صفحه اول | آشنایی | ارسال بفرمایید | دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ ساعت : ۹:۴۶:۲۳
 
 
 
اخلاق عاشوراییان
قرب الهی با شعر و موسیقی
اهميت فرهنگ
با مهندسی فرهنگی می شود موج سواری کرد!

این مطلب قسمت دوم و پایانی بحثی است که با بچه های جامعه اسلامی دانشگاه در مرکز مطالعات راهبردیشان داشتیم.

مهندسي فرهنگي يعني چه؟

تعريف، طراحي و سازماندهي حركت‌ها ، فعاليت‌ها و عناصر فرهنگي يك ملت، به جهت بارور نمودن فرهنگ جامعه براي رسيدن به نقطه آرماني.

تعريف در سه بخش است كه بر اساس سخنان رهبري، مدون كردم. ...

 مهندسي فرهنگي يعني چه؟

تعريف، طراحي و سازماندهي حركت‌ها ، فعاليت‌ها و عناصر فرهنگي يك ملت، به جهت بارور نمودن فرهنگ جامعه براي رسيدن به نقطه آرماني.

تعريف در سه بخش است كه بر اساس سخنان رهبري، مدون كردم. مراحل اين مهندسي فرهنگي هم مشخص است، مرحله اول تعريف چشم‌انداز و مشخص شدن استراتژي است، مرحله دوم تدوين نقشه راه است . اینکه بدانيم دقيقاً مي‌خواهيم به كجا برسيم و از مبدأ تا مقصد تمام مسير دقيقاً مشخص باشد. و اين‌ نکته ای است كه در گروه‌هاي فرهنگي، روي آن‌ها كار نمي‌شود البته در چند سال اخير، آن هم به دليلي كه مُد شده، استراتژي مي‌نويسند،‌اما تا همین جا جلو می روند ، از اين جا به بعد، اين استراتژي به هيچ دردي نمي‌خورد. يعني وقتي شما استراتژي را به يك نيروي صفر يا يك سال كار كرده بدهيد به دردش نمي‌خورد، نمي‌فهمد كه اين يعني چه؟ اين بايد به نقشه راه تبديل شود. مبدأ تا مقصد دقيقاً مشخص شود. سال اول چه بايد كرد؟ سال دوم، تمام اين‌ها بايد تعريف شود. و كار سوم در مهندسي فرهنگي، تقسيم وظايف است. و شعار آن هم مي‌شود بررسي خروجي اين سيستم، نظارت كنيم كه چه حاصلي بدست مي‌آيد.

در سيستم‌های فرهنگي ما هر كدام يا از خود دستور مي‌گيرند يا از نهاد مربوطه خود در تهران، با هم جمع نمي‌شوند اما در مهندسي فرهنگي بايد همه اين اتفاقات تعريف شود. دليلي ندارد كه تمام دستگاه‌هاي فرهنگي ما، موازي و با هم و مثل هم، كار كنند. اصلاً دليلي ندارد كه همه دستگاه‌هاي ما اتاق فكر داشته باشند. و اين مطلب بدي است در جامعه ما، چه اشكالي دارد در جامعه ما تقسيم‌بندي بشود كه گروهي تنها فكر كنند و عده‌اي آن فكر درست را اجرا كنند، تا به نتيجه برسيم . ما چون نمي‌خواهيم زير بار هم برويم، اين اتفاقات رخ مي‌دهد. همه براي خود اتاق فكر دارند. و همه براي خودشان اجراء مي‌كنند. يعني چه؟ يعني همه دستگاه‌ها يك دور خاصي را براي خود تعريف مي‌كنند و همه هم، همان كار را انجام مي‌دهند. يعني اين همه انرژي و هزينه و وقت و امكانات تقسيم شده و همه از صفر، جلو مي‌روند و تقریبا هیچ گاه به آخر نمی رسد . در صورتي كه اين‌ها مي‌توانست يك جا متمركز شود، يك جا فكر شود و بعد از اين كه به تأييد رسيد، بقيه به دنبال اجراي آن بروند نه اجراهايي كه همه در يك عرصه قرار بگيرند. البته رهبري در جايي مي‌فرمايند در كار فرهنگي به دليل عظيم‌ بودن و عميق بودن آن، مي‌توان كارهاي موازي انجام داد. اما كارهاي موازي جهت‌دار، يعني هر كدام از نهادهاي ما بدانند كه چه قطعه‌اي از پازل را باید طبق برنامه تكميل مي‌كنند. نه اینکه هر کدام با تعریف خود کارکنند و پول هم نداشته باشند!

اگر شهرداري در عرصه فرهنگي كاري را انجام داد مثلاً ارشاد قدم بعدي را بردارد. اما اين نهادها نمي‌دانند چه مي‌كنند؟ و اگر هم بدانند، براي نهاد خود مي‌دانند چه كار مي‌كنند و اين مهندسي فرهنگي نيست. جشنواره‌هايي كه اتفاق مي‌افتد، برنامه‌هايي كه اجرا مي‌شود، اين‌ها هيچ‌گونه پيوستگي با هم ندارد. ما بايد بتوانيم اين كار را انجام دهيم. اما ما مي‌توانيم از صفر تا صد اين مهندسي فرهنگي را در تشكيلات خودمان بررسي كنيم. يعني ما براي چي دور هم جمع شده‌ايم؟ به كجا مي‌خواهيم برسيم؟ و بعد اين را به صورت سال به سال مشخص كنيم كه در هر سالي بايد چه اتفاقاتي بيافتد. به عنوان مثال براي یک گروه فرهنگی يك سال طول كشيد كه ما با حدود بيست نفر كه كار در اين عرصه انجام داده بودند و کارشناس بودند ، مشورت كرديم و الآن استراتژي اين مجموعه مشخص است. اين را براي شما بگويم كه قبل و بعد مشخص شدن سند راهبردی و استراتژی كاملاً متفاوت است. مثلاً بعد ما به اين نتيجه رسيديم كه خيلي از كارها را نبايد انجام دهيم. و البته این را هم بگویم که اين‌ها تقوا مي‌خواهد!

امروزه براي بچه‌هاي فرهنگي، تقوا در اين است كه يك سري از كارها را انجام ندهند! يعني لزومي ندارد كه ما مدام كار انجام بدهيم. بعضي كارها بايد جهت آن‌ها تغيير كند، بعضي كارها را بايد در طول پنج سال به نتيجه رسيد. و براي همه اين‌ها باید برنامه‌ريزي باشد.

و چند نكته ديگر:

در مورد كار عمومي فرهنگي و كار اختصاصي، كار درون تشكيلاتي و تبليغي تفاوت وجود دارد. اين براي خود ما نيز سؤال بود كه چه بايد كرد؟ كارشناسان نظرات مختلفي دارند. چنان كه خود ما هم نمي‌دانستيم كدام راه را انتخاب كنيم. اما بدانيد اين است كه تا افراد خود ساخته نباشند و روي خودكار نكرده باشند، نمي‌توانند تأثيرگذار باشند و اين يك واقعيت است؛ لذا اولويت اول با خودسازي مي‌شود. تا افراد خود ساخته نباشند، نمي‌توانند در عرصه اجتماعي موفق باشند، اگر هم موفق باشند، اين‌ها يك كف روي آبي هستند و مي‌روند. اگر هم به ظاهر موفق باشند. اثرات تخريبي بعد چند سال مشخص مي‌شود اين‌ها چيزهايي است كه من با گوشت و پوست خود لمس‌كرده‌ام. مواردي نيست كه بتوان از روي آن به راحتي گذشت بنابراين اولويت اول هر مجموعه، كار اختصاصي اعضاء مي‌شود. يعني افراد آموزش‌هاي لازم، خودسازي لازم را بايد طي كنند و نه فقط آموزش ببینند بلکه طی فرآیندی مشخص پخته شوند ، بعد ما بايد به جنبه بيروني بپردازيم. البته خدمت رهبري اين موضوع را مطرح كرديم كه كارشناسان مختلف، نظريات متفاوتي دارند، يك عده اعتقاد خاص به نخبه‌پروري و كار روي اعضاء فعال هستند. می گویند كادرسازي كنيم تا اين نفر در رأس هرم‌هاي تصميم‌گيرنده جامعه قرار بگيرد و جامعه را هدايت كند. يك گروه‌هايي هم شروع كرده‌اند، مثلاً در حوزه بخش‌هاي تخصصي راه‌اندازي شد و كارهايي از اين قبيل.

يك عده‌اي اعتقادشان اين است كه خوب ما تا مي‌آييم اين كار را انجام بدهيم، جامعه را از دست مي‌دهيم و فضاي جامعه تغيير مي‌كند. بنابراين نظر دوم اولويت دارد. كار در عرصه اجتماع.

آقا فرمودند به تعبير خودشان چون اصفهان در مسائل فرهنگي مانند درياست، وظيفه‌ شما اين است كه هر دو را با هم انجام دهيد يعني كار ما تازه سخت‌ شد. ما منتظر بوديم پرونده يكي از اين پروژه‌ها بسته شود و ما برويم سراغ دیگری. اما آقا گفتند هر دو با هم، لازم است. دليل آن هم واضح است در عرصه‌هاي فردي اگر كار كرديم و اين‌ها جايي نداشته باشند تا اين آموزه ها را در عرصه اجرایی پیاده کنند ، همين نيروها مي‌سوزند. مثل خيلي از گروه‌هاي فرهنگي ، فضاي تشكيلاتي آن‌ها، يك فضاي بسته مي‌شود. پس تشكيلات بايد بتواند فضاي بيروني هم تعريف و ايجاد كند. تا نيروهايي كه آن آموزه‌هايي را فرا می گیرند، عملي كنند.

مثلاً شما كلي مباحث تئوري و اخلاقي را در طول يك سال مطرح مي‌‌كنيد. اما اين يك سال برابری مي‌كند با يك اردوي مشهد چهار روزه البته با برنامه‌ريزي حساب شده. خيلي از اتفاقات آن جا خودش را نشان مي‌دهد و افراد خود را آن جا آزمايش مي‌كنند. ما يك سال كه كار مي‌كرديم، امتحان نهايي ما محرم بود. يك سال بحث‌هاي تئوري‌ ،در ايام محرم خودش را نشان مي‌داد از جنبه‌هاي مختلف. چه جنبه هاي فني كه ياد مي‌گرفتند. آن جا به كار مي‌گرفتند، چه بحث‌هاي اخلاقي : گذشت، ايثار، فداكاري، راست‌گويي، صبرداشتن ، کارهای جمعی ، تبعیت داشتن ، خلاقیت و ... همه اين‌ها در عرصه فعاليت اجتماعي كه البته تعريف شده باشد، مديريت شده باشد، مديران قابلي بالاي سر كار باشند، نظارت داشته باشند، اتفاق می افتد . نه اين كه همه را با هم به يك‌باره مخلوط كنيم، كه نتيجه‌اش مي‌شود انشعاب و به هم‌ريختگي.

نكته‌ ديگري كه در سؤالات در مورد هنر و نظر شهيد آويني فرموديد. خصوصاً در جنبه‌هايي مثل فيلم در آثاري كه از ايشان وجود دارد، می توان گفت كه ما بايد سوار موج شويم. يعني از ابزارهايي كه ما مي‌دانيم ولو اين ابزار غربي است مثل صنعت سينما اما با رعايت يك سري از شرايط ما مي‌توانيم از اين ابزارها براي ترويج فرهنگ خودمان بهره ببريم، البته بعضي از اين ابزار از بس كه هفت خط هستند خيلي‌ها بدون اين كه متوجه باشند، خودشان مي‌شوند يك مهره و وسيله براي همان ابزار كه مي‌خواهند استفاده كنند اما اگر دقت نظر باشد مي‌توان از آن ابزار بهره برد و اين شدني است.

چگونه تاثیر گذار باشیم

براي شما مثال بزنم از خانه روزنامه‌نگاران جوان. وقتي اين مجموعه شروع به كار كرد، ما چيزي به نام مطبوعات حرفه ای نوجوانان نداشتيم. نداشتيم كه يك نوجوان در حد يك روزنامه مطرح شود. اسم و عكسش را بزند. اين‌ها اتفاقاتي بود كه آن موقع افتاد. به نوعي نوآوري در اين عرصه رخ داد.

یک زمانی ما در کانون ها و هیاتهای فرهنگی جلودار جامعه بودیم . اما الآن اين گونه نيست.

امروز هيچ گروهي در عرصه‌هاي فرهنگي، گروه پيش رو نيست. چرا؟ چون سرعت تأثيرگذاري فرهنگ و جهت‌دهي فرهنگ توسط ابزارها و رسانه‌ها، خيلي بيشتر از تاثیر گذاری گروه‌هاي فرهنگي ما شده است.

امروز تمام گروه‌هاي فرهنگي ما، چه مردمي و چه دولتي، چند قدم از جامعه عقب هستند. الآن حتی در برخی موارد جامعه به يك سمتي مي‌رود و دستگاه‌ها و گروه‌ها به مسير ديگري مي‌روند. اين گونه هم نيست كه ما بتوانيم به اين‌ها جهت بدهيم . فضاي امروز، فضاي متفاوتي است. براي امروز بايد مخاطب‌شناسي مجزايي صورت بگيرد.

اين طور نيست كه نتوانيم كاري صورت بدهيم اما آن مدل‌ها، ديگر جواب نمي‌دهد. امروز مدل‌ها و ابزارهایی وجود دارد كه خيلي راحت‌تر در اختيار نوجوان ما است. چيز جديدي ما نداريم كه براي نوجوان‌ها ارائه بدهيم. حتي درون دانشگاه‌ها. براي همين، يك گروه اقليت هستيم، و اين را ما مي‌دانيم. گاهي بعضي در اقليت هستند و خود هم نمي‌دانند كه در اقليت هستند و يا فكر مي‌كنند خيلي حرف براي گفتن دارند. ناراحت نشويم. اين واقعيتي است كه تمام گروه‌هاي فرهنگي ما در آن قرار گرفته‌اند.نه اینکه عقبه فرهنگی و دینی قوی و پر نداریم بلکه از حیث ارائه و شیوه محتوا !

کار عمومی ، کار اختصاصی

چند نكته ديگر در مورد كار اختصاصي و عمومي. در كار اختصاصي علي‌القاعده بايد ريشه‌اي‌تر و عميق‌تر عمل كرد. مستقيم صحبت كرد. عقلي صحبت كرد. اما در كار اجتماعي اين گونه نيست. اين چيزي است كه بعضي‌ها رعايت نمي‌‌كنند. در كار اجتماعي ما نمي‌توانيم عميق صحبت كنيم و نبايد عميق صحبت كنيم. بايد ساده‌تر صحبت كرد، انتظار آن چناني نداشت. بايد جذاب و تبليغي‌تر سخن گفت. اين‌ها تفاوت‌هاي دو كار است.

نسخه بدرد بخور

ما امروز نسخه‌اي كه به درد شما مي‌خورد هر دو راه كار با هم است، همان كه رهبري هم به آن اشاره داشتند. شما چهار سال فرصت داريد و اين چهار سال از الآن شروع نمي‌شود، بلكه از زماني شروع مي‌شود كه آن برنامه مدون شما شكل گيرد. حال اين برنامه را چه كسي بايد مدون كند. اين بايد تلفيقي از تجربه‌هاي گذشته باشد. دبيرها و اعضاي فعال مجموعه يا نسل كنوني. بايد اين را تدوين كنند . و در دو عرصه بايد هم زمان بايد كار كنيد. اين دو عرصه يكي كار اختصاصي در درجه اول براي خودتان، يعني در برنامه‌ها‌ي فشرده، مثلاً شش‌ ماهه و يك ساله براي كادر اصلي وقت بگذاريد و مثل نظام‌ حوزه شما هميشه بايد چند قدم از كادر خود پيش باشيد: يعني كادر شما بعد از شما قرار مي‌گيرند. البته اين شيوه ريزش دارد، مسأله دارد چون بالاخره تجربه‌هاي ما تجربه‌هاي زيادي نيست. اما به نظر مي‌رسد اين بهترين مدل است.

كار اختصاصي را با كار روي كادر اصلي شروع كنيم. با يك فاصله زماني مشخص و بعد از آن شروع كنيم به يارگيري كردن، كار اجتماعي هم، در كنارش حتماً بايد باشد. تجربه‌ها و فضايي كه در كار اجتماعي است، خودش شما را رشد مي‌دهد يك بخش از رشد در كارها و حركت‌هاي اجتماعي قطعاً رخ مي‌دهد.

يك نقد ديگري كه به تشكيلات شما وارد است، اين است كه چهار سال است و بعد تمام مي‌شود واين يك ايراد است. البته در اين فضا بعضي‌ها اعتقاد دارند كه لزومي ندارد افراد بيش از چند سال باشند، اين يك مسير گذرا است. افراد اين‌ جا تجربه‌هايي را كسب مي‌‌كنند و بعد از اين مجموعه بيرون مي‌روند و بايد عين رودخانه باشد. البته اين حرف درست است در جاي خودش. ما تجاربي كه در اين چهار سال كسب مي‌كنيم بعد كجا مي‌رود؟ عمدتاً اين تجارب از بين مي‌رود. و اين مدل را ما در عمده مراكز فرهنگي هم داريم. نسل عوض مي‌شود و همه چيز عوض مي‌شود. نسل قديم كه مي‌رود، گاهي كار يك سال تعطيل مي‌شود و كار توسط نسل بعدي از صفر شروع مي‌شود. اگر تدبيري بشود و نسل‌ها يك اتصالي داشته باشند، ممكن است كار يك افتي بكند اما اين تجربه‌ها منتقل مي‌شود.

هيئت:

ارتباط شما با هيئت‌ها چقدر است؟ اما فكر مي‌كنم شما بايد متصل باشيد، با نسل‌هاي گذشته خود وصل باشيد. شما يك حوضي را براي خود تصور كنيد، خروجي شما بايد توي اين حوض بريزد. آن حوض شايد بهترين مدلش ، يك هيئت باشد. چيزي كه تجربه آن را بعضي از دانشگاه‌ها دارند استفاده مي‌كنند.( البته بعد هم دچار مشكل مي‌شوند كه اين هيئت هميشه با همان تشكيلات مادر در کش و قوس مدیریتی می افتد) براي اين هم بايد فكر كرد. اما به نظر من شما به چنين چيزي نياز داريد.

خروجي شما بايد جايي جمع بشود، متمركز بشود. چرا؟ چون كار فرهنگي فقط 4 ساله نيست. كار اجتماعي كه جامعه بخواهد انجام دهد، 4 ساله نيست. اين بايد مدام به نسل‌هاي بعد منتقل بشود كجا مي‌تواند اين كار را انجام دهد به جز هيئت؟ تقريباً هيچ جا، چون هر چيز ديگري كه در سيستم دانشگاه تعريف شود، باز شامل همين مرور زمان مي‌شود و اگر چيزي غير هيئت و وابسته به هر نهاد و دستگاهي باشد، با عوض شدن دولت‌ها و فضاي سياسي، دوباره دست به دست مي‌شود و تغيير مي‌كند، تنها جايي كه اين مي‌تواند اتفاق بيافتد، درون يك هيئت است. شما مي‌توانيد پشتوانه داشته باشيد. پشتوانه بزرگ براي فعالیت هر گروهي از تشكيلات دانشجويي که آن اعضا قدیمی و نفرات شما هستند.

پاورقی:

1. خیلی از دوستان لطف کردند و هر چه سوال و حرف و نقد در موضوع مهندسی فرهنگی داشتند ارسال کردند که بخش اندکی را منتشر کردم.گرچه حرفها در جاهایی درست و وارد بود اما در جاهایی هم ربطی به مساله نداشت و یا ادبیات سخن رعایت نشده بود و چون بنا با تقطیع ندارم از کل پیام صرف نظر کردم.امیدوارم بیشتر از قبل بتوانم ازدیدگاههای دوستان استفاده کنم.

2. امیدوارم این حرفها که از دل برامد با لطف خدا و دوستان خوبش لاجرم بر دل نشیند و شاهد آهنگ موزون فرهنگ دینیمان باشیم .

والسلام علی عباد الله الصالحین

تاریخ: پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۹ ساعت : ۴:۵۱:۴۶

صفحه اصلی

:نظرات بینندگان

نمی دانم باید خوشحال بود یا غمگین از این که در نظام هستی همه چیز به همه چیز ربط دارد و هر چیز بر چیز یکدیگر اثر !!

نام:سعید بهداد | شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۹ | ۱۱:۰۵:۵۳

سلام . ماشالله روز بروز سایت هم محتواش بهتر میشه و هم قالبش زیبا تر . ایشالا بزودی دیدار تازه بشه

نام:سید محمد انجوی نژاد | پنجشنبه ۱۰ تير ۱۳۸۹ | ۷:۱۹:۱۷

این مساله که متولیان فرهنگی از جامعه عقب هستند مساله واقعا درستیه.در همه ابعاد میشه اونو دید و لمس کرد.اما راه حل چیه؟سکوت؟اعتراض؟ارایه راه حل...؟ تا وقتی به همه چیز از دزیچه سیاست نگاه بشه چیزی درست نمیشه و باز در جا می زنیم

نام:محمد هادی مغزی | سه شنبه ۱ تير ۱۳۸۹ | ۱:۵۳:۴۸

از اینکه شما روی مساله خود سازی تاکید می کنید خیلی جالب بود و البته درست.واقعا باید تشکر کرد.

نام:س.علم داری | شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۰:۱۷:۴۳

سلام برادر . پس مطلب بعدی چی شد؟ دیر شد بجنب وحید جان!

نام:بازم من | چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۹ | ۲۳:۰۴:۴۸

سلام بحث بنده تشویق کار نکردن نیست بلکه:هر کاری را انجام ندادن است و این به تقوی نزدیک تر است.

نام:وحید ملتجی | سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ | ۲:۵۴:۲۳

از مطالبتون ممنوننم ما در دانشگاهمان و با بعضی از اعضا تشکلمان از این مباحث شما استفاده می کنیم و البته چون موضوعش برایمان خیلی مهم است به نقد هم می گذاریم.اگر بتوانید حضوری تشریف بیارید و با هم به راه حلهای عملی برسیم خیلی ممنون می شویم...

نام:ت.مومنی | سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ | ۲:۵۲:۰۴

سلام بر اقای ملتجی امروز که همه بزرگان دعوت به کار کردن و در صحنه بودن و تلاش می کنند جالب است که شما دعوت به تقوی به معنای کار نکردن می کنید!البته من منظور شما را می دانم اما این نوع بیان مطلب کمی تا قسمتی ابهام دارد...

نام:بهار وند | سه شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ | ۲:۴۷:۳۵

در موضوع هیات هم مطلب بنویسید

نام: | يكشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۰:۴۸:۵۷

دغدغتون ایول داره. کوچیکم

نام:حٍس خام | جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۸:۴۸:۱۱

یه نقدهایی نوشتم و براتون فرستادم ولی بالا نگذاشتید.نقدها به شما بر نمی خورد بلکه به همه کسانی بود که ادعای کار فرهنگی دارن.فکر کنم اگه باز تر عمل کنین افراد بیشتری وارد سایتتون می شن

نام:س.س | جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۸۹ | ۷:۴۹:۱۶

اینکه بعضی ها فکر کنند و ایده بدهند و بعضی اجرا کنند و نظر خودشان را قاطی ماجرا نکنند اخلاص می خواهد .اخلاص.وحید جان یادم هست شما سالهاست از این مدل دغدغه ها داشتی و داری از همان سالهای پایگاه بسیج که دنبال بودی هنر را در روشهای کلیشه ای وارد کنی... هر کجا هستی خدا یار و یاورت باشد

نام:دوست قدیمی | جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۸۹ | ۶:۵۸:۴۷

سلام اول که تیتر بحثتان با پیام کوتاه برایم امد احساس کردم شما ادم ژورنالیستی هستید اما بعد که توی سایتتون مطلب را خواندم دیدم چقدر خوب تیتر انتخاب می کنید.امیدوارم همیشه با نشاط باشید و بعضی از اقایان از این مطالب استفاده کنند.!

نام:فاطمی زاده | جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۸۹ | ۶:۵۴:۲۷

تعریف شما از مهندسی فرهنگیکمی پیچیده است .از کجا ها استفاده کردین برای این تعریف؟ایا از نوع نگاه شما استخراج شده و یا جامعیت داره؟به هر حال از اینکه وارد این مساله شدین ممنون و امیدوارم موفق باشید

نام:صادق امیری | پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۱:۰۳:۳۱

خدا قوت !!

نام:همسایه | پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۰:۴۷:۲۵

خدا قوت.دعاگوی شما هستم و امیدوارم در این مسیر موفق باشید

نام:علی محمد | چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ | ۹:۵۱:۵۴

سلام اقا سعید پیامتون همینجوری رسید.اگه کامل نیست بفرستید.

نام:وحید ملتجی | چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ | ۹:۲۸:۱۷

سلام برادر اسدیان خوشحالم که اینجا شما را می بینم.بنده اصلا طرح جهان شمول ندارم اما کار از اصلاح خودمان و پیرامونمان شروع می شود.باید گفت و اصلاح کرد.و صد البته محرم امتحان نهایی است البته اگر با برنامه باشد و زیر نظر افراد با تجربه و مخلص مدیریت شود. این بحث با توجه به مکان ایراد ان البته منطقه ای است که اگر در این منطقه اجرا و موفق شود یا الله دارد. یا علی

نام:وحید ملتجی | چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ | ۹:۲۶:۱۸

بنام خدا نوشتتون را مطالعه کردم.درباره هیات و لزوم ان و حرکت به سمت ان گفته بودید.واقعا الان مملکت چقدر به هیات نیاز داره و چقدر به کار فرهنگی درست و اصولی و با مدیریت.شما که مدیر خوبی هستید بهتره افراد را به کار تشکیلاتی فرهنگی سوق بدهید تا کار هیاتی.شما یک گروه تشکیلاتی را به سمت هیات شدن دعوت کردید.این چقدر مفید و درست است؟

نام:احمدی | چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ | ۹:۱۷:۰۷

برای کار تشکیلاتی از کجا باید شروع کرد؟به کدام تشکیلات می توان اطمینان کرد؟در این زمینه کلاسی هم هست؟لطفا مرا راهنمایی کنید. ممنون از مطالب متفاوت و به درد بخورتون

نام:راضیه امامی | چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ | ۹:۱۲:۲۹

سلام میثم جان، قطعا وظیفه نخبگان بسیار بیشتر از بقیه است گرچه نخبگی را اول باید تعریف کرد. شاید در یک پست دیگر به این مساله بپردازم،همین جا از دوستان دعوت می کنم در این زمینه مطلب بدهند. اما به نظر من به جای تعیین درصد باید همه مردم را به لحاظ درک و فهم و ذایقه فرهنگی ارتقا داد و این بزرگترین خدمت به فرهنگ و دین است.

نام:وحید ملتجی | چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ | ۹:۰۹:۳۷

سلام به نظر شما چند درصد از افراد یک جامعه موظف به کار فرهنگی هستند یا باید باشند و آیا وجوبش کفاییست یا عینی

نام:میثم | سه شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۹ | ۲۳:۰۱:۴۴

با سلام و درود بر وحيد فرهنگ‌كار! مطلب خوبي بود، استفاده كرديم. هر چند گاهي شبيه به گزارش منطقه‌اي مي‌نمود تا ارائه طرح كلي و جهانشمول! ولي باز جاي شكرش باقي است كه در اين وانفسا هستند كساني كه دغدغه‌هايي از اين دست دارند! يه نكته اينكه... به نظرم آنجايي كه شما پنداشته‌اي «امتحانات نهايي» است (محرم) در واقع همه درس‌ها، همان جا آموزش داده مي‌شود! «محرم و صفر كه اسلام را زنده نگه داشته است.»!! يا حق!

نام:اسديان | دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۹ | ۲:۱۳:۳۳

با عرض سلام خدمت آقای ملتجی عزیز و تمامی دوستان.یه مشکلی که من دارم اینکه حوصله مطالعه متنهای طولانی این چنینی رو ندارم اگر ممکنه یا راهنماییم کنین که این مسئله حل بشه یا چند تا راه حل دارم 1- اگه ممکنه متنها رو صوتی کنین البته در کنار متنهای نوشتاری چون بعضی حافظه شنیداریشون بهتره بعضی بصری! 2- اگه میشه به بخشهای بیشتری تقسیم کنین 3- یا اینکه یکی از دوستان زحمت خلاصه کردن بخشهای مختلف و به عهده بگیرن. زمانیکه تو قسمت احادیث سیر می کنم کیف می کنم و بیشتر هم یادم می مونه. حالا اینم یه مسئله و یه بهونه است دیگه از جانب یکی از مهموناتون! چون شنیدم خیلی مهمون نوازید عرض کردم. اما واقعا دوست دارم مطالعه کنم اما نمی شه.!!!! دوستان مددی.....

نام:خیلی خیلی نزدیک خیلی خیلی دور | يكشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۹ | ۲۳:۰۹:۲۴

بحث خوبیه ولی کدام دستگاه و ارگان یا چه کسی باید متولی این کار باشه تا همه گوش به فرمان باشن؟قطعا همه ادعای مدیریت خواهند داشت و اگه قرار بشه تابع باشن حتی امکان داره کار شکنی کنن.برای این مساله چه فکری کردین اقای ملتجی.

نام:کاظم زاده | يكشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۹ | ۹:۵۵:۵۳

سلام متن پیاممو از وسطش گذاشتید.

نام:سعید نصر | يكشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۹ | ۸:۲۷:۲۴

با سلام.دلم برای سایت تنگ شده بود. مطالب جدید زیادی رو فعلاً مرور کردم تا در فرصت مقتضی بیشتر تدبر کنم. با این دوست بزرگوارتون آقای هادی مخالفم و این را بازی با کلمات قلمداد می کنم.اگر به همین منوال پیش برویم بهتر است تنها در خلوت خود بمانیم و نسبت به اجتماع و اطرافیان بی تفاوت اگر نگوئیم اما، سکوت اختیار کنیم و به خود سازی بپردازیم . به نظر من پرداختن به امر دیگران هم نوعی خود سازی است.ما جزئی از این جامعه هستم هم تأثیر می گذاریم و همزمان نیز تأثیر می پذیریم و یک ان نمی توان از هیچ یک غافل شد چون اصلاً قابل انفکاک نیست.

نام:کیمیا | يكشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۹ | ۵:۵۶:۴۵

سلام بر شما این قسمت بهتر از بخش قبلی بود و کاربردی تر اگه مسولین امر گوش کنند و تا دیر نشده و همین مقدار کم تاثیر گذاری از دست نرفته یه اقدام جدی بکنند

نام:نرگس صالحی | شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۱:۲۳:۲۴

سلام اما بدانيد اين است كه تا افراد خود ساخته نباشند و روي خودكار نكرده باشند، نمي‌توانند تأثيرگذار باشند و اين يك واقعيت است؛ لذا اولويت اول با خودسازي مي‌شود.(خیلی خوشکله،ممنون) باری ، به خاطرهمین است که امروز می بینیم همه چیزبه بن بست میرسد .واین یاس ، یاس فلسفی ، یاس اعتقادی ، یاس اجتماعی ، آن چه درادبیات جدید ، درهنرجدید ، وحتی درروش منعکس است ،مربوط به همین بن بست است. درگذشته هیچ گاه بشربه این بن بست نرسیده ، به سدرسیده اما میدانسته که راهش چیست وبرای آن تلاش می کرده ،برای اینکه می دانسته که خودش کیست .اما امروز ، وقتی که انسان برای خودانسان مجهول میشود ، هرگونه کاری وقدمی را بیهوده وپوچ می بیند.

نام:علی هادی | شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۹ | ۹:۱۹:۰۷

با وبلاگ نویسیو نوشتن مطالب اموزنده هم به همون اقلیت بودن میرسیم نه چیز دگری. راستی از ما چه خبر؟

نام:سعید نصر | شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۹ | ۴:۱۳:۴۳
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک(email):
وب سایت(web):
خصوصی ارسال شود
متن نظر: