سلام خلق الله
"در این مکان هر روز صبح اول وقت ماهی تازه عرضه می شود"
این متن پارچه نوشته ای است کنار دریا در شمال کشور.حالا شمال یا جنوبش فرقی ندارد...
زیر این پارچه نوشته البته گاری ها و ماشین های ماهی فروش ها با انواع و اقسام ماهی حاضر هستند.به نظر شما کلمات اضافی این پارچه نوشته کدام است؟...
سلام خلق الله
"در این مکان هر روز صبح اول وقت ماهی تازه عرضه می شود"
این متن پارچه نوشته ای است کنار دریا در شمال کشور.حالا شمال یا جنوبش فرقی ندارد...
زیر این پارچه نوشته البته گاری ها و ماشین های ماهی فروش ها با انواع و اقسام ماهی حاضر هستند.به نظر شما کلمات اضافی این پارچه نوشته کدام است؟
"در این مکان"...که به واسطه حضور ماشین ها و فروشندگان ،لزومی ندارد.
"هر روز صبح اول وقت"...مشخص است که صبح ،اول وقت است و باز با حضور فیزیکی ماهی فروش ها هر روز صبح در کنار دریا، لزومی به طرح این مساله هم نیست.
"ماهی تازه"...کنار دریا آیا ماهی غیر تازه هم به فروش می رسد؟
"عرضه می شود"...حضور این همه ماهی فروش قطعا برای عرضه ماهی است نه چیز دیگر.
در یک نگاه می توان از نصب این پارچه نوشته صرف نظر کرد...
حالا این نمونه ای اغراق آمیز بود ،اما لطفا به این موارد هم توجه فرمایید:
السلام علیک یا اباعبدالله /امناء مسجد ملا حیدر
مسجد ملا حیدرمشهد ،مسجد معروفی است.مکانی که مرحوم آیت الله مروارید سالها در آن اقامه نماز داشتند و با وجود اینکه چسبیده به حرم مطهر رضوی است،اما مشتاقان و مریدان خاص خود را داشته و دارد.
مسجد،مسجد معروفی است.اما چرا باید امضاءپارچه نوشته ای که بر سر درب آن نصب شده و تعزیت ایام محرم را بیان می کند،"امناءمسجد ملاحیدر" باشد؟
اصلا چه لزومی دارد امضاءداشته باشد؟یعنی مردم و عابران تصور خواهند کرد که پارچه نوشته را افرادی از جایی دیگر می آیند و نصب می کنند که باید امضاءزیر آن نام مسجد باشد؟حالا تازه تخصیص هم می خورد و از بین عموم نمازگزاران و روحانی مسجد و ... می نویسند:"امناء"!!!
***
هفته وقف گرامی /امور فرهنگی مسجدآیت الله فقیه {........}
اصل نوشته سر درب این مسجد سه کلمه است و امضاءآن هفت کلمه!
مگر قرار است به غیر از امور فرهنگی مسجد،مثلا بسیج یا کانون فرهنگی یا قرض الحسنه ویا دیگران هفته وقف را گرامی ندارند؟و یا اینکه...
***
مرکز{.......}شناسی و خانه ملل سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری{........}برگزار می کند:
اگر از صد نفر شرکت کنندگان در این برنامه سوال شود که این برنامه را چه کسانی یا چه نهادی ترتیب داده احتمالا 40 نفر خواهند گفت:شهرداری و 20 نفر اسم مسئول یا مجری برنامه (که شخصا دعوتشان کرده است)را می گویند و40 نفر هم احتمالا می گویند:نمی دانیم!
همین شهرداری صدها مرکز و پایگاه و مدیریت هم دارد که برنامه های عمومی برگزار می نمایند و البته هر کدام هم در تبلیغات از عناوین و آرم های اختصاصی خود استفاده می کنند اما در مجموع از دیدگاه مردم، تمام امتیازات مثبت و منفی برنامه به پای شهرداری نوشته می شود.
***
امضاءهای زیر پارچه نوشته ها و تابلوها را حتما بسیار دیده اید.اینکه می گویم بسیار ،چون امروزه امضاءها گویا مهمتر از اصل سخن و پیام و متن شده است.کافی است سری بچرخانید تا سیل امضاءهای بعضا کیلومتری را در زیر آن ببینید.و در بیشتر موارد
طرح و نوشته ای عمدتا غیر حرفه ای که به واسطه عدم خلاقیت و تکراری بودنش به نوعی توهین به فرهنگمان هم هست.
بگذریم که این نوع تبلیغات بواسطه عدم همخوانی با سلایق عموم و عدم هماهنگی با ضرب آهنگ سرعت تغییر فرهنگ عمومی بسیار کلیشه ای است و اکنون مانند دیوارهای خاکستری شهر،بی روح و بی خاصیت شده است.
به پیامهایمان در مناسبتهای مختلف دقت کنید:هفته دفاع مقدس گرامی باد...22بهمن مبارک باد...این عید بر عاشقان مبارک...و عکسهای حضرت امام و رهبری در دو طرف نوشته!!!(این هم از مظلومیت بزرگان است که باید مفصل مورد بحث و نقد قرار گیرد و عاملان به این نوع استفاده های غیر حرفه ای و بدون خلاقیت محاکمه شوند.)
تازه در زیر این نوع جملات حجمی از امضاءها رژه می روند که همه هم از یک دستگاه هستند نه اینکه تلاش و همکاری چند دستگاه باشد:کارکنان و پرسنل،بسیج،امورفرهنگی،انجمن اسلامی،قرض الحسنه،هیات مدیره،مدیریت و...فلان دستگاه!
***
آنجا که قرار است فعالیتی فرهنگی از جانب یک گروه یا ارگان و یا اشخاص جنبه بیرونی بیابد،قطعا طرح امضاءهای زیر مجموعه آن دستگاه نشان از عدم فهم درست متولیانش از کار فرهنگی و تبلیغی دارد و یا نشان از اختلافهای درون سازمانی و رقابتهای منفی و یا ابزار رو کم کنی و یا بازگو کننده کمبودهایی دیگر است!
خوب است بدانیم:مردم برآیند عملکرد و خروجی کار و برنامه های یک نهاد را معیار سنجش قرار می دهند و کاری با لوگو های سازمانهای زیر مجموعه آن ندارند و اصلا آن را نمی شناسندوهمچنین تک تک افراد یا گروههای زیر مجموعه یک نهاد کوچک یا بزرگ را در ذهن از یکدیگر تفکیک نمی کنند(چرا که دوره تفکیک های اینچنینی هم سر آمده است!)که حالا بخواهند به امور فرهنگی نمره فلان بدهند و به هیات امناءنمره بهمان.
درست مثل کلیت نظام که عموم مردم ،کوچکترین اتفاق در یک گوشه از یک اداره رابه پای بزرگان و امراءکشور می نویسند! (درست یا غلط بودنش جای بحث دارد)
والسلام علی عباد الله الصالحین
پاورقی:
1.روی تخت بیمارستان به آقای پرستار اعتراض کردم که این سرم دست من را چک کنید چون از کنار دستم سرریز شده است...با حالت عصبانیت از اینکه وسط اختلاطش با همکارش پریده ام، گفت:همه این ها تقصیر احمدی نژاده!
2.چرا بعضی ها در مواجهه با مردم در امر تبلیغات و اطلاع رسانی کودکانه و ابتدایی رفتار می کنند؟
3. دوستی می گفت:بعضی وقت ها بعضی مناصب و قدرتها و میز ها محلی برای نمایش افراد و دیدگاههایشان می شودتا خود را به همه بنمایانند،...و دیگر دوستی ادامه داد: یک چیزی مثل مانکن های شوهای مد و لباس!
با سلام بخ نظر من اينكار بد نيست اگر تيزر ها يا بنرها يا نقاشي هاي معروف مثل آثار هنري امضا نداشته باشد ارزشي ندارد امضا هويت يك اثر يا ن.شته است به نقل قول از بابراس كه ميگويد هر اثري اكضا نداشته باشيد مثل اتومبيل بي پلاك است كه غير قابل شتاسايي است . باتشكر {اين نظر شخصيه من بود}
نام:حميد منهاجي | دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۰ | ۹:۱۶:۵۴نوشته بودید مانکن های مد ولباس~ انتظار داشتم در مودر لباس های استین کوتاه و گل منگلی بخونم~ حالا بگذریم اگه شما با این کار مخالفید پس چرا بالای سایت خودتون نوشته:by vahid moltaji.....
نام:Mehi | پنجشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۰ | ۱۴:۲۴:۳۴با سلام خدمت شما برادر بزرگوار آقا وحید ملتجی ببخشید دیر خوندم ولی منو به یاد سالهای کودکیم انداخت که دیدم یک موتور سوار اومد پرچم " السلام علیک یا ابا عبد الله" رو از رو دیوار یک خونه که روزه داشت کند و برد . شاید برای جای دیگه نیاز داشت انشاالله. ولی شاید از این دست کارها باعث شده بود که در اون زمانها پارچه ها امضا داشته باشند. اما اکنون زمانه عوض شده . فرهنگ ها هم عوض شده . فقط کافی است در ذهن داشته باشیم که اسراف اسرافه حتی به اندازه همون مقدار رنگ رو پارچه که برای نوشتن اون امضاها استفاده میشه یا به اندازه پولی که بابتش هزینه میشه .که البته حداقل میتونه داخل صندوق صدقات ریخته بشه و به دریای محبت مردم با ایمان وصل بشه و دل یتیمی رو شاد یا درد شکمش رو از گرسنگی آروم کنه ... .
نام:خسرو دهقان | سه شنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۲:۳۵:۰۱آقا وحید سلام خیلی وقت بود که به سایت بهونه ها سر نزده بودم خیلی مشتاق بودم مطالب مناسبتون را مطالعه کنم و بهره ببرم ولی راستش یه کمی جاخوردم نه اینکه مطالب ضعیف باشه حس میکنم اولویت نداره به نظر میرسه فرهنگ این کشور بیماریهای بزرگتر و حاد تری داره اونا را رسیدگی کنین و به نقد بکشین
نام:کلاه قرمزی | سه شنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۴:۲۵:۳۳سلام آقا وحید امیدوارم بهبودی کامل پیدا کرده باشید . مطلب تان زیبا نسبتا منطقی بود . ولی بهتر بود اول بالای صفحه وب تون رو نگاه میکردین . مطلب بدون شرحی رو هم به ایمیلتون فرستادم . التماس دعا
نام:مشدباس | يكشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۳:۳۵:۵۵آقاوحیدسلام ، ان شاءالله که بهترید ، ممنون از متن زیباتون خیلی بجا وقابل تأمل بود .اتفاقا نمود این بحث دربرگه سوگواری حضرت زهرا(س)رادیدم که در قسمت تاریخ اون نوشته بود"10 اردیبهشت سال90 سال جهاد اقتصادی!" بگذریم اما یک سؤال : این که گفتید پای تبلیغات همیشه پر شده از امضاهاوآرم های سازمان هاازجمله همین شرداری ،پس به نظر شما جاهایی که فعالیت فرهنگی می کنن ، همشون اسپانسر های مالی خوب دارن؟آیا مجبور نیستند برای داشتن یک حامی مالی و یا دریافت بعضی تسهیلات ازاین سازمان ها تبلیغ کننده اونها بشن؟ باز هم ممنون
نام:سیدمحمد ض | جمعه ۹ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۶:۱۳:۵۷salam baradar tavalodetun pishapish mobarak. enshaalah dar sayeye emame zaman salamato piruz bashid
نام:fahmide | جمعه ۹ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۶:۰۸:۴۸تولدتان پیشاپیش مبارک باشه.
نام:حامد پورشفیعی | پنجشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۲۱:۱۵:۲۴وحید خان عزیز سلام شمارش معکوس شروع شده و چیزی تا 13 اردیبهشت نمونده. البته با یک مهمانی خودمانی چرب موافقیم.....
نام:جمعی از دوستان | چهارشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۲۳:۲۳:۱۵با سلام. البته سنگ بزرگ علامت نزدن است. تا زمانیکه فرهنگ غنی ما در مدیریت چنین مسائل دم دست و به قول دوستمان دست چندمی قادر به مدیریت نباشد چطور می توان انتظار گامهای بزرگ تر یا به قولی معضلات دسته اول! را داشت. گاهی ما انسانها به دلیل افراط و تفریط و در نظر نگرفتن مسایلی که به دلیل تکرار و عمومی شدن جزء هنجارهای ما قرار گرفته، در ورطه ای سقوط می کنیم که ناچار به خود می گوئیم اینبار هم مثل همیشه "من نمی توانم" چرا؟ چون باز هم میگویم سنگ بزرگ علامت نزدن است.
نام:ناظر | چهارشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۱:۴۹:۱۸موضوع انتخابيتان شايد که نه حتما جزء معضلات دسته چهارم و پنجم فرهنگي است.وشايد هم اصلا مشکلي نباشد.بهتره دسته اولها را در دستور کارتان قرار دهيد
نام:محمدرضا | دوشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۰:۰۶:۵۹اتفاقا یکی از هنرهای شما که در مطالبتون خیلی نمود داره،انتخاب تیتر و عنوان برای اونهاست.این عنوان هم خیلی با معناست البته شاید بعضی ها ارتباطشو با متن پیدا نکردن که باید به بخشهای آخر مطلب مراجعه کنن.در پشت امضاءهای کیلومتری همیشه آظدمها و فکر های کم فهم و یا مترصد فرصت هستند که این تیتر اونها به مانکن تشبیه میکننه....
نام:موسوی | يكشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۹:۱۰:۴۳تفاوت از نشان تا بی نشان است ! وه چه بیرنگ و بی نشان که منم کی ببینم مرا ، چنان که منم گفتی اسرار در میان آور کو میان اندر این میان که منم کی شود این روان من ساکن این چنین ساکن روان که منم بحر من غرقه گشت هم در خویش بوالعجب بحر بیکران که منم این جهان وان جهان مرا مطلب کین دو گم شد در آن جهان که منم وه چه بیرنگ و بی نشان که منم (مولانا)
نام:سعید بهداد | يكشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۴:۳۸:۰۴خوب بود ولی اسمش نه .با آرزوی سلامتی وپیشاپیش تولدتان را تبریک می گوییم.
نام:محمد | يكشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۴:۱۸:۲۹تا حالا این مسولین و کسانی که اینگونه امضاءهایشان را در تبلیغات می گذارند به این فکر کرده اند که اصلا کسی به آنها اهمیتی نمی دهد؟
نام:صادق امیری | يكشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۲:۲۵:۲۴این مساله را باید برای جامعه فرهنگ سازی کرد یعنی باید کارشناسان و کسانی که مسولیتی دارند یا تاثیر گذاری دارند بگویند تا عموم مردم متوجه شوند.البته یکی از مشکلات ما هم اینست که بخشی از همین جنس آدمهایی که گفتم خودشان از عوام هستند .مثلا من سراغ دارم در شهر خودمان که یک سازمانی همه بخشهای زیر مجموعه اش را ملزم کرده که باید علاوه بر اسم خود ،عنوان سازمان و حتی دستگاه بالادستی را هم در همه تبلیغاتشان درج کنند.و این یعنی حرکت به سمت عقب...!
نام:کمالی | يكشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۲:۲۳:۴۹سلام یادمه چند وقت پیش عکسی رو دیدم که خیلی متعجبم کرد. عکس خونه ای بود که ته یه کوچه قرار داشت . و گویا صاحبان اون خونه از سفر زیارتی برگشته بودن. نکته جالب این عکس این بود که از سر کوچه به طول و عرض دو دیوار کوچه تا ته کوچه و کل درب خانه پارچه نوشته های تبریک و قبولی زیارت بود. اینم یکی از مصادیق اصرافه دیگه!
نام:فرهنگ | شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۱:۰۶:۱۶با اجازه شما در فیس بوک با اسم خودتون share کردم
نام:م پسرخاله | شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۹:۴۲:۲۴سلام بهتر بود تیتری بهتر برای این متن زیبا قرار می دادید. به امید بهبودی
نام:مصطفی | شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۹:۴۰:۳۲سلام خیلی دیر مطالب شما را خواندم اما الان به خوبی مفهوم جمله "فرمانپذیر نبودن" در مورد شما را فهمیدم و دلایل نسبت دادن آن به شما را... جسارت و شجاعت شما در شکستن کلیشه ها ستودنی و باعث الگو شدن است. در پناه حق سربلند باشید... امیدوارم روزی،خیلی زود در اختتامیه ما، شما را ملاقات کنیم...
نام:karimi | جمعه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۶:۵۳:۴۳کاش اونایی که دم از فرهنگ و فرهنگ سازی می زنند به جای جبهه گیری در مقابل فرهنگ غرب یا گلایه کردن از یه سری مواردی که هیچ کمکی به فرهنگ نمی کنه فکری به حاله باز پروریه اصالت ایرانی بودنمون می کردند اون اصالتی که زمان زرتشت داشتیم اما دیگه نمیتونیم یه ذره از اونا داخل فرهنگ عربی که وارد ایران شده پیدا کنیم، آخه ماهاهم عرب شدیم دیگه!! بگذریم کی به فکر این چیزاست ، ماها همون بهتر که بشینیم و غر بزنیم که چرا این جا اینجوری شد، چرا اون این کارا کرد. مارا چه به این حرفا!! خلاصه آقا وحید ما خیلی دوستون داریم...
نام:بماند | جمعه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۵:۱۹:۴۵سلام ببين آقا وحيد مطلبي كه ميزني چه مشكلي از امام عصر حل ميكنه نه شما كه همه ما .الان اعظم مصايب قلب محزون حضرت صاحب كه از عدالت ،مردم و جهان هم مهمتره .اين مشكلات كه من وشما بهش برخورديم خيلي طئل بكشه 80 ساله عمره ما است نه به اندازه غيبت كبرا
نام:شهابي | جمعه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۲:۲۶:۱۵سلام بر یار خودم . باز هم مثل همیشه استفاده کردیم. خدا شما را از ما نگیرد ،
نام:masoud panahi esfahani | جمعه ۲ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۱:۱۲:۰۴مثال اولتان خیلی نچسبیدها! هم ماهی فروشی اش لازم است (مثلا میتواند جمعه بازار هردمبیل هم باشد)، هم صبحش (چرا بعدازظهر نه). حالا سر اینکه "در این مکان" لازم است یا نه، بین علماء اختلاف افتاد. برخی میگویند «عرضۀ ماهی تازه، هر روز صبح» میتواند ابهام برانگیز باشد: کجا؟ توسط چه کسی؟ برخی هم میگویند خواننده باید عاقل باشد. بماند! نظر به اصل محتوا، اینگونه مسائل معمولاً چرخه حیات دارند؛ اوج میگیرند، بنا به مشکلاتی (مثل همین نقد) افول میکنند، دوباره (بنا به ضروریاتی، مانند وجه تمییز و اینها) به صورت کمرنگ تر ظاهر میشوند، تب میکنند و اوج میگیرند، و دوباره از اول. سعی تان مشکور و وبلاگ نویسی تان مستدام!
نام:معماریان | پنجشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۲۳:۳۹:۰۳سلام موفق باشید
نام: | پنجشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۲۳:۱۴:۳۹سلام آقای ملتجی انشاالله که حالتان بهتر شده باشد.یادتان هست هشت سال قبل شما برای کارت روی سینه بچه های انتظامات مراسم محرم، واژه" پرستو" را انتخاب کردید،که متناسب با موضوع برنامه آن سال بود و متفاوت از جاهای دیگر که روی کارتی که روی سینه نصب می کنند ،می نویسند" کارت کمیته انتظامات "...نوشتید:"پرستو". من همیشه از این کار شما به نیکی یاد می کنم و برای خودم و همه دوستان هم دانشگاهی آن را به عنوان یک آموزه فرهنگی تعریف می کنم.امیدوارم همیشه موفق و پیشرو باشید
نام:الف.پ | پنجشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۲۳:۰۶:۲۳یک قرائت دیگر از مسئولیت و حفظ ریاست و میز هم این است که :بارها شنیده اید که می گویند:مقام و ریاست مثل لنگ حمام است و هر روز بر بدن کسی است...حالا به نظر شما آیا کسی که لنگ تنش است نباید آن را سفت ببندد که خدای ناکرده نیافتد و اسباب آبروریزی شود؟احتمالا این فلسفه محکم چسبیدن ریاست است!
نام:تنهایی/اراک | پنجشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۲۳:۰۰:۲۹ای کاش روزی برسد که با افتخار بتوانیم فرهنگ اسلامیمان را در شکلب آبرومند و سری افراشته به جوانان خودمان ارائه دهیم.در آن روز احتمالا خیلی ها که الان کاسه داغ تر از آش هستند،نخواهند بود!
نام:ت.مومنی | پنجشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۲۲:۵۶:۳۵مساله تبلیغات فرهنگی علاوه بر اینکه کلیشه ای است از سیاست زدگی و سطحی نگری متولیان امر هم رنج می برد.اینقدر که ما موضوعات و نکات ویژه و استثنایی برای تبلیغ در عرصه ملی و جهانی داریم کمتر فرهنگ و ملتی از آن برخوردار است.اما در عوض پرداخت درست و حرفه ای به این مسائل ،عمدتا در سطح مانده ایم ...حرفهای شما داغ دلمان را تازه کرد...
نام:ثقفی/امیر/قم | پنجشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۲۲:۵۴:۳۹این خانه که میبینی گاه از من و گاه از تو؛ جاوید نمیماند خواه از من و خواه از تو! البته ربط این تک بیت رو با موضوع دقیقا نمیدونم!!!
نام:محید | پنجشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۰ | ۱۴:۲۲:۱۰