مهدی نصیری / ارزیابی انتقادی مسأله «پیشرفت غرب» و «عقبماندگی شرق و جهان اسلام»
آیا بین امام صادق (علیهالسلام) و مدرنیته نسبتی وجود دارد؟ آیا امام صادق (علیهالسلام) و تعالیم و شاگردان آن امام همام در شکلگیری علوم مدرن نقشی داشتهاند؟ آیا جابر بن حیان را که مشهور است از شاگردان آن حضرت بوده است باید یکی از ریشههای تاریخی مدرنیته و علم مدرن دانست؟ آیا اگر امام صادق (علیهالسلام) و یا دیگر امامان شیعه (علیهمالسلام) مبسوط الید میشدند و حکومت را به دست میگرفتند، بنیانگذار علوم و تمدنی از نوع مدرن آن میشدند؟ آیا تمدن مهدوی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) تداوم تمدن مدرن در علم و تکنولوژی با حذف جنبههای فرهنگی و اخلاقی منفی مدرنیته است؟
حقیقت این است که بیش از یک قرن است که صورت مسألهای غلط با عنوان پیشرفت غرب و عقبماندگی شرق و جهان اسلام، چنان ما را در چنبره خود گرفتار کرده است که حتی این روزها که سپیده دم افول و فروپاشی دنیای مدرن آشکار شده است و صدای خرد شدن استخوانهای غرب پیشرفته در همه عرصهها قابل شنیده شدن است، باز همچنان حول و حوش آن به قلمفرسایی و سخنرانی و... مشغولیم و خوف آن میرود روزی که خبر فروپاشی بلوک غرب مانند آنچه درباره بلوک شرق رخ داد، توسط رسانههای داخلی و خارجی اعلام میشود، فیالمثل مهمترین رویداد داخلی ما خبر برگزاری کنفرانسی داخلی یا بینالمللی در دانشگاه و یا حوزه و یا ترکیبی از نخبگان این دو در تهران و یا قم! با موضوع بررسی علل پیشرفت غرب و عقبماندگی شرق و کشورهای مسلمان و راههای جبران این عقبماندگی باشد!
راستی اینهمه عقبماندگی از واقعیات مشهود عالم برای نظام و کشوری که خود سهمی به سزا در کلافه کردن نظام سلطه مدرن و تسریع در فروپاشی سیاسی و تمدنی آن داشته است، زیبنده است؟
حقیقت این است که از افتخارات آیین اسلام و تشیع و حتی برخی دیگر از تمدنهای شرقی این است که هیچ سهمی در ظهور مدرنیته و علوم و تکنولوژیهای مدرن نداشتهاند و این تمدن بحران زده و بحرانزا محصول الحاد و خود بنیادی معرفتی و اعتقادی غربیهای بریده از تعالیم وحیانی و آسمانی، و مستغرق در اندیشههای اومانیستی و ساخته و پرداخته بشر بریده از وحی و دین است.
نه تنها در آثار امام صادق (علیهالسلام) و بلکه اساسا در آموزههای قران و اهلبیت (علیهمالسلام) نشانی از تأیید و یا توصیه به مبادی و مبانی مدرنیته و علوم و ساختارها و ابزارهای مدرن نیست، بلکه بر عکس مملو از ادله و شواهدی صریح و غیر صریح در رد و تخطئه آن است و آنچه ما را ظرف یک قرن اخیر از این آموزهها غافل کرده است و بدتر آنکه به متمسک شدن به استناداتی سست و ضعیف و تحریف شده به نام دین در تأیید مدرنیته واداشته است، هیمنه و چشمپرکنی مدرنیته و تأثیرپذیری همگان از انگاره سازیهای مدرن در نظام و تعلیم و تربیت جدید و رسانههای مدرن بوده است.
برخی از تلاشهای مستشرقان و مشخصا کتابی با عنوان «مغز متفکر جهان شیعه» با ترجمه ذبیحالله منصوری که در کتابخانه بسیاری از شیعیان اهل مطالعه و نظر یافت میشود، در القای این نظر که امام صادق (علیهالسلام) از طریق یکی از شاگردانشان به نام جابر بن حیان در بروز علوم مدرن نقش داشتهاند، بسیار مؤثر بوده است. عنوان یکی از فصول کتاب مذکور ـ که بنا به گفته مترجم تألیف گروهی از مستشرقان اروپایی است ـ این است که «آیا عصر تجدد در علم را امام صادق بهوجود آورد؟»
نویسندگان در سراسر کتاب تلاش دارند ضمن تکریم و تجلیل از امام صادق (علیهالسلام)، او را نهایتا نابغهای دانشمند ـ و نه امامی معصوم و متصل به کانون غیب و علم الهی ـ تصویر کنند که البته تعالیم او در بهوجود آمدن رنسانس علمی غرب هم مؤثر بوده است! بدینترتیب میبینیم این مستشرقین حاضرند با دادن امتیازی خُرد و البته مضحک به شیعه (که همان نبوغ علمی و عالم بودن امام به برخی علوم چون کیمیا و طب است) یک حقیقت بزرگ را که عبارت است از مقام عصمت و اتصال امام به خزانه علم لدنی و الهی انکار کرده و ریشه یک اصل مهم اعتقادی شیعه را زده و نیز یک باطل بزرگ را نیز به کرسی اثبات بنشانند و آن مشروعیت بخشی به رنسانس علمی و تکنیکی غرب با ربط دادن آن با علوم و تعالیم امام صادق (علیهالسلام) و شاگردان او بهویژه جابر بن حیان است که ما پیش از این در همین نشریه پنجره و فصلنامه سمات طی مقالهای با عنوان «جابر بن حیان، واقعیت یا افسانه؟»
اثبات کردیم که شخصیتی به نام جابر بن حیان با این عرض و طول، ساخته و پرداخته مستشرقان است و هیچ کتاب رجالی شیعه ـ بهجز کتاب رجالی آیتالله خویی و ایشان هم به نقل از جرجی زیدان مستشرق مسیحی ـ نامی از شاگردی از امام صادق (علیهالسلام) به نام جابر بن حیان نبرده است. ضمن آنکه گفتیم حتی اگر ثابت شود فردی به نام جابر بوده است و او علم کیمیا و یا طب را از امام صادق (علیهالسلام) آموخته است و غربیها از کتب و رسالههای جابر در رنسانس استفاده کردهاند، این دلیلی بر مشروعیت علوم مدرن و مدرنیته نیست؛ چراکه مدرنیته با دستمایه قرار دادن علوم طبیعی سنتی، آنها را از مسیر اصلیشان خارج کرد. و با تغییر غلط در جهت علم آموزی، علوم مدرن را ابداع کرده و در نتیجه منشأ بسیاری از بحرانهای موجود شد.
در هر صورت، بحث تجدد و مدرنیته از منظر اسلام و اهل بیت (علیهمالسلام) بحث مفصلی است که از عهده این مقاله خارج است اما در اینجا ما به دو حدیث از احادیث امام صادق (علیهالسلام) اشاره میکنیم که مشیر و مشعر به نفی مدرنیته است:
۱- در روایت توحید مفضل، امام (علیهالسلام) به مفضل میفرماید:
«فَکرْ یا مُفَضل فیما اُعْطی الْانْسان علْمَه وَ ما مُنع فَانه اُعْطی جَمیع ما فیه صَلاح دینه وَ دُنْیاه فَما فیه صَلاح دینه مَعْرفَه الْخالق و... کذلک اُعْطی ما فیه صَلاح دُنیاه کالزراعَه وَ الْفراس وَ اسْتخراج اَلْاَرْض وَ اقْتناء الْاَغْنام وَ الْاَنْعام وَ اسْتنْباط الْمیاه وَ مَعْرفَه الْعَقاقیر التی یسْتَشْفی بها من ضُرُوب الْاَسْقام... وَالَتصُرف فی الصناعات وَ وُجُوه الْمَتاجر وَ الْمَکاسب وَ غَیر ذلک مما یطُول شَرْحُه وَ یکثُرُ تعْدادُه وَ مُنع ما سوی ذلک مما لَیس من شَأنه وَ لا طاقَته اَن یعْلَم کعلْم الْغَیب... فَانْظُرْ کیف اُعْطی الْانْسان علْم جَمیع ما یحْتاج الَیه لدینه وَ دُنْیاه وَ حَجَب عَنْه ما سوی ذلک لیعْرف قَدْرَه وَ نَقْصَه وَ کلَا الْاَمْرین فیه صَلاحُه»
«ای مفضل، درباره دانشهایی که [از جانب خداوند] به انسان اعطاء شده و نیز درباره دانشهایی که در اختیار او گذاشته نشده است، اندیشه کن. به انسان، همه دانشهایی که مصلحت دین و دنیایش را تأمین میکند، اعطاء شده است. دانشهایی که به صلاح دین انسان است، عبارت است از: شناخت آفریدگار و... و دانشهایی که دارای مصلحت دنیایی انسان است، عبارت است از: کشاورزی، سوارکاری، استخراج معادن زمین، دامپروری، حفر قنات و چاه، شناخت داروها، صنایع، و انواع تجارت و خرید و فروش و دیگر فنونی که ذکر آنها به درازا میانجامد. و همچنین انسان از علوم و فنون دیگر [غیر از علوم و فنون یاد شده] که در شأن او نبوده و یا ظرفیت آن را نداشته است، ممنوع شده است، مثل دانش به غیب و... پس بنگر که چگونه همه دانشهای مورد نیاز دینی و دنیوی بشر [از سوی خداوند و انبیای او] به او اعطاء شده و دستهای از دانشها نیز به او داده نشده است تا آدمی اندازه و ناتوانی خود را بشناسد که هر دو امر به مصلحت اوست.»
در روایت فوق اولا برخلاف اصول معرفتشناسی مدرن که منشأ علوم را تجربه میداند، علوم دینی و دنیوی را اعطایی از جانب خداوند (و البته از طریق انبیاء) به انسانها میداند و نه محصول تجربه شخصی و تدریجی آنها و ثانیا امام (علیهالسلام) تصریح میکنند تمام دانشهای مورد نیاز دین و دنیای بشر، از جانب خداوند به آنان اعطاء شده است و بعضی از دانشها هم که از مدار مصلحت بشری خارج بوده است، به او داده نشده است؛ مانند علم غیب. این سخن امام (علیهالسلام) بدان معناست که همه علومی که لازمه تأسیس تمدنی مطلوب و متناسب با مصالح آدمی بوده است، به انسان داده شده و آنچه از علوم توسط انبیاء به انسان اعطاء نشده است، (از جمله علوم مدرن) خارج از مدار مصلحت و نیازهای حقیقی انسانها بوده است. و تلاشهایی که در دوران مدرن برای رسیدن به علومی جدید افزون بر علوم اعطایی از جانب خداوند به انسان، صورت گرفته است امری خود سرانه و انحرافی از مسیر علمی وحی و انبیاء بوده است و امروز نیز ما نتایج بحرانی علوم مدرن و تکنولوژیهای محصول آن را با همه گوشت و پوستمان حس میکنیم.
۲- «اَوَحَی اللهُ الی نَبی من الْاَنْبیاء: قُل للْمُؤمنین لا یلْبسوا لباس اَعْدائی وَلا یطْعَمُوا مَطاعم اَعْدائی و لا یسْلُکوا مَسالک اَعْدائی فَیکونُوا اَعْدائی کما هُم اَعْدائی»
«امام صادق (علیهالسلام): خداوند به یکی از پیامبران وحی کرد که به مؤمنان بگو: جامههای دشمنان من را نپوشند، غذاهای آنها را نخورند و شیوههای آنها را [در امور مختلف] به کار نگیرند که در این صورت مانند آنان، دشمن من میشوند.»
در بعضی از کتب روایی که به نقل حدیث فوق پرداختهاند، تعابیر دیگری چون «لاتَرْکبُوا مَراکب اَعدایی» (بر مرکبهای دشمنان من سوار نشوید)، «لا تَشْرَبُوا مَشارب اعدائی» (نوشیدنیهای دشمنان من را ننوشید)، «لاتَسْکنُوا مَساکن اَعْدائی» (در خانههای دشمنان من سکونت نکنید)، «لا تَشاکلُوا بماشاکل اَعْدائی» (به شکل و شمایل دشمنان من در نیایید) و «لا تَدْخُلُواَ مَداخل اَعْدائی» (از ورودگاههای دشمنان من داخل نشوید)، نیز آمده است.
یکی از ادله مهم بر نفی مدرنیته این است که موطن و خاستگاه مدرنیته، غرب ملحد و کافر (و البته شدیدترین نوع کفر که اومانیسم است) بوده است. و لذا اخذ علوم و ابزار و ساختارهای مدرن به معنای تشبه به کفار است که بنا بر مبانی فقه شیعه و سنی حرام است. امام صادق (علیهالسلام) در روایت فوق به این اصل مهم فقهی اشاره کردهاند و همانگونه که از الفاظ حدیث پیداست تشبه به کفار دامنهای بس وسیع دارد و شامل هر امری اعم از دانش و روش و و منش و ابزار وساز و کاری میشود که مبدع آن کفار بودهاند.
آیتالله شیخ ابوالحسن شعرانی درباره مفاد این روایت، توضیحاتی خواندنی دارند. ایشان مینویسد:
عبارت «ولا تَسْلُکوُا مَسالک اَعْدائی» شامل هرگونه مشابهت و همسانی با کفار میشود. دیدگاه متفکران اجتماعی مثل ابن خلدون و نیز دریافت غریزی اهل ورع و تقوی که خطا در آن راه ندارد و از هر شعار و کرداری که متخذ از کفار است تنفر دارد، مؤید مضمون این حدیث است. ابن خلدون میگوید: «تشبه به کفار دلیل ضعف و ذلت و زمینه قبول حاکمیت آنان است.» ابن خلدون وقتی دید مردم مسلمان اندلس رفتارشان مانند مسیحیان شده است، پیشبینی کرد که بهزودی در زیر سلطه کفار قرار خواهند گرفت و پیشبینی او به تحقق پیوست. و اما اهل تقوی از هر کس که به زی کفار درآید، اجتناب میکنند و به او با دیده نفرت مانند نفرت از مرتکبان گناهان کبیره، مینگرند و این بدان جهت است که با الهام فطری دریافتهاند که آنها اسباب خواری مسلمین و نشانه سستی حاکمیت دین هستند، و از همین رو اهل ورع و پرهیز در مقابل هر چیز نو و جدیدی که از سوی کفار میآید مقاومت و مخالفت میکنند اگرچه آنچیز از جهتی نیکو و مفید هم باشد؛ چراکه از جهت دیگر [از جهت انتساب آن به کفار] علامت شر و بدی است.»
اکنون با عنایت به روایت و توضیحات فوق درمییابیم که اخذ هر وجهی از وجوه تجدد اَعم از تکنولوژی و علوم، نظامات آموزشی، قضایی، سیاسی، آداب اجتماعی، معماری، شهرسازی، لباس و... بهمعنای تشبه به کفار و سلوک بر طبق آداب برخاسته از تمدن الحادی و شرکآلود جدید است که البته امروز ممکن است بهدلیل اضطرار بر ما مباح باشد.
علاوهبر دو روایت فوق به روایتی دیگر از امام صادق (علیهالسلام) اشاره میکنیم که در اذهان مدرنیتهزده بسیاری از ما، یکی از ادله اثبات مدرنیته به شمار میرود در حالیکه اینروایت نیز دلیلی دیگر بر نفی مدرنیته است. آن روایت این است:
«اَلْعلْم سَبْعَه وَ عشْرُون حَرْفا فَجَمیع ما جاءَت به الرسُل حَرْفان فَلَم یعْرف الناس حَتی الْیوم غَیرَالْحَرْفَین، فَاذا قام قائمُنا اَخْرَج الْخَمْسَه وَ الْعشْرین حَرْفا فَبَثها فیالناس وَضَم الَیها الْحَرْفَین»
«دانش بیست و هفت حرف است و تمام آنچه فرستادگان الهی آورنده آن بودهاند، تنها دو حرف از آن بوده و تا به امروز بیش از دو حرف آن را نشناختهاند، اما آنگاه که قائم (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را در میان مردم منتشر خواهد کرد و دو حرف موجود را نیز به آن ضمیمه خواهد نمود.»
تلقی مشهور و رایج و البته مدرنیته زده از این روایت این است که: «آنچه تاکنون بشر از علوم، بدان دست یافته است ـ با همه وسعت روزافزون و رو به پیشرفتی که داشته است ـ تنها دو حرف از ۲۷ حرف دانش است که حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) آورنده آن خواهد بود. پس هرگاه حضرت ظهور فرماید، به دانشهای موجود ـ اعم از دانشهای دینی و تجربی و فنی جدید ـ چندین برابر خواهد افزود و آنها را به نهایت پیشرفت و تکامل خواهد رساند.»
واقعیت این است که چنین برداشتی تنها ناشی از آن است که میخواهیم به هر صورت ممکن برای علوم و فنون جدید، تأییدی دینی دست و پا کنیم. با اندکی دقت در مفاد حدیث، درخواهیم یافت که نهتنها کمترین شاهدی بر این برداشت در حدیث وجود ندارد بلکه مفاد آن نافی برداشت مزبور است:
اولا، در حدیث، سخن از علومی است که انبیا معلم و آورنده آن بودهاند و نه علوم و فنونی که محصول تجربیات بشری بعد از رنسانس است.
