می جنگیم ، می میریم ، سازش نمی پذیریم.
سلام خلق الله
اینجا به غیر از اینکه هر شب آفتابی است و از زمان و مکان عبور می کنیم ، خبرهای دیگری هم هست...!
مثلا اینجا هر روز و هر شب جنگی نسبتاً جدی در جریان است!
این روزها بودن یا نبودن ، مسأله اصلی شب آفتابی است! شاید باورش سخت باشد که پس از چهار سال اجرای موفق در تهران و سایر استانها و بعد از اقبال چشمگیر و زائدالوصف برنامه در هر اجرا از سوی عموم مردم با هر سطح و طبقه و فهم و پس از بازدید مسئولین لشگری و کشوری و فرهنگی...هنوز شب آفتابی نمی داند آیا صبح فردا را خواهد دید یا نه !
البته شب آفتابی تنها نیست ، این حال عمده فعالیتها ی فرهنگی فاخر و اثرگذار است و از اینرو به لطف خدا جبهه ای مشترک در کشور شکل گرفته !
جبهه ای که در آن سربازان و افسران بی یال و کوپال ،غریب و تنها ، بی مهمات و سلاح ، جدا افتاده از یکدیگر ،بدون پشتیبان و رها شده در خط مقدم،اما مخلص و با توکل ، با دغدغه، با جرأت ، با ایمان و با تجربه درحالی که ارتباطشان با فرمانده کل به عمد و یا غافلانه ! قطع گردیده و تنها بوسیله دستگاه بی سیم دل با وی ارتباط دارند، از صبح تا شام واز شام تا سپیده مشق جهاد می کنند.آنچه در این سطور نوشته شده حال و روز یکی از این گردان ها یا گروهان ها و یا دسته هاست.
شب آفتابی این روزها در سه جبهه متفاوت در حال جنگ است. مثلثی که هر ضلعش درصدد است تا وضعیت خود را براو تحمیل کنند.
جبهه اول : روز ، شب: جبهه داخلی
اثر فرهنگی فاخر آنگاه به دست می آید که انسان هایی عالم ،آگاه و دانشمند در حرفه ی خود، بر اساس ایده و طرحی هدف دار، بر مبنای اصول فرهنگی و دینی، با قلب هایی سرشار از عشق و ذوق به مبدأ هستی و با بهره گیری از خلاقیت و نگاهی متفاوت ، ابزار و امکانات مناسب را در خدمت گیرند.البته پر واضح است که انسان هایی اینچنین قطعا در گذر زمان و کسب تجربه از روزگار و آزمون و خطا های بسیار ساخته و پرداخته می گردند و بنابراین اساساً این فرآیند زمانبر است.
شب آفتابی اگر جزو این دسته از فعالیت ها و محصولات فرهنگی باشد ، هماره باید برای حفظ کیفیت و اثرگذاری و در یک کلام، فاخر بودن تلاش کند.
و بر این اساس، هیچگاه روی آرامش و آسایش به خود نمی بیند.
در مقام مقایسه به سینما و تئاتر اشاره می کنم . کارگردان و تهیه کننده فیلم پس از مدتی کوتاه و یا بلند و یا زحمتی ویژه، فیلمی را تهیه و تولید می کند. کارگردان پس از طی مراحل مختلف بالاخره فیلمش را به روی پرده می برد و از زمان شروع اکران دیگر برای تغییرو ارتقاء کیفیت، نه می تواند و نه می خواهد تلاشی انجام دهد. کارگردان نمایش نیز پس از طراحی و تمرین با بازیگران، نمایشش را به روی سن می فرستد.البته در طول زمان اجرا نیز می تواند براساس متن اصلی خود کیفیت کار را ارتقا دهد اما به هر حال عرصه ی تغییرات برایش بسیار محدود است.
کارگردان در شب آفتابی و برنامه هائی از این دست اما به دلیل نوع و جنس کار و ابزار، حیطه ی بسیار وسیع در تغییرات محتوایی و اجرایی و اضافه و کم کردن ابزار و روش ها و نفرات دارد.
به اینها اضافه کنید اشکلات فنی و ابزاری که غیر مترقبه است و محدودیت های ابزاری که افق نامحدود پرواز ذهن او را کوتاه و محدود می کند.
عهد و تعهد کارگردان با وجدان و فطرت خود در به عرصه گذاشتن تمام تلاش و انرژی و بضاعتش و همراه کردن عوامل و هنروران با آن و به خدمت گرفتن امکانات و ابزار های ابتدایی و انتظار معجزه داشتن از آنها ، جبهه ای است که شب آفتابی در هر روز و در هر ساعت و هر لحظه از مراحل پیش تولید و بخصوص اجرا با آن دست به گریبان است.
این جبهه اما شیرینیها و لطافتهایی هم دارد . آنجا که غیرت و عشق عوامل پا به عرصه می گذارد و محال را ممکن می کند. دیدن حال و هوای مخاطبان در هنگام بازگشت،سختی ها و جهادهای این جبهه داخلی را توجیه و قابل پذیرش می نمایدچرا که طرف معامله ،کس دیگری است.
جبهه دوم: روز، شب : مسئولین ، موءثرین و دستگاهها
جنگ فوت و فن های خاص خود را دارد . جبهه داخلی و جبهه دشمن هر کدام با مسایلی دست به گریبان است . بعضی وقت ها لشگریان از دشمن ضربه نمی خورند ، بلکه عوامل داخلی دانسته یا ندانسته سبب ایجاد رخنه و ضعف در جبهه و به تبع آن نفوذ و حمله دشمن می شوند.
ماجرای این جبهه جالب است . مشاهدات در برنامه ای مثل شب آفتابی نشان داد مردم و مسئولین از یک نظر بسیار به هم شبیه اند و این خود دلیلی دیگر است به مردمی بودن برخی از مسئولین !
آن وجه تشابه آنست که هر شب مسئولین و مؤثرین و صاحبان قدرت و نفوذ در دستگاهها مانند مردم به تماشای برنامه می نشستند و گریه می کردند و به وجد می آمدند و بعد ... می رفتند . همین ! درست مثل مردم.
اینکه این دیدن و شنیدن باری است به دوش همه ما و اینکه حجت را در این وانفسای فرهنگی بر ما تمام می کند مسأله ای است که گویا کسی به آن واقف نیست.
این نکته که البته دامن همه ی مسئولین محترم را نمی گیرد ( فقط اندکی این چنینند! ) نشانگر چیست؟
شاید ریشه در نوع نگاه و مبنا و فهم مسئولین از مقوله فرهنگ و کار فرهنگی داشته باشد.
و صد البته برداشت ها متفاوت است! یادم نمی رود که با رئیس شورای شهری صحبت می کردیم که نقد و مباحثه برسر کار فرهنگی بالا گرفت . از او پرسیدم اصلا بفرمائید نگاه شما نسبت به کار فرهنگی در شهرداری چیست؟
او گفت: اینکه مردم بدانند و بفهمندو یاد بگیرند باید شب به شب رأس ساعت 9 زباله هایشان را داخل پلاستیک بیرون از خانه بگذارند!!!
از این که بگذریم فهم از ابزار و روش کار فرهنگی هم خود مسأله ای دیگر است که بعضاً بیشتر از اصل کار تأثیر دارد. اینکه از چه ابزاری برای بیان چه محتوائی استفاده شود ؟ مستقیم مطرح شود یا غیر مستقیم ؟ و...
باور کنید همین الان هم بسیاری از این دوستان و عزیزان هنوز نمی دانند اینگونه برنامه های ترکیبی در ورای سر و صدا و جذابیتش و حجم بالای هیاهو و تغییرات لحظه به لحظه اش چیست و چه کار کردی دارد . به تعبیر دوستی نمی دانند چه چیزی در چنته دارند و به تبع آن بلد نیستند چگونه ازآن استفاده کنند.
(به اینجا که می رسم مثالهای زیادی از استفاده های مختلف از این ابزارها در ذهنم رژه می روند و کشورهای دیگر و فرهنگ های دیگر را می بینم که چه می کنند با نداشته هایشان، چه برسد به ما و داشته هایمان.)
در این کارزار، مسئولین و متولیان دستگا هها و نهاد های فرهنگی ما به چهار دسته تقسیم می شوند:
دسته ی اول : مسئولینی که می دانند و می فهمند فرهنگ و کار فرهنگی یعنی چه و خوب هم وارد میدان می شوند و عمل می کنند.
دسته ی دوم: مسئولینی که می دانند و می فهمند فرهنگ و کار فرهنگی یعنی چه ، اما خوب و درست و به جا عمل نمی کنند ودر پس عمل نکردنشان دلایل و سیاستهائی هم دارند.
دسته ی سوم : مسئولینی که نمی دانند و از فرهنگ و کار فرهنگی تعریف و تعبیر درستی ندارند و کاری هم نمی کنند، که فرصت سوزی اینجا اتفاق می افتد.
دسته ی چهارم : مسئولینی که علاوه بر اینکه نمی دانند و بلد نیستند اما در حوزه ی اجرا جلو دارند و اشتباه کاریهایشان دست خیلی ها را می بندد. حالا بد نیست مخاطب خودش به این چهار دسته امتیاز بدهد تا بدانیم چند درصد، در کدام وضعیت قرار دارند ، آن وقت اندکی تکلیفمان روشن می شود.
اگر روی سخن با دسته ی اولی باشد تازه وارد مرحله ی حمایت می شویم .
حمایت از فعالیت های فرهنگی مقوله ی دیگری است که در بی سیاستی و سلیقه ای عمل کردن و تنگ نظری و گشاد نظری ! و رابطه و ضابطه و... غوطه ور است.
در حمایت از یک اثر و محصول و فعالیت و کار فرهنگی سه مسأله را باید در نظر داشت : اول : به موقع باشد. منظورم اینست که تا فعالیت زنده است ،حمایتش کنید.
دوم: جهت دار باشد . یعنی حرکت های فاخر حمایت شوند تا مرزو فاصله بین کار خوب و کار متوسط و محصول الگو و سرآمد مشخص شود.
سوم: زماندار باشد. امروز کشت کنیم و حداقل سالی را صبر کنیم تا کشتمان به بار بنشیند. که البته می دانیم در عرصه فرهنگ یک روز معادل یک سال است!
یادمان نرود در جبهه دوم هستیم. جایی که مسئولین فرهنگی در بی نظمی در حال فعالیت و مجاهدتند. شاید انتظار من از مسئولین و متولیان این عرصه و این جبهه زیاد است . توقع داریم که این دوستان همه نخبه و کار بلد و مخلص باشند.
بله احتمالا تصور بنده غلط است...
جبهه سوم : لحظه به لحظه : صهیونست بین المللی ،عوامل خارجی و داخلی
مسأله اینجا فقط غرب و آمریکا نیست . مسأله مسئولین و حاکمان آمریکا هم نیستند . آنها وابسته اند و دست نشانده. پدر همه ی این پدرسوختگی ها صهیونیست است . هر جا ، با هر لباسی که برتن دارد و هر توجیهی بر لب. احتمالا تا امروز ساده لوحان جامعه ما هم فهمیده اند که تا آرمان و هدف و حرف مستقل و مبدأ و معاد داریم پدران (فوق الذکر) این دنیا با ما سر جنگ خواهند داشت . پس تکلیف روشن است. از دشمن انتظار دشمنی داشته باشیم.
شب آفتابی در این جبهه نیز در خط مقدم است. اینجاست که بی مهابا بر پیکر تفکر و فرهنگ دشمنان ضربه وارد می شود و پوشالی بودنشان و هم پیمان بودنشان با ابلیس به نمایش گذاشته می شود. اصلا قصد توضیح واضحات ندارم. اما سوأل اینجاست که در اتاق جنگ ما در داخل و طراحی دفاع از فرهنگ خود و حمله به دشمن، چه کسانی قرار دارند و چگونه طراحی عملیات می کنند؟
نقشه ی مهندسی فرهنگی ما در مقابل این تهاجم و در این جنگ چیست؟ چه شناسایی از دشمن داریم ؟ یادمان باشد که در وضعیت جنگ نرم هستیم و خط مقدم این جنگ و این جبهه در دل خانه هایمان است.
دشمن برای تک تک افراد جامعه ما برنامه ریزی کرده . ما برای تک تک افراد جامعه خودمان چه دفاعی مهیا کرده ایم؟
برای حمله به تک تک افراد جامعه دشمن ویارگیری دیگر جوامع بی اطلاع چه برنامه ای داریم؟
شب آفتابی یکی از ابزارها و لشگر ها یا گروهانها و یا دسته های این جنگ است . تبلیغ این برنامه ها ،تبلیغ از این جریان و حمایت از این جبهه است . چقدر کوته فکرند کسانی که هنوز مسأله تبلیغات را برای جمع شدن افراد برای تماشای یک برنامه می دانند. شعاع تر کش شب آفتابی به غیر از حاضران زیر سوله اش باید به اقصی نقاط عالم برسد . شعاع پرتاب این فکر و حرف را باید با مهندسی تبلیغات سامان و جهت داد.
امروز نخبگان واقعی و کارشناسان دل سوخته باید وارد عرصه شوند و با نقد منصفانه این گونه برنامه ها ، این حرکت را با کیفیت تر از گذشته تجهیز کنند تا بتوان از فرصتی که با مدد الهی پدید آمده نهایت استفاده را برد.
پذیرش این نقدها و نظرات منصفانه و دلسوزانه و عالمانه از سوی متولیان شب آفتابی نیز نشان هنرمندی آنان است.
جبهه سوم، جبهه ای به وسعت کره ی زمین است . برای کسب توفیق و غلبه بر دشمن و یا حداقل حفظ هویت و سرزمین خود ،کنار هم آمدن توان ها و فکر ها و امکانات بر مداری راست و قائم تنها راه ممکن است . دستگاه ها و نهاد ها و افراد مؤثر بدور از خودنمایی و دیده شدن ، بدور از لجبازی و کنار هم نیامدن ، بدور از بر چسب زدن به این و آن و دایره را تنگ کردن ، بدور از مال خود کردن توفیقات نظام و بدور از تکروی باید با کرنش در مقابل فرمانده کل در کنار یکدیگر قرار گیرند تا اندک توان و امکاناتمان به سوئی مشخص ذخیره و جهت گیری شود.
و اما حرفی هم با خودمان ورای این جبهه بندی ها:
روزی می گفتیم باید جوانها جلودار باشند و نسل سومی ها پرچم دار. اما امروز می بینیم گویا همه نسل سومی ها آنگونه که باید در تنور انقلاب آبدیده نشده اند.
جای قدیمی ترها و پنجاه و هفتی ها و سرد و گرم چشیده های انقلاب که هنوز هم در رکاب فرمانده اعظم هستند کجاست؟
چقدر خوب می شد اگرجوانها تواضع کنند و قدیمی ترهایمان پدری. جوانها آداب دان و دستگیرو پیش رونده باشند و قدیمی ترها راه را بنمایانند.
اینجا شب آفتابی است، شبی که در آن از زمان و مکان عبور خواهیم کرد...
والسلام علی عباد الله الصالحین
تهران
ام القرای اسلام
پاورقی :
1. تهران ، شهر پر ازدحامی است .
2. تیتر این مطلب را اول ، جنگ در سه جبهه گذاشته بودم .
اما بعد بر اساس فضای دوران جنگ ان را تبدیل کردم به : "می جنگیم ، می میریم ، سازش نمی پذیریم ." پیروزی در جبهه جنگ نرم و جنگ فرهنگی و یا شهادت در آن هر دو پیروزی است : "اهدی الحسنیین" .
اما جانباز شدن چه ؟
می اندیشم می اندیشی می اندیشد می اندیشیم می اندیشید می میرند!!!
نام:سعید بهداد | شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۹ | ۱۰:۲۹:۵۰خوب بود
نام: | دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۹ | ۱۴:۳۵:۰۰سلام بر وحید خان از نوع ملتجی. حتما یه جلسه حضوری باید خدمت برسیم و از نظراتتون استفاده کنیم. یاعلی
نام:باشگاه تشکیلات | دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ | ۵:۳۳:۴۱سلام بر اقای ملتجی از زحمات هنرمندانه شما تشکر می کنم.ای کاش می شد رسانه ها این موفقیت ها و نو اوریهایتان را بیشتر نشان می دادند تا زمینه ای برای الگو برداری فراهم شود. مباحث شما در موضوع مهندسی فرهنگی قرار بود در دانشگاه ما ادامه پیدا کند،منتظر هستیم. روزهایتان آفتابی باشد.
نام:بهار وند | يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ | ۰:۴۶:۴۷منظورتون از قدیمی ترها کیه؟چه کسانی از نسل سوم را مورد نظر دارید که در کوره انقلاب آبدیده نشده اند؟ راستی الان درجه کوره انقلاب روی چند است ؟شاید مشکل از جنس نسل سوم نیست بلکه از حرارت کم کوره است!
نام:زراعت کار | يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ | ۰:۴۳:۲۶سلام از سایت خوبتون ممنون. تا وقتی رسانه ملی با این حجم برنامه های متوسط و ضعیف به سمت فکر و وقت مردم حمله می برد معرفی کار فاخر و انتظار اینکه مردم ویژگیهای اثر فاخر فرهنگی را بدانند امری غیر ممکن است.البته خوب است که شما و دیگر دوستان کارشناس فرهنگی این موارد ر ا برای عموم لیست کنید اما اینکه حوزه تاثیر چقدر است مساله دیگری است. موفق باشید
نام:محمد هادی مغزی | يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ | ۰:۴۰:۴۰اگر رفیق شفیقی،درست پیمان باش حریف حجره و گرمابه و گلستان باش یادت باشه امسال سالگرد هیات نیومدی.
نام:مسعود پناهی اصفهانی | چهارشنبه ۷ مهر ۱۳۸۹ | ۹:۵۳:۵۸سلام.دلم سوخت.درصدشو نمیدونم.اما خدا کنه دلسوزی نه، که دلسوختگی باشه. آخه بیشتر از این میشد کار کرد... خودم را عرض میکنم افسوس
نام:میثم | سه شنبه ۶ مهر ۱۳۸۹ | ۱۵:۵۰:۳۰باسلام اقای ملتجی مطلب زیبایی بود مدتهابود باتوجه بهکاراجرایی فرصت مطالعه مطالب اینچنینی نداشتم لذت بردم پیروز باشید
نام:مسعود شریعتی | سه شنبه ۶ مهر ۱۳۸۹ | ۸:۰۹:۴۵سلام خوب بود. نمي دونم با اين هدفمندي يارانه ها كار فرهنگي هم هدفمند ميشه يا... اگه ميشد خوب بود..؟؟!!!!
نام:مقداد | دوشنبه ۵ مهر ۱۳۸۹ | ۱۴:۵۴:۳۶سلام. شبهای تنهاییتان در عرصه فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی، هماره آفتابی باد. همین که فرمانده کل ناظر بر مجاهدت های خالصانه جهادگران فرهنگی است، شما را بس.
نام:علی یکتا | دوشنبه ۵ مهر ۱۳۸۹ | ۱۱:۵۰:۰۹انچه شما نوشته اید خود بخشی از مهندسی فرهنگی است که باید در جای خود مورد توجه مسئولین امر قرار گیرد.پیشنهاد می کنم خوانندگان این مطلب را برای هر کسی که میدانند امکان تاثیر دارد ارسال کنند. پیروز باشید و ماندگار
نام:رضوانی | دوشنبه ۵ مهر ۱۳۸۹ | ۱۰:۰۲:۵۰سلام خیلی عالی بود. مث خودت، مث فکرت، مث ایده هات... اما نفهمیدم چرا از تهران؟ مگه تهران ام القرای اسلامه؟ کودوم اسلام؟
نام:علیرضا صلواتی | دوشنبه ۵ مهر ۱۳۸۹ | ۹:۲۶:۵۳با سلام فکر می کنم از زمان خلقت آدم تا این لحظه فعالیت فرهنگی همیشه در تنگنا،اسیر تفکرات کوته نظر بوده و اگر روزی احساس کردید که دیدگاه ها اصلاح شده و همه مسؤلین معنی اصطلاحاتی چون فعالیت فرهنگی ، جنگ نرم ،نیاز های نسل جوان و... را درک کردن حتمآ کنف یکون شده.
نام:سید رسول | يكشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹ | ۱۶:۴۰:۰۶باسلام وخسته نباشی حرفهایی که شما زدیدتاحدودی درست است ولی ایامیشودازشبهای افتابی به عنوان کارفرهنگی استفاده کرد یانه،ولی به نظرمن تابحال خیلی خوب بوده وجواب هم داده بطورمثال این برنامه تحت عنوان ایینه چنین گفت دراصفهان اجراشدوخوب هم بودولی به محض اینکه شایعاتی درموردقیمت برنامه دربین مردم پخش شدبعضی همین مسئولین امرجزءدسته چهارم به حساب امدندو...دسته ای دیگرازافراد میگویندشبهای افتابی بایدفرهنگسازی شودبعداجراولی ماچقدردیگه درجبهه فرهنگی بایدتلفات بدهیم که زمانی این فرهنگ ساخته شود وهمین اقایان بیش ازچندسال است که میخواهندفرهگسازی کنندبه قول معروف هرچه ساختیدبس است ودرکشورمابشترمسئولین امرجزءدسته2و4به حساب می ایندومن خودم خواهشی که ازاین حضرات دارم این است که شما فرهنگتان رابسازیدوکسانی که به نوعی مشغول کارفرهنگینداجازه کاربه انها بدهنددراخرازهمه شماوبخصوص اقای بهزادپور تشکرمیکنم وبه امیداینکه تمام شبهای ایران افتابی باشد یارفیق....
نام:احمدرضا | يكشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹ | ۱۱:۴۶:۲۸باسلام مطالب بسيار مفيدي بود مثل هميشه شما اينقدر خوب گفته بوديد كه جاي هيج گونه حرفي را نزاشته بوديد با اينكه قبلا نيز گفته بودم انشا الله اين صحبت ها به گوش مسئولين بي توجه برسد تا آنها نيز از اين سخنان شيوا استفاده كنند.
نام:حميدمنهاجي | يكشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹ | ۱:۵۴:۳۳سلام. بسیار عالی و جامع بود.امیدوارم روز به روز موفق تر از گذشته باشید.
نام:اکبر زاده | يكشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹ | ۰:۳۲:۵۷با همه مطلبتان موافقم بجز بخش اخر... بخشی از کم توفیقیهایی که در عرصه فرهنگ داریم به دلیل وجود و حضور انسانهای فسیل شده از نسل قبل است.جرات و جسارت عبور از اینهاست که ما را به ارزشهای انقلاب نزدیک می کند.انهم در زمانی که بعضی هایشان در دام نام و نان گرفتارند.
نام:کاظم زاده | يكشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹ | ۰:۲۶:۱۶سلام خیلی خوب بود فقط توی جبهه دوم فکر کنم دسته های بیشتری رو میشه نام برد خدا شما رو برای اعتلا و پیشرفت فرهنگ این مملکت حفظ کنه
نام:سید میلاد | يكشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹ | ۰:۲۱:۵۷برادر هنوز زنده ای! مهمترین جبهه جبهه جهاد اضغر است که هر روزه بسیاری از برادران مسئول در ان رفوزه می شوند و همراه با خود جمعی از بچه های بی گناه و مخلص فرهنگی را همراه می کنند...بله برادر اینچنین است.
نام:فرامرز | يكشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹ | ۰:۰۸:۲۱به نظر من دسته دیگری هم در این جنگ فرهنگی وجود دارد و ان جنگ در عرصه رقابتهای منفی و به اصطلاح حسادتها و غرض ورزیها است که بیش از جبهه های دیگر انرژی و پتانسیل نیروهای فرهنگی را می گیرد . با تشکر از سایت خوبتان
نام:غلامی از کرمان | يكشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹ | ۰:۰۱:۵۱سلام بر همه عزیزان و خسته نباشید. از مسولین گفت اید واز ندانم کاریهایشان و بعضی جهالتها و غرورهاو... واقعا ایا وقت ان نرسیده که در عرصه فرهنگ این اقایان جایشان را به افراد کاردان و متخصص بدهند؟یا حداقل پاسخگوی اعمالشان باشند؟به نظر من باید بر روی این مساله زوم کرد و فضای مطالبه فرهنگی را بیش از پیش فعال کرد.
نام:بهنام مینایی | شنبه ۳ مهر ۱۳۸۹ | ۲۳:۵۸:۱۹سلام انچه از شبکه جام جم پخش شده گویا برنامه های قبلی بوده که از شبکه ملی پخش شده بوده و خود من هم از ان اطلاعی نداشتم.اما برنامه ها را و موضوعات را اگر احساس کنم مفید است،چشم.
نام:وحید ملتجی | شنبه ۳ مهر ۱۳۸۹ | ۲۳:۵۲:۰۲بنام خدا تقسیم بندیهایتان کاربردی بود.البته اگر در ابعاد دیگر مثل فضای سیاسی هم وارد می شدید خوب بود.به هر حال موفق باشید.
نام:بهار وند | شنبه ۳ مهر ۱۳۸۹ | ۲۳:۴۹:۰۳چند شب پیشتر برنامه ای از شما در شبکه جام جم پخش شد.چقدر خوب بود که در اینجا زمان پخش برنامه های تلویزیونی که خودتان حضور دارید را اطلاع رسانی کنید و یا بر نامه های سخنرانی را.پیروز و سر بلند باشید
نام:امدادگر | شنبه ۳ مهر ۱۳۸۹ | ۲۳:۴۵:۲۰سلام انچه این شبها من دیدم چیزی شبیه معجزه بود.اقای ملتجی کاری که شما و دوستانتان در شب افتابی انجام دادید ما را به دل تاریخ برد و قطعا تا مدتها ذهن من و همه کسانی که ان را دیدند درگیر خود خواهد کرد.به شما افتخار می کنیم و منتظر دیدارتان در مشهد هستیم.
نام:محبی | شنبه ۳ مهر ۱۳۸۹ | ۲۳:۴۲:۱۲همیشه سربلند،همیشه پیروز،همیشه کاربلد،همیشه وحید بمان. از دلتان خبر داریم........جناب ملتجی. چشم دشمنانت کور! آنانی دکه نمی دانند تو افتخار شهری.
نام:کوچک شما | شنبه ۳ مهر ۱۳۸۹ | ۲۲:۵۰:۳۳یک روشنفکردرواقع منتقد جامعه نیزهست ،کسی است که وظیفه اش بازشناختن ، تجزیه وتحلیل براین پایه ، پشت سرگذاردن موانعی است که راه رابه سوی نظم اجتماعی بهتر ،انسانی تروعقلانی تری سدکرده اند. وظیفه روشنفکر پاسداری سنت انسان دوستی ، خرد وارزشها است که درخطرانهدام است. ( عزیزباشید وموفق) فرداانشاالله مشهددعاگوی شما خواهم بود
نام:علی هادی | شنبه ۳ مهر ۱۳۸۹ | ۲۰:۱۶:۵۷سلام/چهههههههههههههه عجب /داره مطالب هدفمند تر از قبل جلو ميره /يا علي/به اميد ديدار
نام:سلام | شنبه ۳ مهر ۱۳۸۹ | ۱۴:۱۰:۵۹ای کاش دوستان همگی سعی می کردیم مودبانه و در شئن سایت صحبت می کردیم.
نام:یه دوست | پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸۹ | ۱۱:۰۵:۲۰سلام. تا بدرد بخور را چگونه معنا کنیم!!!!!واقعا بعضی افراد در سیاه نمایی و کم ارزش جلوه دادن کار دیگران دست توانایی دارند. (مثل همین برادر!!) بهتر است قبل از هر اظهار نظری سری به نظرات خوانندگان هر مطلب بزنی تا متوجه بدرد بخور بودن یا نبودن مطالب شوی . البته اگر کسی خود را به خواب زده باشد نمی توان بیدار کرد! مثل همین برادر...خدا قوت آقای ملتجی. از اصفهان چه خبر؟ نکنه دیگه رفتی حاجی حاجی مکه!
نام:کیمیا | چهارشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۹ | ۲۲:۴۴:۲۲سلام بعد از مدتها مطلب بدرد بخور و قابل استفاده ای بود.امیدوار شدم...
نام:برادر | سه شنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۹ | ۲۳:۴۱:۴۲