از اجراي خوب آقايان، ممنونيم. واقعاً زحمت كشيدند! بنده با اينكه در امر موسيقي سررشته اي ندارم و نمي توانم در حضور اهل فن، قضاوتي شايسته بكنم لكن به مقتضاي طبيعت بشري...
بسم الله الرحمن الرحيم
از اجراي خوب آقايان، ممنونيم. واقعاً زحمت كشيدند! بنده با اينكه در امر موسيقي سررشته اي ندارم و نمي توانم در حضور اهل فن، قضاوتي شايسته بكنم لكن به مقتضاي طبيعت بشري، كه قضاوتي بر مبناي ذوق و قريحه انساني و غرايض معنوي دارد، مي توانم بگويم: اجرايتان خيلي خوب بود. از آقاي افتخاري، آقاي مختاباد، آقاي فيروزبخت، و همچنين بقيه آقايان كه زحمت كشيديد، تشكر مي كنيم. مقوله موسيقي، جزو مقولات مطرح در جامعه، و بخصوص در صدا و سيماست. البته در صدد نيستيم كه تبيين كلي اي در امر موسيقي داشته باشم. چون پرداختن به اين مقوله، نيازمند شرايط و خصوصيات ديگري است. اينجا، داخل استوديوي موسيقي، جا دارد از بعد ديگري راجع به اين هنر، صحبت كنم:
اساساً موسيقي، كه در تقسيم بندي هاي علوم قديم، از شعب رياضي است، و چون با دقت و محاسبه و اندازه گيري دقيق سروكار دارد، جزو بخشهاي دانش رياضي محسوب
مي شود، هنر دقيقي است. به تعبيري ديگر، هنر موسيقي، محاسبه متكي به طبيعت و فطرت بشري است؛ كه خرد انساني، آن محاسبه را بر اساس تجربه استخراج كرده، و براي آن پيشرفت ، قواعد و موازيني گذاشته است.
البته امروز كه اروپايي ها و غربي ها در باب موسيقي پيشرفت هاي زيادي كرده اند و قواعد دقيق و منطقي وضع نموده اند، وضعيت طور ديگري است در گذشته كه صحبت از مسائل مبتلا به امروز موسيقي نبود و بديهه نوازي و بديهه خواني رواج داشت، خواننده اي بناي خواندن مي گذاشت و نوازنده ي هنرمندي هم كه بغل دست او نشسته بود، به نواختن مي پرداخت. نوازنده اصلاً از قبل نمي دانست كه خواننده چه مي خواهد بخواند، لذا، تا خواننده براي خواندن دهان باز مي كرد او هم ساز خود را كوك مي نمود و به همنوايي مشغول مي شد. يعني هيچ قاعده اي كه بر مبناي آن، نت نوشته اي وجود داشته باشد، در كار نبود.
من در اين زمينه ها تجربه و آشنايي ندارم. اما از كساني كه از اهليت در اين هنر برخوردار بوده اند، شنيده ام، حتي در زمان متداول نشدن نت، آنان كه در امر نوازندگي يا خوانندگي فعال بوده اند، طبق فطرت و ذوق سليم، نظم منطقي را در كار معمول مي داشته و قواعد را رعايت مي كرده اند . هفت دستگاه اصلي موسيقي و دستگاههاي فرعي آن، كه تنها مربوط به موسيقي ايراني نيست، بلكه در همه آهنگ هاي جهان وجود دارد، به گونه اي تكوين يافته، كه هر صدايي شما در بياوريد، در يكي از آن دستگاهها مي گنجد اگر توجه داشته باشيد، مقام ها و گوشه هاي مختلف هر دستگاه از بدو شروع تا نقطه پايان روند منطقي را طي مي كنند. يعني از جايي آغاز مي شوند؛ فرود مي آيند؛ فراز دارند؛ تا جايي كه تمام مي شوند همه اينها مبين حكمفرما بودن نظم در اين هنر است. بدين ترتيب مي توان نتيجه گرفت، هنر موسيقي، تلفيقي از دانش انديشه، و فطرت خدادادي است، كه مظهر فطرت خدادادي در درجه اول حنجره انسان ها، و در درجه دوم، سازهايي است كه به دست انسان ها ساخته شده است. پس مي بينيد كه پايه، پايه ي الهي است.
حال اگر در اين زمينه به سراغ سروده هاي مولوي برويم و بگوييم «موسيقي، انعكاس صداي افلاك است» و آن را به عالم عرفاني مورد اشاره او وصل كنيم، از واقعيت به تخيلات نقبي زده ايم. زيرا گفته هاي او در اين خصوص شبيه خيال است و نه واقعيت؛ و طبعاً مفهوم ديگري خواهد داشت. اما بي آنكه دنبال خيال پردازي برويم، در عالم واقع، صدايي كه از حنجره خواننده صادر مي شود، با يك پايه الهي و خلقي كه مربوط به خداي متعال است، مانند بنايي مستحكم و وسيع، پرجاذبه و رنگين شكل مي گيرد. اولين نتيجه اي كه اين بيان دارد، آن است كه ما اين هنر را، در راه خدا مصرف كنيم. من اين نكته را مي خواهم به شما آقايان اعم از خواننده، نوازنده، آهنگساز و موسيقيدان عرض كنم كه، اين هنر ساخته و پرداخته نعمتهاي الهي را، كه بر اساس يك ذوق و قريحه ذاتي و يك نظم و انتظام خردمندانه شكل مي گيرد. و در واقع جان دادن به بي جان هاست. در راه خدا و رضاي او مصرف كنيد.
البته ما از دوران جواني خودمان حرفهاي برخي از اهالي هنر را مي شنيديم، كه روشنفكر مآبانه و واقعاً بي پايه و اساس، معتني به اين نكته بود كه «ما هنر را در راه فكر و پيش بيني و سياست، به كار نمي بنديم،». آنها كه ادعاهايي چنين داشتند. هنرشان اعم از شعر و ديگر فنون، بيش از سايرين در خدمت سياست ها قرار مي گرفت. قصد ورود به چنين بحث هايي را ندارم. اما مي خواهم بگويم: هر كاري كه متكي به اراده انسان است، بايد براي هدفي انجام گيرد.
هر چه هدف متعالي تر باشد، آن كار يا هنر ارزشمندتر مي شود. متأسفانه هدف موسيقي در شرق، در حد تعالي خود موسيقي نبوده است. اينكه مي گويم «شرق» منظورم ايران و كشورهاي عربي است. وگرنه از وضعيت موسيقي در هند و چين و ساير ممالك خاور دور، خبر ندارم به هر حال، تاريخ موسيقي ايران در طول قرون متمادي چه قبل و چه بعد از اسلام، را خوانده ام، و از سير و سرنوشت موسيقي عرب بخصوص بعد از اسلام مطلعم. آنچه بر اساس مطالعات خود مي توانم بگويم، اين است كه موسيقي در منطقه ما، براي هدف هاي متعالي به كار نرفته است و اين، به خلاف سير موسيقي در اروپاست. مي دانيد كه من به طور طبيعي از جمله آدم هاي غرب ستيزم. چنان كه هيچ ويژگي غرب، مرا مبهوت و مجذوب نمي كند. در عين حال، ويژگي هاي مثبت غرب را از روي محاسبه، تأييد مي كنم. يكي از اين ويژگي ها، مقوله موسيقي است. درست است كه در غرب، موسيقي رقص و لهو و ساير موسيقي هاي منحط وجود دارد. اما در همان نقطه از جهان، از ديرباز موسيقي هاي آموزنده و معنادار بوده است. موسيقي كه براي گوش سپردن به آن، انسان عارف واقف خردمند مي تواند بليت تهيه كند. در سالن اجراي كنسرت بنشيند و ساعتي، از آن لذت ببرد. در غرب موسيقي هايي كه گاهي يك ملت را نجات داده و گاهي يك مجموعه فكري را به سمت صحيحي هدايت كرده، كم نبوده است. غرب برخوردار از چنين ويژگي نيز بوده، و هست.
در شرقي كه راجع به آن گفتم (يعني در محدودة جغرافيايي مورد اشاره) متأسفانه موسيقي از چنين اعتبار و جايگاهي برخوردار نبوده است موسيقي در اينجا عبارت از آهنگ ها و آلات و ادوات لهو بوده؛ كه فقها از آن به «موسيقي لهوي حرام» تعبير كرده اند. فرض بفرماييد فلان خليفه، شبي دچار بي خوابي مي شده است. موسيقي دان ها، همراه با كنيزكان مغني، بايستي مي آمدند تا اسباب طرب او را فراهم كنند. موسيقيدانان با آن خصوصياتي كه گفتم «اهل خرد و قريحه و ذوق است» بايستي خود را مي شكست، پاي تخت خليفه مي نشست، و انواع و اقسام هنرهاي خويش را نثار مي كرد، تا خليفه از حالت افسردگي كه لازمه خونريزي ها، قساوت ها و خباثت هاي وي بود بيرون مي آمد. اين وضعيت موسيقي در بارگاه خلفا و امراي عرب بود. عين همين قضيه، در مورد سلاطين ايران هم صدق مي كند. پادشاهان كه اهل موسيقي لهو بوده، و دربارهاي موسيقي طلب داشته اند، كم نيستند كه از آن جمله مي توان به دربار قاجار و پادشاهان آن سلسله اشاره كرد.
توجه مي كنيد كه موسيقي در خدمت چه جريانها و كساني بوده است. اينك مي بينيد در كلمات فقها، موسيقي، مقوله اي حرام و ممنوع و دست نزدني و نزديك نشدني است، به همين خاطر است.
در منطقه اي كه تاريخ موسيقي ما در آن شكل گرفته است، موسيقي، معناي صحيح ندارد. شما بايد به آن، معنا و مفهوم صحيح بدهيد. و در واقع باعث نجات آن شويد. حرف من با موسيقي دانها اين است كه موسيقي را به سمت معنا و هدف هاي متعالي ببريد؛ هدف هايي فراتر از هدف عياشي فلان عاشق كذايي كه بهمان معشوقه كذايي تر را دوست مي داشته، و چون مورد بي اعتنايي وي قرار گرفته و دلش شكسته است، مي خواهد پاي فلان ساز بنشيند، و در اثر آهنگ و ترانه سوزناك، اشكي از ره فراق بريزد. چنين هدفي در استعمال موسيقي ارزشمند نيست. چه ارزشي دارد كه به خواهش دل يك نفر بسازند و بخوانند و بنوازند، و آن انديشه رياضي و محاسبه علمي و منطقي را كه اعتبار موسيقي است چنين خوار و ذليل كنند. ارزش و هدف و تعالي در موسيقي، اين نيست موسيقي متعالي، موسيقي است كه براي هدف متعالي باشد. اگر چنين باشد آن وقت مي شود موسيقي را پاك و مقدس ناميد. آن وقت مي شود ما هم مثل غربي ها كنسرتي داشته باشيم (عنوانش را مثلاً «محفل خوانندگي» بگذاريم، تا اصطلاح غربي به كار نبرده باشيم) كه مردم اعم از معمولي و متدين بليت تهيه كنند و براي شنيدن ساز و آواز شما، به آن محفل بيايند. توجهي كه بعد از پيروزي انقلاب بايستي از طرف دست اندركاران موسيقي نسبت به موسيقي صورت مي گرفت. نگرفت. البته اين بدان معنا نيست كه كارهاي خوبي انجام نشده است. مسلماً شده است كه ما اينجا مي نشينيم و به كار شما گوش مي سپاريم. بنده آدمي نيستم كه اگر موسيقي حرام نواخته شد، بنشينم و به آن گوش بسپارم. آنچه در اين مقوله حرام بوده، هنوز هم حرام است. در برخورد با حرام هم، جاي ملاحظه نيست، و من هم به عنوان فردي متشرع، كه ملاكم فقه است، ملاحظه كاري نمي كنم. منتها تلاش هايي كه بعضي از افراد دلسوز و مخلص در زمينه موسيقي از اول انقلاب كرده اند، خوب بوده است. و اين البته منهاي توجه همه جانبه اي است كه گفتيم بايستي مي شد اما نشد.
باز متذکر میشوم! ذکر منبع به ارزش مطالب می افزاید. در مورد رهبری هم تاریخ دیدار و سخنرانی لازم است.
نام: | دوشنبه ۷ دي ۱۳۸۸ | ۱۵:۰۴:۱۰به وجود چنین رهبر بی نظیر و روشن فکری افتخار میکند. عمرشان دراز زیر سایه حق...
نام: | يكشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸ | ۱۷:۳۹:۴۲چرا بعضی ها دوست دارن رهبری را اون جور که خودشون میخوان معرفی کنن؟واقعا اگه نظرات ایشون اینه چرا عمل نمیشه؟
نام:عبدالهی | شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸ | ۱۲:۵۹:۵۲این مال چه تاریخیه؟
نام: | جمعه ۲۷ آذر ۱۳۸۸ | ۱۲:۵۲:۳۳خیلی جدید و متفاوت بود.بقیهاش را بذارین
نام:زضا | دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۸ | ۲۳:۰۱:۴۲