير ميكنم - همين نقشهى جامع علمى يا آنچه كه در مورد دانشگاهها اتفاق افتاده. بخش تعليم، يك بخشى از اين كار بزرگ است، منتها همهى اين كارِ بزرگ نيست. بخش تربيت هست، بخش مربوط به خانواده هست، بخش زن و مرد هست، مسائل گوناگون اخلاقى هست، ارتباطات اجتماعى هست، همكارى و تكافل اجتماعى هست؛ حسن ظن افراد به يكديگر، در مقابل سوءظن افراد نسبت به يكديگر هست؛ بددلى و بدخواهى نسبت به يكديگر، در مقابل خيرخواهى و خيرطلبى براى يكديگر هست؛ اينها مسائلى است كه در زندگى اجتماعى ما وجود دارد. يا همين مسئلهى تنبلى اجتماعى كه ايشان گفتند، كه من يك وقتى هم قبلاً روى اين خيلى تكيه كردم. احساس تلاش، احساس مسئوليت در كل جامعه و عناصر جامعه، اينها چيزهائى است كه اگر كمبودهائى در آن وجود دارد، مربوط به اختلال فرهنگى است؛ اينها بايد برطرف شود. كى بايد برطرف كند؟ دستگاههاى ميدانى. كى بايد سياستگذارى كند، پشتيبانى كند، هدايت كند؟ شما. يعنى اينجا يك چنين قرارگاه عظيمى است.
….
يك نقشهى مهندسى فرهنگى لازم است. ما وضع فرهنگى مطلوب كشور را تصوير كنيم و اجزاء متشكل آن را در مقابل خودمان ترسيم كنيم، بعد ببينيم كجاها اولويت دارد، كجاها احتياج به مراقبت بيشتر دارد؛ به آنجاهائى كه در اين مدت مغفولعنه باقى مانده، برسيم و مسئله را دنبال كنيم؛ يك جاهائى سرمايهگذارى بيشترى لازم دارد، به اينها توجه كنيم. اين، مهندسى فرهنگى است؛ كه خب، كار سختى است؛ از نقشهى جامع علمى سختتر است. به همين دليل هم كه كار سختترى است، كمتر پيش رفته. الان چند سال است كه در شوراى عالى انقلاب فرهنگى مسئلهى مهندسى فرهنگى مطرح است؛ حالا تازه آقاى دكتر مخبر گزارش ميدهند كه اين موضوع، مورد بحث است! بايستى به اين مسئله پرداخت؛ مسئلهى مهمى است.
يا همين بحث آموزش و پرورش و تحول نظام آموزشى كشور؛ اين هم يك سند بالادستى لازم دارد. تحول، معناى خودش را دارد. تحول، يعنى در بعضى از موارد، زير و رو شدن. اصلاحات، مورد نظر نيست - كه يك بخشهائى مثلاً كم شود، زياد شود - واقعاً يك تحول لازم است. علتش هم واضح است: چون نظام كنونى آموزش و پرورش، يك نظام وارداتى است؛ حالا وارداتىاى كه به يك معنا بومىسازى هم شده، اما شاكله، شاكلهى وارداتى است. نه اينكه ما بخواهيم هرچه وارداتى است، رد كنيم؛ نه، ما خيلى چيزها را وارد ميكنيم، از آن هم استفاده ميكنيم، خوب هم هست؛ اما آنچه كه نامطلوب است، تبعيت است. تبعيت بد است؛ اما گرفتن و پسنديدن و به كار بستن، چيز خوبى است؛ هيچ اشكالى ندارد. ما الان از پيشرفتهاى فناورى غربىها داريم استفاده ميكنيم. البته با خيلىهاش هم آنها راضى نيستند، دندشان هم نرم؛ ولى ما استفادهى خودمان را خواهيم كرد، بيشتر هم استفاده ميكنيم. بنابراين استفاده كردن مهم نيست، منتها تبعيت بد است. تبعيت چيز نامطلوبى است. در قرآن و در آيات متعدد، نتيجهى تبعيت، ضلال است؛ «يضلّوك عن سبيلاللَّه».(3) نبايستى تبعيت كرد؛ بايستى نگاه كرد، آنچه را كه خوب است، پسنديد. ما تبعيتاً نظام كنونى آموزش و پرورش را قبول كرديم. يعنى يك چيزى را عمل ميكردند، دادند به ما، ما هم قبول كرديم. حالا آنها خودشان در همين نظام، تغييرات فراوانى به وجود آوردند. بعضى از تغييرات آنها در جهت آن چيزى است كه براى ما از قديم بومى و سنتى هم بوده. ما نه، چسبيديم به همان شكل قديمىاى كه از آنها گرفتيم؛ و اين شده براى ما يك سنت. بنابراين يك تحول لازم است. البته تحول - همين طور كه اشاره كردند - احتياج دارد به اين كه ما فلسفهى آموزش و پرورش را بدانيم، وضع كشور را بدانيم، نيازهاى آينده را بدانيم. بر اساس اينها بايد افراد صاحب فكر و به اصطلاح «راهبردنگران فرهنگى» - به تعبير رائج، استراتژيستهاى فرهنگى - بنشينند و راه حلهاى اساسى پيدا كنند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته