صفحه اول | آشنایی | ارسال بفرمایید | دوشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ ساعت : ۹:۴۵:۱۶
 
 
 
اخلاق عاشوراییان
قرب الهی با شعر و موسیقی
اهميت فرهنگ
جناب مستطاب تلویزیون در خانه های ما چه می کند؟

سلام خلق الله

با خودم قرار گذاشته بودم در اين يادداشت به بررسي وضعيت اوقات فراغت بپردازم.

مسأله اي كه وقتي باز شود و به ابعاد مختلف آن پرداخته شود شايد خيلي متفاوت تر از الان به نظر بيايد.

در بين مطالعات رسيدم به تلويزيون و تأثير آن بر اوقات فراغت كه...

سلام خلق الله

با خودم قرار گذاشته بودم در اين يادداشت به بررسي وضعيت اوقات فراغت بپردازم.

مسأله اي كه وقتي باز شود و به ابعاد مختلف آن پرداخته شود شايد خيلي متفاوت تر از الان به نظر بيايد.

در بين مطالعات رسيدم به تلويزيون و تأثير آن بر اوقات فراغت كه باز يادم افتاد از سؤالات دوستان كه: چرا اينقدر گير مي دهم به تلويزيون ...

بد نديديم براي مقدمه بحث، از زاويه اي ديگر بخشي از مقاله دكتر عليرضا دهقان، استاد يار دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران را بخوانيد.

البته فعلاً محتواي برنامه ها را كاري ندارم و فقط شأن و جايگاه جناب مستطاب تلويزيون را مورد نظر دارم.

بعداً مفصل تر با هم صحبت مي كنيم.

تلويزيون

تلويزيون اكنون پوششي بسيار وسيع يافته و اين گسترش با سرعت فوق العاده اي رخ داده است. در آمريكا در زمان شروع رونق تلويزيون، كمتر از 10 درصد خانوارها دستگاه تلويزيون در اختيار داشتند، ولي اين ميزان پوشش تنها طي 10 سال به 90 درصد رسيد و در دهه 1980 تقريباً فراگير شد. شاخص ديگر جايگاه فوق العاده تلويزيون در پر كردن اوقات فراغت، ميزان بهره گيري و تماشاست. در دهه 1950، ميزان تماشاي تلويزيون در ميان خانوارهاي آمريكايي 5/4 ساعت بود، ولي اين درصد در دهه 1990 و بعد از آن به بيش از 5/7 ساعت رسيد. با اينكه تلويزيون استفاده هاي آموزشي و آگاهي بخشي هم دارد، اما بيشترين استفاده از تلويزيون به منظور پر كردن اوقات فراغت است. به عبارت ديگر، با اينكه در تلويزيون گونه هاي جدي مانند خبر جايگاه بسيار مهمي دارد، ولي گونه هاي سرگرمي مانند نمايش هاي پليسي نمايش هايي با مضمون وكلا و دادگاه ها، سريال هاي دنبال دار- كه در طول روز پخش مي شود و بينندگان اصلي آن زنان خانه دار هستند- و مسابقات ورزشي و سرگرمي، زمان پخش زيادي را به خود اختصاص مي دهند و اكثر وقت تماشاگران براي اين نوع برنامه ها صرف مي شود.

اكنون در كشورهاي غربي دو نسل و در بسياري از كشورهاي ديگر از جمله ايران نسل حاضر نمي توانند زماني را به يادآورند كه تلويزيون در منزلشان نبوده است. اين همسايگي و هم خانگي با تلويزيون و اينكه طبق آمارها و پژوهش هاي پيمايشي، مردم بيش از پرداختن به ساير كارها وبيش از استفاده از ساير رسانه ها و عمدتاً به صورت سرگرمي و تفريح به تماشاي تلويزيون مي نشينند مي تواند موجب تغييرات فرهنگي شود.

اولين تغيير مهم اين است كه رسانه هاي جمعي به ويژه تلويزيون پر كردن اوقات فراغت را از انحصار ساعات روشنايي روز درآورده و 24 ساعته كرده اند. براي مردم قرون وسطي، چيزي براي گذراندن ساعت اول شب وجود نداشت. اگر زود نمي خوابيدند، در محل هاي تجمع عمومي به صحبت كردن مي پرداختند. و در غير اينصورت، به عبادت مشغول مي شدند، اما در جوامع كنوني، با سيطره تلويزيون حتي هنگامي كه كودكان در خوابند، برنامه هاي سرگرم كننده و برنامه هاي خاص بزرگسالان و نامناسب براي كودكان همچنان پخش مي شود (دانسي، 1387: 247) و بينندگان مي توانند تا زماني كه خسته نشده اند و براي وظايف و فعاليت هاي جدي روز بعدشان محدوديتي ايجاد نشده است، همچنان سرگرم باشند و علايق فراغتي خود را دنبال كنند. اين شكل از تأثير تلويزيون، همان نوع تأثيري است كه به جنبه هاي فني تلويزيون مربوط مي شود، يعني، قابليت تداوم محتواي سرگرمي در 24 ساعت شبانه روز. مك لوهان اين نوع تأثير را با جمله معروف «رسانه، پيام است» توصيف كرد. همچنين، كوچك كردن جهان و امكان ديدن جهان در اين جعبه جادويي و به گونه اي حضور داشتن در بسياري از رخدادها و وقايع جهان در همان زمان كه اتفاق مي افتند، نيز از جمله اين نوع تأثيرات است.

رواج و استفاده فوق العاده از اين جعبه سرگرم ساز نتايج ديگري هم به دنبال دارد. مارسل دانسي سه گونه از اين اثرها را با عنوان «اسطوره سازي، تاريخ سازي و اثر تراكم شناختي» شناسايي و مطرح كرده است. (همان: 239)

منظور از اسطوره سازي اين است كه تلويزيون شخصيت هايي مي سازد كه جنبه اسطوره اي پيدا مي كنند و اين كاركرد در تلويزيون نسبت به رسانه هاي دیگر قوي تر است، چرا كه تلويزيون از مخاطبان بيشتري برخوردار است، از جلوه هاي بصري سود مي برد و نوع استفاده از آن ساده تر است. بسياري از افراد از ديدن بازيگران تلويزيون، ستارگان كمدي موقعيت و مجريان تلويزيوني دچار هيجان و شوق فراواني مي شوند.

اسطوره سازي به شخصيت ها وافراد محدود نمي شود، بلكه همچنان كه كساني مثل بارت و فيسك گفته اند موضوعاتي مثل نقش پليس در يك فرهنگ خاص يا نقش زنان و مردان را نيز دربر مي گيرد. تشديد كاركرد سرگرم سازي تلويزيون مي تواند بعضي از اسطوره ها را تقويت يا تضعيف كند و يا اسطوره هايي را نابود و موارد ديگري را خلق نمايد. نمونه اي از اين موراد، اسطوره علم در جامعه است. در جامعه غربي ضمن اينكه در مورد علم ضد اسطوره هم وجود دارد، اما اسطوره مسلط اين است كه علم توانايي لازم براي سازگار ساختن طبيعت با نيازهاي انسان را در وي ايجاد مي كند، به افزايش امنيت و سطح زندگي كمك مي كند و زمينه تجليل از دستاوردها و موفقيت هاي انسان را فراهم مي نمايد. (فيسك، 1386: 135) علم طبق اسطوره مسلط ، راه و شيوه اي عيني، حقيقي و پسنديده براي مقابله با مشكلات و كشف اسرار و ناشناخته هاست. در مقابل ضد اسطوره علم را نشانه شر و پليدي و فاصله گرفتن و دشمني با طبيعت مي داند.

آنچه كه در تلويزيون با عنوان بخش واقعي محسوب مي شود- يعني، اخبار، گزارش امور جاري و گزارش ها و فيلم هاي مستند- اسطوره مسلط را تقويت مي كند، اما بخش سرگرم كننده تلويزيون يعني، تلويزيون داستاني و سينمايي معطوف به ضد اسطوره است و به مضاميني مي پردازد كه در آنها دانشمندان شرور و كساني كه مي خواهند از علم براي مقاصد ضد انساني استفاده كنند طرح مي شوند. به طور مثال جورج گربنر در تحقيقي نشان داده است كه دانشمندان در تلويزيون داستاني در آمريكا فريبكارتر، بي رحم تر و بي انصاف تر از همه صاحبان حرف معرفي شده اند. در نيمي از 25 فيلم مورد بررسي گربنر پژوهش علمي به مرگ ختم شده است. (همان: 136)

با حضور گسترده تلويزيون در زندگي بسياري از جوامع كنوني، ديگر شكل دهي و ساخت وقايع تاريخي منحصر به چاپ و مطالب چاپي نيست و تلويزيون از اين نظر اهميت و جايگاه ويژه اي پيدا كرده است. تلويزيون در روزگار ما به سازنده تاريخ و مستند ساز آن تبديل شده است. به طور مثال تلويزيون در درك و شناخت از وقايع جنگ ويتنام به ويژه در پايان دادن به آن نقش مهمي داشت، چنان كه پخش روزانه تصاوير هولناك از جنگ ويتنام در اواخر دهه 1960 و اوايل دهه 1970 براي مردم امريكا و ساير نقاط دنيا، اعتراضات عمومي نسبت به آن را گسترش داد و با فراتر بودن مسئله از سطح محافل روشنفكري، دانشگاهي و گروه هاي دانشجويي و حقوق مدني پايان جنگ را سرعت بخشيد.

اين قدرت تاريخ سازي البته به امور و رويدادهايي كه جنبه جدي و احياناً تأسف برانگيز دارند مانند جنگ- منحصر نمي شود، بلكه به وقايع كم اهميت تري كه ممكن است توجه به آنها بيشتر جنبه فراغتي داشته باشد هم كشيده مي شود. به طور مثال بسياري از افراد با شاهزاده ديانا، عروس چارلز وليعهد انگلستان و يا رابطه غير اخلاقي بيل كلينتون با منشي اش مونيكا لوينسكي از طريق صفحه هاي تلويزيون آشنا شدند. اين نوع رويدادها علاوه بر اخبار، در نمايش هاي نيمه جدي و يا تفريحي كه مجريان معروف و پر طرفدار اجرا مي كنند نيز به صورت جدي يا طنز آميز مطرح مي شوند.

نكته ديگر اينكه به دليل قدرت تصوير سازي و نمايشي كردن رويدادها، تلويزيون منشاء و سازنده بسياري از شبه واقعيت ها و يا شبه رويدادها (pseudo- events) به تعبير دانيل بورستين است. شناخت اين نوع رويدادهاي رسانه اي و رسانه اي ساخته شده و شكل گيري آنها در اذهان عموم بدون تلويزيون قابل تصور نيست.

تراكم شناختي به اين معناست كه تلويزيون محتواي خود از هر نوع را در زماني محدود و به شكلي فشرده تهيه و ارائه مي كند. در نتيجه، بينندگان وقت اندكي براي فكر كردن دربارة موضوعات، كاربردها و معاني موجود در پيام هاي تلويزيوني دارند. نتيجه اين نوع تهيه و توزيع محتوا منفعل شدن مخاطبان است، به گونه اي كه براي «خواندن» و درك محتواي تلويزيون تلاش زيادي لازم نيست. تماشاي تلويزيون آسان است. زيرا، تصاوير كار انديشيدن را براي مخاطب انجام مي دهند و آن را ساده مي كنند. فن آوري جديد در دستگاههاي تلويزيون مثل امكان دوپنجره اي كردن و يا دستگاه كنترل از راه دور كه امكان تعويض كانال را با سرعت، سهولت و بدون برخاستن از جا فراهم مي سازد، اثر تراكم شناختي را تشديد كرده اند.

از نتايج سه گانه مذكور كه مارسل دانسي يادآور شده است، اسطوره سازي بيشتر به بخش سرگرم كننده تلويزيون مربوط مي شود و دو مورد ديگر، يعني تاريخ سازي واثر تراكم شناختي، الزاماً به كاركرد فراغتي تلويزيون مربوط نمي شود. گرچه تاريخ سازي و اثر تراكم شناختي در فيلم هاي داستاني هم ممكن است رخ دهد- مثل برداشت خاص و نادرست از رويدادهاي تاريخي (مانند آنچه كه در فيلم سيصد مشاهده شد)- اما در كاركرد آگاه سازي يا بخش واقعيت دار تلويزيون بيشتر مصداق دارد.

نتيجه و تأثير ديگري كه بويژه به بخش يا كاركرد فراغتي تلويزيون مربوط مي شود، چيزي است كه جورج گربنر آن را «كاشت فرهنگ» مي نامد. گربنر به دنبال پژوهش هاي طولاني و مستمر به ويژه در مورد كاركرد تلويزيون در آمريكا به اين نتيجه رسيد كه تلويزيون وسيله اي است كه در استقرار و شكل گيري نگرش و نگاه ما به دنيا و محيطي كه در آن زندگي مي كنيم، نقش اصلي را بر عهده دارد.

اين نتيجه گيري بر اساس ماهيت تلويزيون و ماهيت تماشا ارائه شده است، با اين توضيح كه تلويزيون به صورت رسانه مسلط و منحصر به فرد درآمده است. امروزه فراگير بودن تلويزيون به جايي رسيده است كه در خانوار آمريكايي در شبانه روز حدود هفت ساعت تلويزيون روشن است و افراد خانواده به طور متوسط سه ساعت در شبانه روز تلويزيون تماشا مي كنند. نكته دوم در مورد ماهيت تلويزيون. علاوه بر دسترس پذيري، آساني استفاده است، يعني، نيازي به سواد يا مهارت هاي ديگر ندارد. نكته سوم اينكه محتواي آن تقريباً همگون وهمبسته است. به عبارت ديگر، در بيشتر برنامه ها و در طول زمان، پيام هاي اصلي مشابهي را ارائه مي كند. با اينكه تلويزيون در طي چند دهه از جنبه هايي تغييراتي كرده است و با اينكه تغييرات اجتماعي واقعي متنوعي رخ داده است اما ارزش هاي بنيادين وجوه جمعيت شناختي، ايدئولوژي و روابط قدرت كه در تلويزيون بويژه به صورت زمينه اي و غير آشكار در برنامه هاي تفريحي و سرگرم كننده مختلف نمايش داده مي شود، چندان تغيير نكرده است.

در كنار ماهيت تلويزيون عامل مهم ديگر در اين نظريه ماهيت تماشاست. مفروض نظريه اين است كه تماشاگران به هر طريق و صرف نظر از نوع محتوا ساعاتي را به تماشاي تلويزيون اختصاص مي دهند. يعني بيشتر مردم در مورد تماشا به صورت انتخابي عمل نمي كنند، به طوري كه نمايش هاي خاص يا حتي گونه نمايشي خاصي را انتخاب كنند، بلكه ساعاتي از شبانه روز (كه به طور متوسط سه تا چهار ساعت محاسبه شده است) راصرف نظر از محتوايي كه در زمان تماشاي آنها نمايش داده مي شود، به تماشا مي نشينند. بنابراين تماشاي تلويزيون ماهيتي غير انتخابي و تا اندازه اي آدابي دارد.

پيامد ماهيت تلويزيون و ماهيت تماشا اين است كه بيشتر برنامه هاي تلويزيون به خصوص در بخش سرگرم كننده- يعني، فيلم ها و سريال ها- پيام هاي مشابهي را ارائه مي كنند و تماشاگران بيشتر به صورت آدابي و غير انتخابي تلويزيون تماشا مي كنند. تنها تفاوتي كه باقي مي ماند، مدت تماشاست؛ چنان كه هر چه ميزان تماشا بيشتر باشد، تلويزيون از نظر كاشت فرهنگي نفوذ بيشتري پيدا مي كند.

گربنر و همكاران وي با در نظر گرفتن مفروضات فوق، در سال 1969 شروع به تحليل محتواي تلويزيون كردند و تا سال 1984 محتواي برنامه هاي تلويزيوني كه در اوقات پر بيننده پخش مي شدند و برنامه هاي آخر هفته كودكان را در قالب جدول آوردند. آنها 2105 برنامه، 6055 شخصيت اصلي و 19116 شخصيت فرعي را در برنامه هاي مذكور تحليل كردند (2005:284 Miller ) و به نتايج زير دست يافتند:

تعداد مرداني كه در اين برنامه ها به نمايش درآمده اند، سه برابر زنان است؛ افراد مسن و جوان در تلويزيون كمتر به نمايش درمي آيند، افراد سياه پوست و اسپانيايي تبار كمتر به نمايش درآمده اند؛ هفتاد درصد شخصيت هاي تلويزيوني از طبقه متوسط هستند، جرم و جنايت 10 برابر ميزان واقعي آن، به نمايش درآمده است و در كل، محتواي دنيايي كه تلويزيون به نمايش مي گذارد، از نظر ساكنان آن و وقايعي كه در آن رخ مي دهد، فاصله بسيار زيادي با واقعيت دارد.

ممكن است گفته شود آنچه به نمايش درمي آيد، الزاماً به باورها، نگرش ها و عقايد تماشاگران مربوط نمي شود، اما گربنر و همكاران وي در بخش ديگري از آزمون نظريه خود تماشاگران را به دو دسته پر مصرف و كم مصرف تقسيم كردند و نظر آنها را در مورد دنيا و محيطي كه در آن زندگي مي كنند، جويا شدند. اين بخش نشان داد دنياي ذهني آن كساني كه پر مصرف تلقي مي شوند، به آنچه كه در مجموع از تلويزيون و در محتواي بيشتر برنامه ها (اغلب سرگرم كننده) به نمايش درمي آيد، شباهت زيادي دارد. براي مثال، كساني كه بيشتر تلويزيون تماشا مي كنند، محيط زندگي را ناامن تر مي دانند و بيشتر احتمال مي دهند كه در اين محيط، قرباني خشونت شوند. (سورين و تانكارد، 1381: 390)

پاورقی :

1- تلويزيون در خانه هاي ما و شما چه مي كند؟ چقدر در دست ماست و چقدر بر ما مسلط است؟مسئولين امر چه وظيفه اي دارند؟ چه كساني و با چه انديشه اي، چه محتوائي را به ما مي نوشانند؟آیا ماهیت تلویزیون در آمریکا و ایران با هم فرق دارند؟

2- اگربپذیریم تأثير تلويزيون بسيار زياد است، فرهنگ ساز است، تاريخ ساز است، نسل ساز است، جهت دهنده است و ... آيا وقت آن نرسيده تا فارغ از مسائل سياسي و جناحي و شخصي، تلويزيون تحت برنامه فرا كارشناسي، منظم و با نظارت قرار گيرد ؟ و براي هر يك دقيقه برنامه آن، صدها ساعت وقت و كارشناسي و بودجه و ... در نظر گرفته شود؟

والسلام علي عبادالله الصالحين

تاریخ: سه شنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۸۹ ساعت : ۱۸:۳۶:۳۴

صفحه اصلی

:نظرات بینندگان

به تله ویزیون افتادیم باید کاری کرد !

نام:سعید بهداد | شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۹ | ۱۱:۲۱:۱۹

سلام آدم وقتی فقیرمیشه ، خوبی هاش هم حقیرمیشه ، اماکسی که زورداره ، یازرداره "هنرمی بینند" عیب " هاشه ، "حرف حسابی " میشنوند "چرند " هاشه " آروغ های بی جا ونفرت بار" شه ، فلسفه ودانش ودین می فهمند. سرما مارا به خاک بازی ، به خنده های الکی ، به حرف های چرت وپرت ،.....، بند کردند .چشم ما رابه لالایی خواب کردند. دکتر شریعتی

نام:علی هادی | يكشنبه ۹ خرداد ۱۳۸۹ | ۱۱:۴۲:۲۹

سلام مطلب تلویزیون را خواندم. هرچند این قسمتی از مقاله ی دکتر دهقان بوده ولی انتخاب آن توسط شما خود کار ارزشمندی ایست و این نوشته را نسبت به نوشته های قبلی قسمت جسارت نشود برتری داده... راستی در این رابطه کتابهای نیل پستمن با ترجمه دکتر صادق طباطبایی بخصوص کتاب نقش رسانه های تصویری در زوال دوران کودکی می تواند عمق این فاجعه را بیشتر بنمایاند.

نام:سید مجید صالحی | پنجشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۱۰:۴۸:۱۲

به نظر من سریالهای ایرانی هم دست کمی از کره ای ها ندارن!کیمیاگر را دیدین؟سریالیه برای تخریب چهره رازی کاشف الکل!!!

نام:تالی | يكشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۹:۳۸:۰۴

سلام.خیلی جالبه که با برنامه سازی هوشمند و هدفمند اینهمه میتونن کار کنن و تاثیر بگذارن.بخصوص اسطوره سازی که یکی از کارکردهای مهم تلویزیونه.الان در تلویزیون ما چه اتفاقی داره می افته؟موج سریالهای کره ای اسطوره ساز!جدا کسی به اثار این مساله توجه داره؟ به هر حال از توجه شما به این نکته متشکرم.

نام:حیدری | يكشنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۹:۳۵:۵۷

نکات جالبی بود.باید دقیقتر تحلیل بشه

نام:احمدی | شنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۸:۴۹:۵۴

بنام خدا سلام اقای ملتجی مطلبی که گذاشتین خیلی عالیه امیدوارم هم خودمون هم مسولین از خواب بیدار بشن قبل از اینکه خونه را اب ببره.!واقعا عکسی که انتخاب کردین به موضوع مطلب می خوره.امیدوارم روز به روز سایتتون قوی تر بشه. دعاگوی شما هستیم.

نام:خانواده محبی | جمعه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۲۱:۵۹:۴۰

سلام ممنون از پیامتون.اول اینکه مطالب را بخونید.دوم اینکه اگه می تونید نظر بدین.سوم اینکه به دوستانتون پیشنهاد بدین.چهارم اینکه اگه دم دستتون مسول فرهنگی یا موثر فرهنگی می بینید بهش پیشنهاد بدین.پنجم اینکه دعا کنید.

نام:وحید ملتجی | پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۱۰:۲۴:۱۶

مطالبتون خیلی عالیه و متفاوت.چطور این موضوعات به ذهنتون می رسه؟ما چطور می تونیم کمک کنیم؟

نام:محمد هادی مغزی | پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۱۰:۱۲:۰۴

واقعا تاسف باید بخوریم از اینکه می شود خیلی بهتر از اینها کار کرد و مردم را رشد داد اما وضعیت اینگونه است.تلویزیون در بین اکثر خانواده ها حکم معلم دارد که هر چه بگوید عمل می کنند.اما چقدر از این تاثیر گذاری استفاده می شود؟

نام:اکبری | پنجشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۱۰:۱۰:۰۶

واقعا چرا نباید به تلویزیون در شان خودش اهمیت داده بشه،اونم در موقعی که فرهنگ سازترین رسانه هست.

نام:محمد | چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۲۲:۱۲:۲۵

سلام ممنون،موفق باشید

نام:وحید ملتجی | يكشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۲۳:۰۸:۰۴

مثل همیشه موضوع خاصی را مطرح کردید.اما مطلب شما بیشتر از تحقیقات در کشور آمریکا گواهی میداد.از همه بیشتر تفاوت فرهنگ باشون داریم.مثلا مسئله سکس در آنجا کاملا حل شده و در رسانه ها هم جایگاه خودشو البته با رعایت محدودیت ها دارن. اما تو کشور ما چی؟؟ به صورت اجمالی ،از 100% برنامه ها به جرات 50% کپی برداری از تلوزیون کشورهای دیگس.20%فیلم وسریال و 10% صحبت کردن یا میز گرد افراد از قبل تعریف شده(بیشتر طلاب) و20% دیکه شامل برنامه کودک و ورزش و راز بقاو تازگیها قرآن. آیا شما احساس می فرمایید این مجموعه برنامه ها برای ارزای اوقات فراغت و یا هر چیزی که اسمشو می زارید بسه؟؟؟ در راهی که پیش گرفتید، در مورد اینکه چرا تقریبا 50% مردم ایران در تلوزیون کشورهای دیگه و یا اینترنت بدون فیلتر دنبال برنامه های مورد علاقشون می گردن هم تحقیق بفرمایید.

نام:برجسته | جمعه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۲۲:۰۶:۲۵

جانا . سخن از زبان ما می گوئی..... قربونه قوه خونه های سابق ...

نام:مسعود پناهی اصفهانی | پنجشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۱۹:۴۱:۵۹

سلام. ما در جامعه اسلامی دانشجویان هم بر روی تلویزیون مقاله ای کار کردیم و برای ضرغامی هم فرستادیم. خواستید به شما هم بدهیم. البته کار ما بیشتر ژورنالیستی بود تا شما. مطلب مهندسی فرهنگی هم آماده است. احیانا جلوانی هستم

نام:باشگاه تشکیلات | پنجشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۱۷:۵۶:۳۹

سلام.باتشکرازشماکه باطرح این موضوع مهم که بیش از90/اززندگی مارااشغال کرده وماغافل ازانیم..درکل تلوزیون چیزه خوبی است ولی ماادمهاباید مراقب باشیم ازاصل وهدف اصلیمان دورنشویم وسعی شودبه تلوزیون به جهت ارتباط تصویری نگاه کنیم نه اینکه....ومن الله توفیق: یارفیق

نام:احمدرضاخاکسار | پنجشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۱:۱۲:۵۰

سلام مقاله جالب و گسترده ای بود البته به خاطر زیادی متن دو سه تا پاراگراف ها رو جا انداختم :) ولی خیلی خوب بود/به خصوص قسمت پاورقی/تشکر

نام:سید میلاد | پنجشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۰:۴۴:۵۸

سلام دل ما همواره در گرو محبت سلطان دین است. نایب الزیاره باشید. یا علی

نام:وحید ملتجی | چهارشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۰:۵۴:۴۱

سلام اقای ملتجی سایت و مطالبتون را خوندم.گرچه سایتتون ساده هست ولی مطالب خیلی خوبن و راهگشا>انشاالله دوباره مشهد زیارتتون کنیم و ادامه مباحث مهندسی فرهنگی را پی بگیریم.یا علی

نام:احمد موسوی | چهارشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۰:۵۳:۰۹

سلام.شما دارین به جاهای خوبی می رسین.واقعا ایا نباید از پول مردم برای خودشون درست هزینه بشه؟کی باید نظارت کنه؟به نظر من بهتره وارد بحثهای چالشی بشین و نظر خودتونو بگین.قطعا با این همفکریها بالاخره راه های خوب و درستی پیدا می شه.موفق باشین

نام:عباسپور | چهارشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۰:۴۹:۴۵

دقیقا درسته،مسولین امر باید در پیشگاه خدا پاسخگوی اعمالشون باشن بخاطر این برنامه سازیهاشون و میلیاردها ساعت که از وقت مردم می گیرن...به نظر من حتما این بحث را ادامه بدین

نام:م.محمدی نسب | چهارشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۰:۴۳:۰۶

خیلی جالب بود اگه بشه امارهای تلویزیون در ایران را هم منتشر کنید....از سایتتون ممنون

نام:کریم درگاهی | چهارشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ | ۰:۳۸:۰۷
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیک(email):
وب سایت(web):
خصوصی ارسال شود
متن نظر: