بخوانید و به پنج نفر دیگر ارسال کنید!
سلام خلق الله
از يك خاطره شروع كنم. سال 1382 در ايام جشن هاي ماه شعبان، قرار شد شهر را به هم بريزيم!
فكر كنم حدود صد هزار برگ عريضه به محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چاپ و درب منازل شهر توزيع كرديم.
مسأله اين بود: فلان روز، ساعت 5 عصر، روي فلان پل بالاي رودخانه قرارمان باشد، تا دل نوشته ها و آرزوها و حرفهايمان را روي برگه ها نوشته و عريضه هايمان را به رودخانه بريزيم. اين برنامه مثل توپ صدا كرد! تا جايي كه مسئولين امر بنا به مصالحي تصميم گرفتند برنامه را لغو كنند! صدا و سيما مكرر اعلام كرد كه برنامه تعطيل است، با اين وجود جمعيتي بيش از ده هزار نفر با پاكت و نامه و دسته هاي گل آمدند و صحنه هاي زيبا و جالبي را آفريدند.
اما در اولين جمعه پس از اين اتفاق، خطيب محترم ضمن نقد اين حركت به آلوده شدن آب رودخانه بواسطه انداختن نامه ها و پاكت هاي عريضه اعتراض نمودند!
گذشت ....
چند روز بعد جزوه اي به دستم رسيد در معرفي راههاي برقراري ارتباط با حضرت و از جمله تأييد عريضه نوشتن، جزوه را بنيادي چاپ كرده بود كه خطيب گرامي، عضو (يا فكر كنم رئيس هيئت امناء )آن بود!
در آن زمان از اين داستان به نتيجه رسيديم كه: تكليفمان با خودمان هم روشن نيست چه برسد به اينكه بخواهيم خلق الله را هدايت كنيم!
***
يادم نمي رود زمان نوجواني و روزهايي را كه با خواندن كتاب:" عصر ظهور" و پس از آن "ياد مهدي" خادمی شیرازیو"مكيال المكارم" و "روزگار رهايي" و "مهدي موعود"مرحوم دوانی، شور و شوقي عجيب درونم را فرا گرفته بود. از اينكه چه خبرهايي قرار است در آينده رخ دهد و ما اصلاً اينها را براي جوانان و مردم نگفته ايم!
اخبار و احاديثي كه حتي ريزترين و جزئي ترين نكات آن حوادث عظيم كه اتفاقاً بخش مهمي از آن در ايران حادث
مي شود را بيان كرده است. و اينكه با بيان و طرح آنها چقدر مي شود به جامعه اميد داد و انگيزه ،براي حركت بيشتر در مسير تعالي ديني.
***
بعدترها اما مسائل را به گونه اي ديگر ارزيابي مي كردم:نسخه واحد معتبر از مفاهيم مهدويت نداريم!
نداريم نه اينكه وجود ندارد، نه، يعني بزرگان اهتمام به جمع آوري ديدگاهها و مباحثه و بالاخره يك نظر راارجح و اولي دانستن، نكرده اند.
و به طبع آن به اين مسأله رسيدم كه نقشه راه و نسخه واحد مورد اجماع از مفاهيم مهدويت است كه مي تواند همه افراد و گروههاي فعال را در مسير و وظيفه اي مشخص هم جهت كند ،تا هر كدام به اندازه توان و سليقه شان ضمن تعالي اين فرهنگ، مكمل گروهي ديگر باشند.
خلاء ، نبود نقشه راه است.
***
مي دانم كه در گفتار بزرگان ديني مان نقاط ودیدگاههای بعضا روشن و مشخصی داريم، اما چقدر در جمع آوري و تدوين آنها و ارائه متني كامل و جامع كه در فضاي امروز جامعه كاربرد داشته باشد اهتمام شده است؟
نقطه اول همين اجماع است. در اين اجماع و اهتمام كه به تعبير بنده مقدس است، افراد جداي از نام و نشانشان، ذوب در حقيقت ماجرا مي شوند و آنوقت خروجي كار تأثير گذار خواهد شد.
پس از تهيه و ارایه متن واحد است كه مي توان و بايد به سمت معرفت افزائي رفت. امري كه بايد عاقلانه و عالمانه صورت بپذيرد و با عواطف و احساسات تزيين شود. جدا شدن اين دو از يكديگر هر كدام در كم شدن تأثير و عمق نفوذ فرهنگ مهدويت نقش دارد.
ميزان معرفت عموم مردم از فرهنگ مهدويت (و نه عواطف و احساسات) بسيار اندك است. به نظر مي رسد ايندو مسير، (عقل و عواطف) به يك اندازه و بر اساس يك نقشه راه مشخص در جامعه نفوذ و رشد نيافته اند. در جايي كه توسعه عواطف مهدوي، روز به روز در محتوا و نوع عرضه، متنوع مي شود، اما طرح عاقلانه و عالمانه فرهنگ مهدويت شايد به دليل جنس و محتواي آن حركتي بطيء دارد.امروز شايد نياز به باز تعريف واژگان مرتبط با فرهنگ مهدويت مطابق با فهم عموم داريم.
"انتظار فرج" يكي از همين موارد است. انتظار فرج قيام است ياقعود؟ انقلاب اجتماعي است، يا خودسازي فردي؟ و یا... .
وظيفه ديگر در حوزه معرفت افزائي ، نشان دادن جايگاه فعلي و وضعيت فرهنگي جامعه با همه نقاط ضعف و كاستي ها و قوّت ها در مقايسه با نقطه ايده آل فرهنگ مهدوي است. بيان فاصله ما تا جامعه مهدوي ، ايجاد انگيزه براي اصلاح را
مي آفريند و به اين واسطه خواست و ذائقه و سطح توقع مردم از فرهنگ مهدوي افزايش مي يابد .آنوقت ديگر نگاه عموم از انتظار فرج تنها رفع گرفتاري يا حوایج شخصي نشده و بودن يا نبودن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با هم يكسان نمي شود. بلكه با نشان دادن ايده آل ها ونكات برتر جامعه مهدوي و مقايسه آن با وضعيت موجود، علاقه و انگيزه براي تلاش در جهت رسيدن به فرج نهائي،تعريف درست مي يابد.
ضمن اينكه با اين كار بازار مكّاره مدعيان دروغين ارتباط با حضرت رو به تعطيلي
مي گرايد. توجه به اين مسأله بسيار مهم است ،كه اگر ما تفسير و تحليل درست و ناب از شرايط و وقايع دوران آخر الزمان و پيش از ظهور ارائه ندهيم، جامعه بر اساس نيازش، خود به سمت تأمين آن از مجاري گوناگون خواهد رفت و آن وقت است كه بازار انجمن حجتیه، سياسي كارها، بهائيت و غرب گرم مي شود.
اين مسأله در ديگرزمینه ها هم صدق مي كند. جامعه و بخصوص جوانان بر اساس برخي از نيازهاي فطري شان، تشنه دريافت راههاي برقراري اتصال با خداوند و آخرين امام هستند.
زلال عرفان حقيقي از سرچشمه گفتار و كردار اهل بيت عليهم السلام نشأت گرفته واز سوي مراكز و منابع و مراجع قابل اطمينان و انديشمند شيعه بر جامعه جاري می شود که این امر علاوه بر ايجاد نشاط و شور معنوي كه مايه جلا يافتن و عميق شدن و نفوذ دينداري در جامعه است، سدّي محكم در برابر خرافه گرائي و عرفان هاي نوظهور وكاذب ایجاد می کند. در نبود عرفان ناب اسلامي و عدم ترويج درست آن و معرفي عارفان حقيقي است كه نظایر پائولوكوئيلو، بودا، آنتوني رابينز، اشو، ساي بابا و ... جا باز مي كنند.
نكته ظريف در اين بحث تأكيد بر عرضه عرفان و فرهنگ ناب مهدويت از سوي مراجع و مصادر است. چرا كه نبايد چوب حراج به هر آنچه كه جزو داشته هاي شيعه است زده شود. بیان حقايق مكتب تشيع توسط كارشناسان آن و بر اساس زمان شناسي و سطح فهم و عمق جامعه بايد با دقت وسواس و ظرافت صورت بپذيرد. اين امري است كارشناسانه و كاملاحرفه اي كه مرز بين آنچه بايد ارائه شود از یک سو و اسرار اهل بيت عليهم السلام از سوی دیگر، كجاست؟
امام صادق عليه السلام مي فرمايند: "كسي كه اسرار ما را فاش سازد چون كسي است كه شمشير به روي ما كشيده است" و نيز مي فرمايند:" پسر نعمان! هر كه حديثي به زيان ما نقل كند، ما را به عمد كشته است نه به خطا."
اكنون جا دارد تا نگاهي نقّادانه به وضعيت فكري و اعتقادي فرهنگ مهدويت در جامعه و درمیان عوام بياندازيم.چند درصد از عموم مردم در معرض دريافت حقايق و مفاهيم و معرفت هاي ناب مهدويت از سوي مراجع ذيصلاح هستند و چند درصد در ملغمه پيام هاي درست و نادرست سطحي و جعلي غوطه مي خورند؟چقدر از پيام هاي فرهنگ مهدويت به آه و ناله فراق و دل نوشته هاي تكراري و شعارگونه در كتابها و تبليغات و تلويزيون و ... اشاره دارد.
چند درصد از پيامك هاي ارسالي مردم به همين آه و ناله ها و پيامهاي سطحي و شعاري و:" ارسال به پنج نفر ديگر، شما قطع كننده اين پيام نباشيد!" اختصاص دارد؟
***
سرعت تغيير در فرهنگ جامعه بيش از هر زمان ديگري است.دليل اين تغيير هم جداي از تحليل مسیر و جهت آن و مثبت يا منفي بودنش،هجوم رسانه و فرهنگ جهاني است. در اين ميان اما سرعت و ادبيات تبليغي ديني ما از هم پائي با جامعه عقب مانده است.با نگاهي به فرهنگ واژگان و ادبيات فرهنگ مهدويت در مواجهه بامردم و بخصوص جوانان در مي يابيم كه تقريباً در برقراري ارتباط مؤثر دچار مشكل هستيم. اين مسأله در تمام كانالهاي ارتباطي صادق است. خطباء، مطبوعات، كتابها، تلويزيون، تبليغات و ... .در اين ميان اهميت ويژه جوانان و نوجوانان در فهم درست و برقراري ارتباط با فرهنگ مهدويت ما را بر آن مي دارد تا در اين عرصه بصورت ويژه، فكر و ايده و برنامه داشته باشيم.
در حوزه افراد و كارشناسان در ارائه مفاهيم ديني به جوانان ، شرط اول توانمندي برقراري ارتباط است و پس از آن مكالمه ای با چهار خصوصيت: گرم، عميق، ساده و امروزين.خطباء ما در اين حوزه ارتباطي بايد خطيب، عالم و خلّاق باشند . چيزي كه امروزه البته كمتر يافت مي شود! سخنرانيهاي موعظه اي و خواهش و تمنا و قسم دادن جوانان براي گناه نكردن و نيازردن قلب حضرت ! اثري كوتاه مدت و مقطعي دارد، چرا كه موعظه به معرفت تبديل نشده است.
معرفي الگوها وشیوه های طرح و ترویج فرهنگ مهدويت نيز بسيار مهم اند.تلويزيون در اين زمينه نقشي غير قابل انكار و تأثيرگذار دارد (فعلاً)!برنامه هاي تلويزيون در حوزه فرهنگ مهدويت بايد از سوي اتاق فكري كارشناسانه و عالمانه طراحي و جهت دهي شوند.معرفي الگوهاي شخصيتي كه در فهم و ترویج فرهنگ مهدويت درست عمل کرده و موفق بوده اند امری لازم است.این الگوها باید تبدیل به برندهای معروف و قابل اطمینان در نزد جامعه شوند. از كارشناس و محقق و نويسنده و مفسّر و خطيب و سخنران و مدّاح گرفته تا سياستمدار و... و مهمتر آنست كه چگونه اين الگو را به جامعه معرفي كنيم تا علاوه بر پس نزدن آن، وجهي از شخصيت او كه مورد نظر است ارائه شود. در اين ميدان البته خيلي موفق نبوده ايم. مرحوم آيت الله العظمی بهجت را از زاويه كرامات ايشان و ارتباط با حضرت معرفي كرده ايم تا از زاويه عمق علم و فقاهت و اجتهاد و تلاش و كوشش در ترويج فرهنگ مهدويت .
بايد پذيرفت كه در تجليل و معرفي نهادها و شخصیتهایی كه در اين حوزه درست و كارشناسانه كار مي كنند اهمال و كوتاهي شده و مي شود.از طرفی خروجی ها هم مهم اند. جامعه اكنون چقدر محصولات فرهنگي عميق و قابل اطمينان و تأثيرگذار در حوزه فرهنگ مهدويت را مي شناسد ؟
متوليان امر چقدر در معرفي آن اقدام كرده اند؟ ( و اصلا چقدر محصولات فرهنگي با علامت استاندارد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تولید و ارائه شده است؟) برای مثال در ارائه الگويي مناسب و به روز و با محتوا از جشن هاي نيمه شعبان واقعا چقدر تلاش شده و چند مدل برگزاري جشن براي سنين مختلف و با رويكردها وسليقه هاي گوناگون ارائه كرده ايم؟
اينها اتفاق نيفتاده، بنابراين هنوز که هنوز است فرهنگ مهدويت در جشن هاي نيمه شعبان با رقابت در چراغانی های هيئت ها و شربت و شيريني دادن در گوشه خيابان و احياناً پخش موسيقي و بار گذاشتن ديگهاي آش نذري و ... و نهايتاً با مولودي خواني، خودش را نشان مي دهد.(قصد نفی همه این مصادیق را ندارم.)
هيئت ها چقدرنقش دارند؟ آنچه در این بخش اتفاق نیافتاده ارائه الگو و روش برگزاری مراسم های جشن در هيئت هاست. حتي براي مغازه دارها و جشن هاي گوشه خيابان بايد مدل عرضه كرد تا در كنار آش نذري، آرام آرام محصولات وروشهایی دیگر هم جاي خود را باز كنند و شكل جشن هايمان مطلوب و اثر گذارتر شوند. در این میان اما تلويزيون هم در حركتي بدون فكر! همين جشن ها را با تصاوير گل و بلبل در هم مي آميزد و در خبرش هم مي آورد كه: سراسر ايران غرق در جشن و سرور بود!( قبل تر ها هم اين جمله را هميشه مي ديدم: عاشقان عيدتان مبارك باد...اين عيد بر شيعيان جهان مبارك باد.)
يعني خواسته يا ناخواسته همان مدل جشن های کم عمق را مورد تأييد قرار مي دهد و نوجوان و جوان امروز جامعه مي ماند كه اين يعني جشن و سرور؟
این گونه است که مراسم احيا ءشب نيمه شعبان، (كه در اهميت آن شك نيست) پر رنگ مي شود و مي رود تا جاي آن جشن و سرور غير كاربردي را هم بگيرد!
***
هيجان و كنجكاوي و انرژي و انگيزه جوانان، امروز در كدام بستر وبه چه شکلی در جامعه ما هدايت و تخليه مي شود؟ در زمان دفاع مقدس، جوانان ما در بستر جنگ، هم عرفان راستين را آموختند و تزكيه شدند و هم در عرصه نبرد با دشمن هيجانها و انرژي هايشان را در مسيري بسيار مقدس و خلاقانه و تحت هدايتهاي رهبري مقتدر بروز و ظهور دادند. اين مسير علاوه بر سازندگي روحي و اخلاقي و معنوي و فتح و پیروزیهای ملی، تا سالهاي سال هم خوراك و محتواي بسيار غني براي جامعه شد.
دقت کنیم!
امروز فرهنگ مهدويت در عرصه نبرد و جنگ فرهنگي قطعاً مي تواند بستري مناسب براي ظهور و بروز قواي فكري و معنوي و حتي فيزيكي جوانان باشد.
اگر چنين نشود، جوان در راه یافتن فضا و بستري كه بتواند خودو تواناییهایش را نشان دهد گاه به خطا مي رود . معرفي مسير و راه و روش و مصداق و ارائه تفسير درست از فرهنگ مهدويت اگر انجام نپذیرد، ديگراني هستند كه جاهلانه و يا عامدانه الگو و تفسير خودشان را به جامعه تزريق كنند.
آن وقت است كه هيأتهاي زير زميني و" دخمه" ها و" عوعوكردن" و" سينه زنان پسر فاطمه!" از همين جوانان كه به دنبال مسير هستند، به خطا شكل مي گيرد و حلقه به گوش كردن و ريش هاي چکشی و سینه خیز رفتن ولطمه زدن و ... ، نماد و الگو مي شود. اينجاست كه لزوم تأسيس نهادی مرکزی در خصوص فرهنگ مهدويت با حضوركارشناسان و مجتهدان مبرّز و انديشمند و بصير و عالمان حوزه جامعه شناسي و ارتباطات و هنرمندان متفكّر و خلاق و پيشرو، خود را بيش از پيش نشان مي دهد. شناخت و نظارت و بيان و مقابله در برابر انحرافها امري است خطير،كه اين نهادبايد با چشماني بيدار به آن پرداخته و پاسدار فرهنگ مهدويت باشد. چه خاليست جاي افرادي مانند علّامه شهيد مرتضي مطهري ،که عالمانه و شجاعانه ، سلسله تحريفات مهدويت را فرياد بزند تا قبل از طرح فراگير انحرافات فكري ، خود جهت دهنده و راهنماي مردم به سوي ارتقاء و تعالي و كمال راستين معنوي و اعتقادي جامعه باشد.
***
فرهنگ مهدويت به دليل اتصال به منبع الهي و نيز بيان اتّفاقات و رويدادهاي آينده انسان آنقدر وسيع و گسترده و جذاب است كه مي تواند چندين برابر آنچه تا كنون غرب محصول هنري توليد كرده، خروجي مؤثر داشته باشد.فراموش نکنیم زبان هنر در انتقال مفاهيم ديني( اگر خلاقانه و در اوج وفاخر باشد) بدون هيچ ترديدي تأثير گذارترين است.
ترويج فرهنگ مهدويت در عصر حاضر: شاه راهي است لازم و ناگزير و سرسبزوزيبا، كه به سبب پیچ و خم و خطرهای احتمالی اش،بلد راه نیاز دارد!
والسّلام علی عبادالله الصالحین
سلام 1-عالي بود 2-خودسازي مقدم بر جامعه سازي است 3-امثال امام و مطهري ها با اين همه تأثير طبق كدام نقشه راه حركت كردند؟ 4-من و شما اميد داريم با اين مسيري كه تا كنون آمده ايم جزو ياران حضرتش باشيم؟ 5-تربيت شده تربيت ميكند 6-به ما هم دعاكنيد
نام:احسان نمازي زاده | دوشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۰ | ۱۸:۱۳:۱۲سلام آقاوحید خیلی حوصله داری این قدر می نویسی بابا یه کم به فکر ماباش که می خوایم بخونیم. از شوخی گذشته نوشته هاتون تمام از سر دغدغه ست دغدغه های روشن و متعالی. همیشه به این فکر بوده اید برای نسل جوان تکرار می کنم نسل جوان چه کار کنیم. به نظرم باید ما رویکردمون را حتی اگر برای مدتی هم که شده تغییر بدیم. رویکردی که چند ساله با ماست کارهای عظیم تشکیلاتی و در سطح شهر و استان و بعضاً کشوره که به دلایلی اون نتیجه و بازخوردی که باید داشته باشه را نداره. بعضی از اون دلایل رو میشه گفت 1- منابع مالی 2- فقدان کارهای تشکیلاتی و سازمانی 3- عدم هماهنگی دستگاههای فرهنگی دولتی و غیردولتی 4- نداشتن کادر مجرب فرهنگی اجرایی 5- مشکلات نرم افزاری و به قول شما نقشه راه در سطح کلان و... اما به نظرم اگه نیروهای نخبه فرهنگی و مذهبی به تبلیغ رودررو (فیس تو فیس) رو بیارن و بتونن در این عرصه فعال بشن اثر کارشون از لحاظ کیفی بسیار بالاتر میره و هم برای نسل بعدی تونستیم کادر سازی کرده و امیدوارتر باشیم. البته نباید در این بین از کارهای گسترده و مقطعی هم چشم پوشی کرد ولی نباید رویکرد اصلی ما کارهای مقطعی و گذرا باشه. مثال من برای این جور برنامه های گسترده و جمعی به شخصیه که به دلیل شرکت در روضه یا مراسم معنویه دیگه ای یه حالی بهش دست میده. این حال همونطور که از اسمش پیداست "حال" است یعنی یک امر موقتی که خیلی زود هم ازبین میره و به اصطلاح ملکه شخصیتی فرد نمیشه.
نام:مقداد | چهارشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۰ | ۱۷:۰۷:۱۹سلام متاسفانه یکی از معضلات این است که بعضی از مبلغین اعم از روحانی، مداح و... به جای اینکه بگویند برای رسیدن به سعادت باید دنباله رو اهلبیت ع بود متاسفانه میگویند دنبال من بیائید ومردم را به دنبال خود میبرند به قول شیخ رجبعلی خیاط خدا را تبلیغ کنید نه خودتان را. امان از دست این<من>. آری آقای ملتجی موافقم مشکل عدم تقواست وگرنه کاربلد زیاد داریم آخه تا یک کار قشنگی انجام میدیم بجای معرفی کار زیبا خودمان را معرفی میکنیم. خیلی ها امام زمان را باور ندارند وحرف از ظهور میزنند یعنی فاصله حرف و عملشان خیلی زیاد است آخر باید کسی را باور داشت تا به او بتوان کمک کرداولین نکته تو بحث انتظار به نظر من باور امام زمان وبعدآمادگی ، عدم وابستگی و ایثاروفداکاری است. وقتی به این باور برسیم فاصله حرف وعملمان کم میشود. یاعلی
نام:جاوید قلیزاده | يكشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۰ | ۱۹:۰۸:۳۷سلام خوندم و برای دوستانم با اجازه شما ارسال کردم .بسیار قابل توجه بود امید که در دلها اثر کند.موفق باشید
نام:رضوانی | يكشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۰ | ۰:۱۱:۲۶فرهنگ انتظار و مهدویت بسیار عمیق است و از اینروست که هر محقق و اندیشمند و خطیب و ذاکر و منتظری به اندازه خود در این دریا فرو می رود و غواصی می کند بنابر این آنچه صید می شود و به مردم ارایه می شود به اندازه عمق شناگری و توان افراد است.شاید به این دلیل لازم است تا مرکزی و یا بنیاد یا دانشگاهی علاوه بر رصد هر آنچه در باب مهدویت گفته شده به تعیین استاندارد ها نیز بپردازد تا همگان میزانی برای سنجش داشته باشند و روز به روز خود را با آن اندازه کنند.انشاالله
نام:موسوی /قم | چهارشنبه ۲۹ تير ۱۳۹۰ | ۱۷:۳۹:۰۳به راستی باید احیاگری باشد تا فریادهای شهید مطهری بر تحریفات عاشورا را در باب تحریفات مهدویت در گوشهای مردم ای زمانه فریاد کند.کدام روحانی و دانشمندی امروز این رسالت را بر دوش خواهد کشید...؟
نام:ترکی | چهارشنبه ۲۹ تير ۱۳۹۰ | ۱۷:۳۴:۰۵بنظر می آید ریشه تمام معظلات و مشکلات موجود در حیطه تبین،تبلیغ و عمل به دین از گذشته تا به امروز همین جمله کلیدی باشد " موعظه به معرفت تبديل نشده است." آفت اصلی و مخربتر اینکه برخی صاحبان معرفت و موعظه خواسته یا ناخواسته به دلیل افراط و تفریط و...موجبات گمراهی و حیرانی بسیاری را فراهم کرده اند.کار بدان جا رسیده که هر چند کلام مستدل و دلیل استوار باشد گوش ها و دلها از شنیدنش احتراز می کنند. در این آشفته بازار است که حس می کنی چرا "بوتراب" سخن با چاه می گفت ! کمر مرا نشکست مگر دونفر : دانشمند رسوا و نادان ریاکار، آن یک به رسوائیش مردم را از حق دور کند و دیگری با زهد دروغینش مردم را به باطل کشاند. امام علی / غررالحکم / 10291
نام:سعید بهداد | سه شنبه ۲۸ تير ۱۳۹۰ | ۱۵:۲۲:۰۳سلام بر دوست عزیزم،به راستی که دست بر روی دلمان گذاشتید: عدم وجود نقشه راه،اجماع و... اما جدی چه باید کرد!؟ 1-ما مامور به تکلیفیم نه نتیجه؟ 2-نباید کاری کرد و منتظر نشست؟ 3-همیشه و همه جا فقط نقد ؟ 4-تئوری های غرب را تجویز ؟ 5-نشر معارف؟ . . . راجع به تمام موارد فوق هم نقد شده و هم ارایه شده . این کار نیاز به یک مهندسی فرهنگی فرهنگی دارد،گفتم مهندسی،بله مهندسی به تمام ابعاد همانطور که همیشه دغدغه های دیده بان انقلاب بوده است/یا علی
نام:مجتبی روانان | پنجشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۰ | ۱۲:۲۴:۴۳