ثانیا، برخلاف مبانی معرفتشناسی مدرن، منشأ ظهور و بروز علوم، انبیای الهی بودهاند و نه تجربه شخصی بشری در یک سیر تدریجی رو به پیشرفت و...
ثالثا، از روایت فهمیده میشود همانگونه که این دو حرف تا زمان امام صادق (علیهالسلام) افزایش پیدا نکرده است تا زمان ظهور حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) نیز افزایش پیدا نخواهد کرد و این نظر دلیلی روشن بر این مطلب است که اصلا علوم جدید از دایره علوم مورد تأیید حضرت (علیهالسلام) خارج هستند و اگر نه، امام صادق (علیهالسلام) باید به پیشرفت علوم در آینده و قبل از ظهور امام زمان(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) اشاره میفرمودند و فیالمثل میگفتند که چند حرف به این دو حرف، قبل از ظهور با تلاش و کوشش بشری، افزوده خواهد شد و یا آنکه این دو حرف، پیشرفت و تکامل پیدا خواهند کرد.
بر این اساس، مقصود از دو حرف علم، همه علومی است که انبیای الهی حامل و معلم آن به بشریت بودهاند و ۲۵ حرف دیگر، علوم مفید دیگری است که حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) آورنده و نشر دهنده آن، بین بشریت در دوران ظهور خواهد بود و این علوم میتواند شامل علوم معنوی ـ مثل علم تفسیر قرآن و اطلاع از بطون و اعماق آیات الهی و علم به حقایق ملکی و ملکوتی که بشر تا پیش از ظهور نسبت به آنها آگاهی نداشته است ـ باشد و نیز علوم مادی و دانشهایی خارقالعاده مثل طیالارض، حرکت بر روی ابرها، برداشتن حجابهای مادی و قدرت دیدن انسانها از فاصلههای بسیار دور بدون هرگونه ابزاری و دیگر دانشهایی که ما اکنون از کم و کیف آن اطلاعی نداریم، باشد.
ضمنا برای این که روشن شود اساسا علوم و فنون جدید از دایره علوم ستوده موردنظر ائمه (علیهمالسلام) خارج است، در همینجا به روایاتی اشاره میکنیم که از نقصان و فقدان «علم» در آخرالزمان سخن میگویند. این روایات بیانگر آن هستند که ائمه معصومین (علیهمالسلام) علوم جدید را از دایره علوم مثبت خارج میدانند و اگر جز این بود، نباید از فقدان علم و گسترش جهل در آخرالزمان سخن میگفتند؛ بلکه جا داشت سخن از پیشرفت و تکامل علم بگویند. به این روایات بنگرید:
«قال رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم):
لا تَقُوم الساعَه حَتی یقْبَض الْعلْم»
پیامبر گرامی اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم): تا دانش از میان نرود، ساعت [حادثه ظهور] بهوقوع نخواهد پیوست.
«من اَشْراط الساعَه اَن یقل الْعلْم و یظْهَرُ الْجَهْل»
افول دانش و گسترش نادانی، از نشانههای نزدیکی ظهور است
«فی ذکر الائمه (علیهمالسلام): تاسعُهُم الْقائم الذی یمْلَأُ اللهُ الْاَرض نورا بَعْدَ ظُلْمَتها وَعَدْلا بَعدَ جَورها وَ علْما بَعْدَ جَهْلها»
رسول گرامی اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در روایتی پیرامون ائمه معصومین (علیهمالسلام) فرمود: نهمین (فرزند از فرزندان امام حسین (علیهالسلام) قائم (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) است که خداوند توسط او دنیا را بعد از تاریکی، پر از روشنایی؛ و بعد از ستم، پر از عدالت؛ و بعد از نادانی، پر از دانایی میکند.
قال علی (علیهالسلام): یکوُن اذا رُفع الْعلْم وَ ظَهَرَ الْجَهل
امام علی (علیهالسلام): ظهور امام زمان (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) هنگامی است که دانش رخت بربندد و نادانی آشکار شود.
«قال الرضا (علیهالسلام): اذا رُفع الْعلْم من بَین اَظْهُرکم، فَتَوَقعُوا الْفَرَج من تَحْت اَقْدامکم»
امام رضا (علیهالسلام): هنگامیکه دانش از بین شما رخت بربندد، انتظار فرج را از زیر پاهایتان داشته باشید! [یعنی هر لحظه ممکن است حادثه ظهور به وقوع بپیوندد.]