صفحه اول | آشنایی | ارسال بفرمایید | پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۰ ساعت : ۳:۰۳:۳۸
 
 
 
بازخوانی یک گفت‎وگوی سینمایی با مقام معظم رهبری
اخلاق عاشوراییان
قرب الهی با شعر و موسیقی
آینده یک کار تشکیلاتی

مجله فتیان /مصاحبه در موضوع گذشته و آینده مجموعه فرهنگی عاشوراییان اصفهان/شماره 4/بهمن1387

 

      مجموعه ي عاشوراييان چه سالي تاسيس شد؟

در سال 1378، به كمك خداوند و مدد اهل بيت (عليهم السلام).

   يك تحليل رايج درباره ي تاسيس عاشوراييان و مجموعه هاي مشابه اين است كه ظهور و فعاليت اين تشكل ها در حقيقت متاثر از واقعه اي بود به نام دوم خرداد، و تغييرات و تحولاتي كه اين واقعه در فضاي اجتماعي و فرهنگي جامعه در پي داشت. در حقيقت ظهور چنين تشكل هايي پاسخ جريان مذهبي بود به مخاطراتي كه آن دوران حس مي كرد. چه قدر اين تحليل را مورد عاشوراييان قبول داريد؟

خود من خيلي به اين مساله فكر كرده ام. طبيعتا بعد از دوم خرداد و فضايي كه به تبع آن در كشور ايجاد شد، گروه هاي فرهنگي زيادي شروع به كار كردند. اين واقعيت است. يكي از افراد موثر فرهنگي مي گفت: يكي از بركاتي كه عاشوراييان داشت اين بود كه حداقل روح اميد را بعد از دوم خرداد در ميان متوليان فرهنگي شهر اصفهان دميد و نشان داد كه مي شود كار فرهنگي كرد. ما به دوم خرداد رسيده بوديم و به يك فضايي كه ديگر همه چيز در ظاهر بسته شده بود و كار تمام شده به حساب مي آمد. اما بعد ديديم كه نه دوباره آفتاب آمد و هيچ اتفاقي هم نيفتاد و گذشت. بنده قايل هستم به اين كه دوم خرداد خيلي بركات داشت. و از جمله در بحث فضاي فرهنگي، مثبت بود. طبيعتا وقتي اين تاثير براي عموم بوده، براي عاشوراييان هم وجود داشته. الان هم حتي اعتقاد دارم كه اگر فضاي آن چناني وجود داشته باشد، زمينه حداقل براي مجموعه هايي كه فعاليت فرهنگي- ديني دارند،‌ بهتر است و آن ها راحت تر كار مي كنند.

   آقاي ملتجي! بسياري شما را شخصيت محوري و با نفوذ عاشوراييان مي دانند و مي گويند رويكردها و ادبيات اين مجموعه به شدت متاثر از رويكرد و شخصيت شما است. نظر خودتان چيست؟

نه اين گونه نبود! عاشوراييان حركتي بود كه واقعا نقش جمع در آن محسوس بود. در اين سال ها گروه هاي مختلفي را ديديم كه به دلايلي از ادامه ي كار بازماندند. اما در اين مجموعه حركت جمعي ادامه داشته است. در مورد نقش خودم بايد بگويم كه من در فضاي دوگانه اي بودم. يك فضايي در اصفهان، كه در يك پايگاه بسيج بودم و با نسل جنگ ارتباط داشتم. البته در آن پايگاه به دليل شرايط سني، نسل دوم انقلاب سركار بودند و نسل جنگ هم در كنارشان بودند و فضا هم از لحاظ سياسي و فرهنگي فضاي محكم و استواري بود و آدم هاي سرشناسي در آن جا حضور داشتند. من در چنين پايگاهي در پايين شهر فعاليت مي كردم. پايگاهي كه خودش فقط 160 شهيد داشته است. و فضاي كه به دليل بعضي از علايقم با «حوزه هنري» تهران مرتبط شدم. در حوزه هنري آدم هاي قوي اي از لحاظ هنري و فرهنگي بودند، مرتبه ي مسايلي كه در آنجا مطرح مي شد و دغدغه ها و ايده ها خيلي خاص بود و تيپ فكري آدم ها هم ويژه بود. من هر هفته يكي، دو روز با چنين آدم هايي در تهران مرتبط بودم و چند روزي هم در اصفهان، در مسجد با آن آدم ها كه گفتم. مدام در بين اين دو مكان و دو فضا در رفت و آمد بودم. بعد از چند سال احساس كردم كه اين رگه ها در عاشوراييان هم خيلي طبيعي پديد آمده است. نه اين كه خود من اصرار داشته باشم كه چنين چيزي بشود. شايد عاشوراييان به نوعي مولود چنين وضعيتي هم هست. يعني از يك طرف آن فضاي ارزشي كه همه اعتقاد داريم بايد باشد و جز اعتقادات مان است و برايش فعاليت مي كنيم، و از طرف ديگر آن فضاي فرهنگي و هنري حرفه اي و مشهور. هميشه آرزوي من بوده كه همه ي آدم ها را بتوانم با اين فضا پيوند بدهم. من يادم است آن اوايل كه بحث طنز خيلي مطرح بود در ذهنم بود سيد ابراهيم نبوي و يوسف علي ميرشكاك را به اصفهان بياورم و براي شان جلسه مباحثه طنز بگذارم. يا يكي از دغدغه ها و آرزوهاي من بود كه حتما سيد مهدي شجاعي به اصفهان بيايد و بچه ها حداقل او را از نزديك ببينند. آن موقع ها اصلاً در اصفهان كسي ميرشكاك را نمي شناخت! حداقل از نظر قابليت هاي هنري شان. اصلاً چنين دغدغه هايي مطرح نبود. بعداً اين زمينه توسط ديگران ايجاد شد. اين ها دغدغه هاي دوران جواني من بود كه ريشه اش هم به قبل دوم خرداد برمي گردد. بعضي از بچه هايي كه در مسجد فاطميه فعال بودند در مقطعي به اين نتيجه رسيدند كه ديگر نمي توانند در آن جا كار كنند و درصدد بودند بروند جايي ديگر. من هم تلفيق آن دو فضايي كه گفتم مسجد در اصفهان و حوزه هنري در تهران- در ذهنم بود و خيلي دلم مي خواست آن مدل ها را در يك قالب اين چنيني بياورم. در تهران خلا محتوا بود. خيلي چيزها كه براي آن ها ارزش بود، من فكر مي كردم ارزش نيست. اما شكلي كه كار مي كردند به نظر مي رسيد خيلي مفيد است. در اصفهان قصه برعكس بود. يك بخشي هم به رابطه ام با آقاي [محمدرضا] زائري برمي گشت كه آن زمان خانه روزنامه نگاران را داشت. من عضو ساده ي خانه بودم. ايشان هم كارخانه را قبل از دوم خرداد شروع كرد. آن جا هم يك چنين فضاي دوگانه اي مشهود بود. و اين دغدغه هميشه براي من وجود داشت كه چرا ما در اصفهان يك كار تشكيلاتي منظم هيأتي نداريم؟ اين دغدغه بعدها با بچه هاي مسجد و گروه هايي از اين قبيل كم كم پيوند خورد، ديدگاه هاي مختلف كنار هم جمع شد، مسايل و دلايلي ديگر هم كمك كرد و عاشوراييان را به وجود آورد.

   آيا اين طيف ها و افراد مختلف كه در تاسيس عاشوراييان نقش داشتند همه از ابتدا يك ديدگاه مشخص، مشابه آن چه گفتيد داشتند؟

نه؛ در ابتدا همه ديدگاه ها به معني واقعي در عاشوراييان يك دست نبود. جنس آدم هايي كه آمدند متفاوت بود. بعضي ها دغدغه ي اين را داشتند كه ما بايد يك فضاهايي را به عنوان فضاهاي شهري ايجاد كنيم كه در واقع با روش هاي نوين بتواند يك الگوي هيأتي را پياده كند. يك بخشي اعتقاد داشتند بايد كار تشكيلاتي بكنيم. مي گفتند چرا ما در اصفهان يك شبكه ي تشكيلاتي منظم خوب از بچه هاي مذهبي به خصوص براي دانش آموزان نداريم كه فعاليت ديني در قالب تشكيلاتي داشته باشد؟ يك بخش ديگر هم دنبال اين بودند كه ما فضايي براي عزاداري داشته باشيم. مجلس هاي بزرگ و خوب كه جوان ها بتواند استفاده كنند. واقعيت اين است كه در ابتدا همه ي اين نگرش ها وجود داشت و جمع اين ها عاشوراييان شد. اما كم كم و به مرور زمان اين ديدگاه ها صيقل خورد. زيرا عرصه ي بزرگي مقابل مان بود و كمي طول كشيد تا روشن شد كه وظيفه مان چيست و چه كار بايد انجام دهيم. اين روند تقريباً تا سال 82 ادامه داشت. در سال 82 براي عاشوراييان «چشم انداز» تعريف كرديم. با كساني كه مشورت مي كرديم مي گفتند اين اولين بار است كه يك هيأت براي خودش چشم انداز و استراتژي تعريف مي كند. بعد از تدوين چشم انداز ديگر تكليف تا حد زيادي روشن شد. رسيديم به جايي كه خودمان را كنار بگذاريم و ببينيم نياز چيست. بعد به اندازه تواني كه داريم به آن نياز بپردازيم. اين كليت مساله بود. ما دنبال اين بوديم كه كار خوب انجام دهيم.

      اهداف و دغدغه هاي اصلي تاسيس چنين مجموعه اي چه بود؟

ما به دو بحث رسيديم: يكي كادر سازي؛ يكي هم تعظيم شعائر. ما اين دو را تعريف كرديم و برآيند آن حرف ها در اين دو بخش، تركيب شد و شاكله ي عاشوراييان اين دو مقوله است. اين دو مقوله انگيزه هاي شروع حركت بود. عاشوراييان اين دو بال را با هم داشت و يكي از نقاط تفاوتش هم نسبت به گروه هاي ديگر شايد همين بود. البته شايد امروز بياييد بررسي كنيد كه نسبت تساوي بين اين ها نيست. اما به هر حال اين دو دغدغه همواره از ابتدا وجود داشت. يادم است كه يكي از سوال هايي كه آن موقع داشتيم اين بود كه چرا در اصفهان گروه هايي كه مشغول كارند عمدتاً تنها به يكي از اين بخش ها مي پردازند؟ يعني يا فقط به برگزاري مراسم ها و مناسبت هاي مذهبي؛ كه نمونه هايش الي ماشاالله زياد است، هيأت هايي كه بعضاً پرچم شان مي آيد بالا و يكي دو سالي هستند و چند سال بعد خبري ازشان نيست. و يا تنها به آن بعد نيروسازي توجه مي كنند. كه نمونه هاي آن هم در اصفهان بسيار است؛ گروه هاي خوبي مثل «عترت» كه الان چراغش كم فروغ شده يا مثل «مدرس» و ديگران. خصوصاً در آن سال ها همه ي مجموعه هاي فرهنگي و مذهبي شهر در يكي از اين دو دسته مي گنجيدند. اما عاشوراييان تركيب اين دو فضا بود: يكي فضاي مراكز فرهنگي خوب شهر، و دوم مدل حركت هاي بزرگ شهري و برنامه هاي مذهبي با هدف تعظيم شعاير.

   در روند حركت عاشوراييان، از همان آغاز، شاهد تغييرات مهمي در نحوه ي اجراي برنامه ها هستيم. مراسم سال اول خيلي ساده و معمولي است. در سال دوم، فضاآرايي مجلس منحصر است به عكس شهدا كه دورتادور مجلس و كنار منبر گذاشته شده بودند. همين. اما از سال سوم دكور و فضاي داخلي مجلس به شكل محسوسي تغيير مي كند و مي رويد به سمت طراحي سن و دكور خاص. مشابه اين روند در ديگر اجزاي مراسم هم مشهود است. اين تغييرات چگونه پديد آمد؟

از همان آغاز كار استقبال از مراسم خيلي زياد بود. چيزي كه خود ما هم فكرش را نمي كرديم. يكي از دلايل عمده ي اين استقبال فكر مي كنم به فضاي شهري برمي گشت و اين كه ما در اصفهان چنين چيزي را نداشتيم. گروه هايي كه كار مي كردند غير از «رزمندگان اسلام» و يكي دو گروه ديگر همه در همان قالب هيأت هاي سنتي بودند و يا مراكز فرهنگي و هيأت هاي كوچك دانش آموزي. شايد كسي جسارت و جرأتش را نداشت كه وارد اين فضا شود. عاشوراييان اولين قدم را اين طور برداشت و اين خيلي مهم بود. من يادم است سال اول، در مدرسه اي كه محل مراسم بود، شب به شب مجبور بوديم به دليل استقبال زياد يكي يكي كلاس هاي درسي را به محل مراسم ديگر اضافه به محل مراسم اضافه كنيم. نيمكت ها را جمع و موكت پهن مي كرديم. كلاس ها را سيم كشي مي كرديم. تلويزيون مي گذاشتيم. شب آخر حدود 1500 نفر آمده بودند. اين استقبال از همان سال اول بود و طي سه چهار سال به صورت تصاعدي بالا رفت. دليلش را بايد تحليل كرد. به نظرم مي رسد لطفي است كه اهل بيت داشتند و نيت خود بچه ها و خلوص شان هم البته موثر است. منتها دلايل ديگري هم وجود داشت. يكي به مخاطب مان برمي گشت. ما وارد فضاي دانش آموزي شديم. قصد كرديم كه از جايي نيرو نگيريم. به اين معنا كه راه اندازي هيأت ما باعث نشود از هيأت هاي ديگر بيايند. (چيزي كه كمتر كسي به آن توجه مي كند.) قشري را هم انتخاب كرديم كه براي آن ها كسي كاري نكرده بود. اين يك اتفاق نو بود و ما توانستيم همان اول كار مخاطب زيادي را به سمت مجموعه جذب كنيم. حتي سال هاي بعد محل مراسم به خيابان حافظ منتقل شد، خيلي ها نظرشان اين بود كه آن جا چون نزديك محل برگزاري مجلس هيأت رزمندگان بود ممكن است آن مراسم را تحت الشعاع قرار دهد. اما ما استدلال مي كرديم كه مخاطب ما، مخاطب هيأت رزمندگان نيست. روزبه روز هم مراسم جلو رفت و توسعه پيدا كرد و مخاطب خاص خودش را يافت. بنابراين تغييراتي كه به وجود آمد يك بخشي اش برمي گردد به فضاي فرهنگي شهر و بهتر بگوييم فضاي فرهنگي جامعه. روز اولي كه ما شروع كرديم رسانه ها با الان بسيار متفاوت بودند فضاي فرهنگي جامعه هم كاملا با الان فرق داشت. رسانه ها قدرت امروزي شان را نداشتند. بنابراين عاشوراييان توانست گل كند و تاثيرگذاري خاص خودش را داشته باشد. تعبير من اين است كه ما سال اولي كه شروع كرديم چند قدم جلوتر بوديم. البته اين ها مثال هاي خيلي ساده اي هست؛ اما مثلا آن زمان اين كه يك مراسم محرم نشريه خاص خودش را داشته باشد چندان معمول نبود. ما از همان سال اول نشريه داشتيم. سال دوم نشريه را توسعه داديم و سال سوم چاپي شد و تقريباً به يك قالب نيمه حرفه اي رسيديم. كار به جايي رسيد كه تيراژ نشريه در يك شب حتي به 13000 رسيد اين ها اتفاقات خيلي مهمي بود كه در فضاي جامعه آن روزها كم تر مشابه داشت. مثال ديگر پخش مستقيم مراسم در اينترنت است. اين هم وقتي ما شروع كرديم چيزي نبود كه عرف باشد. البته الان ديگر فضا آن طور نيست، سرعت حركت جامعه سرعت بالايي است و همه عقب مانده اند.

   كار فرهنگي كه شما انجام مي دهيد، اجمالاً يعني چه؟ بنده اين كار فرهنگي را مترادف مي دانم با كار ديني، كار فرهنگي يعني كار ديني انجام دادن.

      دين را چه تعريف مي كنيد؟

دين را يك سري بايد و نبايدها مي دانم. به عبارتي يك چهارچوب كه در آن يك سري اتفاقات بايد بيافتد و يك سري اتفاقات نبايد بيافتد. و اين چهارچوب ما را به يك مقصد و هدفي برساند، كمال انسان.

به نظر مي رسد دستگاه تبليغ دين در مجموعه ي عاشوراييان بيش تر جنبه ي خطابي دارد تا برهاني. به عبارتي كاركرد دين در عاشوراييان در يك روضه يا يك جشن خلاصه مي شود. اين را مي گويند روش منبري صرف در ارايه ي دين.

قبول دارم، كه يك روش، هرچند زيبا باشد، اما در دراز مدت مي تواند قابل قبول نباشد. اما به نظرم اين نقد به عاشوراييان وارد نيست. چرا كه روش ما صرف خطابي نيست. ما در سال 82 كه استراتژي مجموعه را طراحي كرديم قرار شد كار گروهي و جلسات هفته گي بهشت، با همين محتوا و فضاي استدلالي جلو برويم و به مباحث پايه اي بيش تر بپردازيم. اما به اعتقاد من، يك مربي خوب مي تواند تمام موارد را در يك حركت گروهي پايه ريزي كند. حتي اگر متن واحد و يك طرح درس خوبي هم داشته باشيم كه كارشناسان تاييد كنند، ممكن است به خاطر نداشتن يك سري انسان خود ساخته نتوانيم برنامه را جلو ببريم. اين را خود بنده در اين چند سال تجربه كرده ام كه يك مربي يا سرپرست كه به خوبي روي خود و يك سري مباحث مبنائي كاركرده باشد، مي تواند افرادي كه در كنارش هستند را در راستاي يك رشد قابل قبولي هدايت كند. البته آدم هاي اين چنيني كم اند و مجموعه ها در اين مورد ضعف دارند.

  برخي منتقدان مجموعه ي شما معتقدند كه اگر عاشوراييان نيمي از فعاليت خود را

كه براي برپايي يك مراسم مثل محرم مي گذارد، براي چنين فعاليت هاي تربيتي و ديني بگذارد بيش تر جواب مي گيرد. موافق ايد؟

من كاملاً با حرف شما مخالف ام. زيرا اگر سه برابر برگزاري يك مراسم براي چنين فعاليت هاي تربيتي و ديني وقت بگذاريم، به اندازه ي پنجاه درصد يك كار اجرايي نتيجه مي گيريم. و دليل آن هم اين است كه كار تربيتي يك كار پيچيده و دشوار است و كار آموزشي، يك كار سخت و عميق و اين مطلبي است كه در اين چند سال براي من كاملاً مشخص بوده است. در برگزاري يك مراسم مثل محرم، شما با يك سري امكانات و يك مديريت و خلاقيت مي تواني يك مراسم خوب را برگزار كني و اين كار شدني است. اما در برخورد با كار تربيتي اين كار به سادگي انجام پذير نيست. امروز نخبه پروري در يك قالب خاصي نيست كه شما يك سري آدم را انتخاب كني و در يك سيستم قرار دهي. بلكه آنها هم كه نخبه شده اند، آدم هايي اند كه در دل جامعه پرورش يافته اند. من اعتقادم اين است كه گروه هاي فرهنگي- البته آن هايي كه ريشه دارند. به هر تلاش و زحمتي كه هست بايد خيمه و علم خود را حفظ كنند. در گذر زمان است كه آدم هاي خاص شان به وجود مي آيند، در سيستم خودشان بزرگ مي شوند، و اين ها در حيطه ي همين مجموعه رشد مي كنند. البته بايد برنامه هم داشته باشيم. به هر حال ميزان پرداختن به اين دو بال در كار فرهنگي مساوي نيست. اگر در يكي (برگزاري مراسمات) 30 درصد وارد شدي در ديگري (كار آموزشي و تربيتي) 100 درصد بايد وارد بشويد تا خروجي اين دو بال با هم برابر باشد و توازن در پرواز برقرار شود.

      يك سوال كوتاه و ساده؛ موضوع فعاليت عاشوراييان چيست؟

در مباحث عمومي به يك سري موضوعات مي پردازيم و در محافل خصوصي به مباحث ديگري مي پردازيم. اولا مخاطب اصلي عاشوراييان دانش آموزان مقطع متوسطه اند و انتخاب اين مقطع، دليل دارد. البته اين بدان معني نيست كه با مخاطب ديگر كاري نداريم. مجموعه مخاطب هاي ديگر را هم دسته بندي كرده است؛ دانش جو، طلبه و ... منتهي همه ي اين ها دسته بندي مي شوند با نگاه به همان دانش آموزان زيرا اين دسته بندي را مي خواهيم براي آن كه افراد دانش جو و طلبه با گروه دانش آموزان مرتبط باشند. به علاوه ما با عموم مردم هم كار داريم. به خاطر اينكه عموم مردم يعني پدر و مادر همين بچه هاي دانش آموز كه با مجموعه مرتبط هستند. و حتي اگر با مسئولين كليدي هم كه در ارتباط ايم، به خاطر همين مقطع سني است. پس در عاشوراييان تعريف كرده ايم كه همه خط ها به نوعي به آن مخاطب اصلي- دانش آموز مقطع متوسطه- اتصال پيدا كند.

زاويه ي ديگر تقسيم بندي فعاليت ها، مخاطبي است كه «ميانه» به حساب مي آيد و به تعبيري آن را «قشر خاكستري» مي نامند. دسته اي كه شايد در ظواهر يا از مباني دين يك سري را رعايت نمي كند، اما بالاخره در جامعه ي اسلامي زندگي مي كند و پدر و مادرش رنگ و بوي آيين اسلامي را دارند. ارتباط با اين دسته را در برنامه ي عمومي گنجانده ايم. در مباحث اختصاصي، ديگر اين چنين نيست. زيرا مخاطب، قشر اصطلاحاً «سفيد» يا مستعد به حساب مي آيد. روي اين افراد سرمايه گذاري ويژه داريم. البته تجربه چيزهاي ديگري را نشان داده است. مثلا گاهي مي بينيم سرمايه گذاري ها بر قشر ميانه است، اما دسته ي مذهبي ها يا سفيدها بيش تر استقبال مي كنند. اين يك سري معادلات خاص خودش را دارد. به عبارتي بايد بگوييم به اين راحتي هم نمي شود خط كشي كرد و ما به اين نتيجه رسيده ايم كه نوجوان و جوان يك سري نيازهاي مشخصي دارد، كه وقتي پاسخ آن نيازها را ارايه مي كني، همه ي آن تيپ ها مي آيند و استفاده مي كنند.

در تكميل اين پاسخ اين را هم اضافه كنم كه مجموعه ي عاشوراييان به گمانم اولين مجموعه اي باشد كه يك تيم را به عنوان مشاور و استراتژيست دارد تا طراحي استراتژيك كنيم. البته همه ي كارها را خودمان انجام مي دهيم، فقط ساختارها و نحوه ي علمي بودن آن را تيم مشاور كمك مي كند.

در مجموعه ي عاشوراييان، آن چنان كه بايد و شايد، شاهد رويش فعاليت هاي چشم گير گروهي و حلقه هايي كه مدنظر شماست نيستيم. دست كم منشور و نشان هايي از آن در فعاليت ها احساس نمي شود.

ما در اين مساله كم تجربه و كم كار هستيم. قطعاً به اين اعتقاد رسيده ايم كه در برنامه و استراتژي خود به اين سمت برويم و به اين مطلب رسيده ايم كه راه ارتباط برقرار كردن در همين روش گروهي به دست مي آيد. حركت چهره به چهره فوق العاده موثر است و جلسات گروهي و داشتن يك مربي براي هر گروه بهترين راه است. اگر مي خواهيم در تربيت نيرو به نتيجه برسيم، راهش اين است. مثلا جديداً دوره ي تربيت سرگروه طراحي كرده ايم و به كساني كه اين دوره را طي مي كنند يك ديپلم مي دهيم. يعني هر كسي خواست مربي هم بشود، بايد اين دوره ها را گذرانده باشد. راه، راه درستي است. اما در اين مساله هنوز كم سال هستيم.

در بحث مخاطب؛ شما مي گوييد عاشوراييان مخاطب و نيروي خاص خود را دارد. اما مي بينيم خيلي از همين بچه هايي كه به اين مجموعه مي آيند چند جاي ديگر هم رفت و آمد دارند.

بله، اين امكان هست، اينجا دو سوال مطرح مي شود: يكي اين كه آيا ما بايد نيروهايمان را ببنديم؟ يعني اجازه ندهيم فضاهاي ديگري را تجربه كنند؟ دوم اينكه نيروهايي كه در جاي ديگري هستند آيا اجازه بدهيم وارد فضاي عاشوراييان بشوند يا نه؟ مي دانيد، با تغييراتي كه در فضاي جامعه ايجاد شده، ساختار محله اي به هم ريخته و تغيير كرده است. يك زماني در هيات هاي سنتي افراد تنها عضو هيأت محله خودشان بودند و در هر محله از لات ها تا مذهبي ها يك هويت خاصي داشتند. اين هويت، امروز از بين رفته است. حالا اين اتفاق مثبت است يا منفي بايد بحث شود. يك سري ابعادش مثبت و يك سري منفي است. بعضي ها دنبال اين هستند كه آن فضا را دوباره احيا كنند. بايد ديد چه قدر اين امر ممكن است. آيا بچه هاي فرهنگي را بايد محدود كرد؟ اين تنها مربوط به عاشوراييان هم نمي شود، مثبت يا منفي گريبان گير همه ي مراكز فرهنگي است. طبيعتاً نيرو مي رود! بعضي ها هم اتفاقاً اين مساله را ترويج مي كنند و به نيرو مي گويند شما دنبال اين هستيد كه رشد كنيد، دنبال تربيت هستيد. برويد و ببينيد در اين فضاها از كدام يك مي توانيد استفاده كنيد. بعضاً گل چين كنيد. بعضي از اين رهنمود درست استفاده كردند، بعضي ها هم نه. و به همين دليل كه بعضي ها درست استفاده نكردند شاهد ظهور هيأت هاي جعلي بوده ايم. كساني كه سوار موتور مي شدند و مي گفتند شنبه اين هيأت برويم، مي رفتند سينه مي زدند، تمام كه مي شد يك شنبه مي رفتند هيأت ديگر و دوشنبه باز يك جاي ديگر و ...

      اين پديده را شما چطور ارزيابي مي كنيد؟ مثبت يا منفي؟

خب اين كه ما ادعا كنيم همه آدم هايمان ويژه ما هستند، ادعاي غلطي است.

قبول داريد در رده ي بالاتر كه مي آييم طبيعتاً بايد تعدادي از افراد به لحاظ حرفه اي تنها در يك تشكل فعاليت كنند؟ و هر تشكل بايد نيروهايي داشته باشد كه پاي كار آن تا آخر بايستند؛ اگر سوخت و سوز دارد، اگر هر مشكلي دارد؟

بله در بعضي از فعالان فرهنگي مان اين خصلت خوب را متاسفانه نداريم.

مثل چيزهايي ديگر كه همين طور زود به زود واژه ها عوض مي شود و دنبال اين هستيم كه همه چيز را خيلي زود تغيير دهيم اين تغيير و تحول در محتواي برنامه ها و در هيات ما الان اتفاق افتاده است من يك مثالي براي شما بزنم براي اين تغيير ذائقه و اين يك نقصي كه بتوانيد به عاشوراييان وارد كنيد كه همين طور مرتب ذائقه ها را تغيير داد اين كار را خود عاشوراييان انجام داد.

در برنامه هاي ما هميشه همه منتظر يك اتفاق نو بودند. الان در برنامه هاي محرم هم با همين مساله مواجه ايم كه يك عده انتظار دارند هر سال اتفاقات جديدي بيافتد! در مقابل ما مي خواهيم به سبك خودمان پافشاري كنيم كه محرم عاشوراييان و نمايش ها همين است و هر سال قرار نيست روضه ي جديدي خوانده شود. شايد در ظاهر و دكور بر اساس امكاناتي كه هست نوآوري بشود، اما از لحاظ محتوا امر مشخص و ثابتي است.

در هيأت ها عملاً با آن چه شما گفتيد مواجه ايم، عاشوراييان به غير از يك عده كه در رأس كارند و يك عده كه به آن علاقه پيدا كرده اند، نيست. اعتقاد هم ندارم كه فضا بايد محدود باشد. فضا بايد باز باشد، اما آدم ها بايد آدم هاي چهارچوب دار باشند. يعني بداند اگر من دارم در عاشوراييان كار مي كنم، اين فضا و اين قواعد را پذيرفته ام و اين كارها را انجام مي دهم. اگر در هيأت محله مان هم هستيم همين طور، در دانشگاه هم كه مي روم همين طور و ... اما واقعيتي كه وجود دارد اين است كه افراد تقريباً چهار چوب ها را ندارند. ما با سني كار مي كنيم كه نوجوان است و اين چهارچوب ها برايش مرتب تغيير مي كند. اختلافات و مسايلي كه عمدتاً بين گروه ها پيش مي آيد به خاطر همين آدم هاست. همين ها هستند كه مشكل به وجود مي آورند. چرا؟ چون اين چهارچوب ها را به شكل درستي در واقع ندارند. از طرفي يكي از سياست هاي ما اين بوده كه درست نيست ما همه ي نيروها را اين جا نگه داريم و طبيعتاً از اين آدم ها بايد خروجي هم داشته باشيم. خروجي ها همين ها هستند. بچه هايي كه در عاشوراييان اند، ولي در عين حال در محله ي خودشان، در بسيج يا كانون يا هر جاي ديگر هم فعاليت مي كنند. اين براي ما منافات ندارد. اما آن چه كه مهم است، اين است كه فرد حواس اش باشد و آن چارچوب را حفظ كند. در رديف بچه ها و نيروها اعتقادم اين است. در رديف بالاتر ولي اين را قبول ندارم و معتقدم هر هيأت و مجموعه اي كه به وجود مي آيد بايد يك سري آدم هاي ثابت با شناس نامه هاي مشخص داشته باشد كه پاي كار بايستند. اين ضعف را در بيشتر گروه ها را داريم كه افراد فعال پاي بند يك هيأت يا مجموعه نيستند. يك هيأتي كه به وجود مي آيد معمولاً دو سال ديگر تعطيل مي شود و رهايش مي كنيم. پس اصلاً براي چه به وجودش آورديم؟ نبايد اجازه دهيم به راحتي همين طور عناوين جعلي ايجاد بشود. هر روز يك هيات جديد و يك گروه جديد بدون در نظر داشتن مسائل فني و حرفه اي هيأت اضافه شود. اگر كسي مي خواهد كار كند بايد همان جا كه هست بايستد و كار كند. اگر مي خواهد اصلاح كند بايد همان جا را اصلاح كند. چون عمده ي اين جدا شدن ها را وقتي بررسي كنيد مي بينيد درواقع ريشه اي و محتوايي نيست؛ سليقه اي است و اين به نظر من آفت است.

از بي چهارچوب بودن يك دانش آموز چه كسي ضرر مي كند؟ به خاطر ذائقه جديدي كه عاشوراييان برايش درست كرده مي آيد به جلسه ي عاشوراييان در صورتي كه قبلاً به جلسه ي مسجد محله ي خودش مي رفته است؟ آيا دانش آموز چهارچوب دارد؟

قبول دارم دانش آموز نمي تواند چهارچوب را حفظ كند.

پس مي توان گفت يكي از رسالت هاي مراكز و مجموعه هاي فرهنگي اين است كه يك برنامه ي آموزشي هم بايد داشته باشند؟

اگر آموزه ها درست باشد او طبيعتاً مي تواند راهش را پيدا كند. شايد يك روزي هم به اين نتيجه برسد كه ديگر لازم نيست عاشوراييان باشد و لازم است برود در همان مركز قبلي كار كند.

  فكر مي كنيد بستر رسيدن به چنين نتيجه اي در عاشوراييان براي اعضا مي تواند فراهم شود؟

فكر مي كنم بله!

      در اين چند سال خروجي هم داشته ايد؟

بله چه در خواهران و چه برادران. خيلي از بچه هاي قديمي عاشوراييان مي آيند و با خودمان صحبت مي كنند و مي گويند ما الان دانشگاه مان اين گونه است فضايش فلان طور است از شما هم انتظار داريم كمك كنيد. ما هم مي پذيريم و اگر هم بتوانيم كاري انجام دهيم، چه فكري چه اجرايي انجام مي دهيم.

  به نظر شما اين درست است كه بگوييم افراد مختارند خود انتخاب كنند كه مي خواهند در مجموعه باشد يا نه؟

من مي گويم اگر در يك مجموعه عضو است پس بايد در چهارچوب آن مجموعه قرار بگيرد. ما اين تجربه را داريم كه اگر نيرويي در هر يك از مراكز خوب- كه تعدادشان هم كم است- برود، قطعاً رشد خواهد كرد. بعضي ها اين ايده را مطرح مي كنند كه بايد گل چين بشود. مثلا زماني اينجا و زماني جاي ديگر. من نسبت به اين مساله نقد دارم. چون مثلا گاهي لازم مي شود در يك مجموعه اي يك نفر را كه خطايي مرتكب شده به لحاظ تربيتي تنبيه كنند. آن وقت مجموعه هاي ديگر نبايد راهش بدهند. بايد بگذارند آن كار تربيتي انجام شود تا رشد كند. نمونه هاي اين مساله را در شهر خيلي ديده ايم. كه فلاني در فلان مجموعه بحثش شده بوده حالا رفته است فلان جا! يا كسي آمده بود عاشوراييان مساله را كه پيگيري مي كرديم مي ديديم آن جاي قبلي كه بوده دعوايش شده، آمده كه اين جا كار كند اين وحدت رويه نيست و وضعيت ما، وضعيت درهمي است. در پايگاههاي بسيج در گذشته چنين مراقبت هايي خيلي پر رنگ بود. خيلي حواس شان به نيروهاي شان بود. يكي از رفقا از پايگاه ديگري آمده بود، تا چند سال اسمش جزو اخراجي ها بود! مي گفتند فلاني اخراجيِ فلان جا است. آدم موثري هم بود. ولي امروز اين هويت ها از بين رفته و ديگر اين مباحث مطرح نيست. عمدتاً همه به ديد مصرف گرايي نگاه مي كنند! آدم هاي خوب شان دنبال اين هستند كه چيزي ياد بگيرند. اين جا شد، مي ماند؛ اين جا نشد، مي رود.

يك بار من در جمعي نشسته بودم، يكي از فعالان يكي از مجموعه هاي فرهنگي شهر تعريف مي كرد كه رفته بودند از سازماني يارانه اي بگيرند براي فعاليت هاشان، مسئول آن جا به شان گفته بود كه شما مجموعه ي فرهنگي شناخته شده اي نيستيد! پرسيده بودند شناخته شده براي شما كيست؟ گفته بود: مجموعه ي فرهنگي عاشوراييان. آن فرد در ادامه گفت: عاشوراييان ما را عقده اي كرده است! قبول داريد كه روي ديگر فعاليت هاي شما بروز چنين نتايجي بوده است؟

اين كه حالا عده اي عقده اي شده اند بايد ديد آيا به ما ب

تاریخ: يكشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۰ ساعت : ۱۵:۱۰:۲۹

صفحه اصلی

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک(email):
وب سایت(web):
خصوصی ارسال شود
متن نظر: